برگردان به زبان ساده
دردا که دل از غمت بفرسود
وز وصل تو یک نفس نیاسود
هوش مصنوعی: آه، چه دردناک است که دل من از غم تو پژمرده و از وصال تو حتی یک لحظه آرامش نیافته است.
مجنون که ز عشق روی لیلی
با جان و جهان نداشت میلی
هوش مصنوعی: مجنون که به خاطر عشق لیلی هیچ علاقهای به جان و جهانی که داشت، نداشت.
پیوسته چو باد بر در و دشت
آشفته و بیقرار میگشت
هوش مصنوعی: همواره مانند بادی، در در و دشت در حال حرکت و بیقرار بود و آشفتگی به وجود میآورد.
همواره چو ابر نوبهاری
میکرد ز دیده اشکباری
هوش مصنوعی: همیشه مانند ابری در بهار، از چشمانش اشک میریخت.
او نیز غمش به قدر میخورد
گهگه نظرش به حال میکرد
هوش مصنوعی: او نیز از غم خود به اندازهای مینوشد و گاهی به حال خود توجه میکند.
حال من بیقرار محزون
بگذشته ز حال زار مجنون
هوش مصنوعی: حال من به شدت ناآرام و غمگین است، گذشتهام را که مانند حال و اوضاع دردناک مجنون بود، فراموش کردهام.
آخر نظری فکن به حالم
کز دست فراق پایمالم
هوش مصنوعی: لطفاً یک نگاهی به حال و روز من بینداز، که عشق دوری مرا به زحمت انداخته است.
بسیار جفا کشیدم از تو
یک روز وفا ندیدم از تو
هوش مصنوعی: من مدت زیادی را به خاطر تو زحمات زیادی کشیدم، اما هرگز یک روز هم وفاداری و نیکی از تو ندیدم.
از من همه روز جانسپاری
وز تو همه دم جفا و خواری
هوش مصنوعی: من هر روز برای تو جان میسپارم و تو هر لحظه به من بیمهری و توهین میکنی.
هجران تو ای نگار دلبند
شاخ طربم ز بیخ برکند
هوش مصنوعی: دوریت ای دلبر عزیزم، آرامش و شادیم را از ریشه نابود کرده است.
رفت از غم عشق تو به یک بار
دست طرب و نشاطم از کار
هوش مصنوعی: از شدت غم عشق تو، ناگهان حال شاد و خوشی به من دست داد و روحیهام عوض شد.
دل بی تو غریق بحر خون شد
وز پردۀ عافیت برون شد
هوش مصنوعی: دل من بدون تو در دریایی از خون غوطهور شد و از حالت آرامش و امنیت خارج گردید.
زنهار که از من پریشان
چون طرۀ خویش سر مپیچان
هوش مصنوعی: به خودت بیا و از من دور نشو، مانند موهای خودت که نمیچرخانی، آرام و ثابت باش.
چون نیست مرا به هیچ رویی
جز دیدن رویت آرزویی
هوش مصنوعی: من هیچ آرزویی جز دیدن تو ندارم و برایم هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد.
برقع ز رخ چو مه برافکن
بنمای رخم به فال ایمن
هوش مصنوعی: حجاب خود را کنار بزن و چهرهات را نشان بده تا ببینم و به این چشمبرهم زدن من، امیدوار و مطمئن باشم.