برگردان به زبان ساده
ای فکر محالت از کجا خاست
فکری نکنی که این چه سوداست
هوش مصنوعی: ای فکر بیهوده، از کجا به ذهنت آمد؟ آیا فکر نمیکنی که این چه فایدهای دارد؟
آن دم که صبا به فال فرخ
آمد ز بر تو ای پریرخ
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که نسیم خوشبو به سمت تو آمد، ای زیباچهره، نشانهای خوشایند و خوشخبر به همراه داشت.
جان را ز فرح به باد دادم
بر دل در خرمی گشادم
هوش مصنوعی: من به خاطر شادی و خوشحالی، جانم را فدای عشق کردهام و قلبم را در سرور و خوشی باز کردهام.
گفتم مگر ای بت خطایی
بر من نکشی خط جدایی
هوش مصنوعی: به او گفتم که آیا ممکن است که تو اشتباهی کنی و باعث جدایی ما شوی؟
چون نامۀ شوق من بخوانی
بر من قلم جفا نرانی
هوش مصنوعی: زمانی که نامهام را پر از احساسات و عشق میخوانی، بر من ظلم و بیرحمی نکن.
در خط مشوی و رخ نمایی
وز بند غمم دهی رهایی
هوش مصنوعی: به زیبایی و ظرافت بر روی خط مشی و چهرهات توجه نکن، و با نمایاندن خود، من را از غم و اندوهم آزاد کن.
چون نامه پر از وفا نپیچی
در سرکشی و جفا نپیچی
هوش مصنوعی: وقتی که نامهای پر از وفا و محبت داری، نباید با خودخواهی و بی وفایی آن را تغییر دهی.
آگه شوی از درون ریشم
دل شاد کنی به وصل خویشم
هوش مصنوعی: اگر از حال درونی من باخبر شوی، با وصال و نزدیکی خود، دل مرا شاد خواهی کرد.
لیکن چو پیام تو شنیدم
و آن سرکشی و عتاب دیدم
هوش مصنوعی: اما زمانی که پیام تو را شنیدم و بیادبی و تندی تو را دیدم،
دیدم که سر وفا نداری
میلی به من گدا نداری
هوش مصنوعی: من دیدم که تو به من وفایی نداری و هیچ تمایلی به من که انسان گدایی هستم، نداری.
چون خامه برآمد از سرم دود
خوناب دلم ز دیده بگشود
هوش مصنوعی: چون قلم از دستم خارج شد، اشک دل به خاطر غم و اندوهی که دارم، از چشمانم سرازیر شد.
کردم چو خط تو ای ستمگر
از دست غم تو خاک بر سر
هوش مصنوعی: زمانی که دیدم خطی که تو از احساسات و غمهای خود مینویسی، نتوانستم طاقت بیاورم و به خاطر درد و غمت، سرم را خاک کردم.
تا چند به سر دوم چو خامه
یک روز بخوان مرا چو نامه
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که مانند کاغذی بیجان منتظر نمان، روزی من را بخوان و به من توجه کن.
بگشای دلم چو خامه از بند
با وصل دهم چو نامه پیوند
هوش مصنوعی: دل من را به گشایش و آزادی برسان، همچنان که قلم از قید رهایی مییابد. من با وصل و ارتباط، پیوندی را مانند نامه برقرار میکنم.