برگردان به زبان ساده
شب سیاه بدان زلفکان تو ماند
سپید روز به پاکی رخان تو ماند
سیاهی شب به زلفهای سیاه تو شبیه است، سپیدی روز به پاکی رخ تو میماند
عقیق را چو بسایند نیک سودهگران
که آبدار بود، با لبان تو ماند
وقتی که حکاکان عقیق را خوب بسابند، هنگامی که سرخ و باطراوت و شاداب میشود به لبهای تو شبیه میشود.
به بوستان ملوکان هزار گشتم بیش
گل شکفته به رخسارگان تو ماند
در بهترین باغهای بزرگان گشت و سیر کردم گلهای تازهٔ آن باغها به چهرهٔ تو میماند
دو چشم آهو و دو نرگس شکفته ببار
درست و راست بدان چشمکان تو ماند
دو چشم آهو و دو نرگس مست که تازه شکفته شده، بدون شک به چشمان قشنگ تو شبیه است.
کمان بابلیان دیدم و طرازی تیر
که بر کشیده شود، به ابروان تو ماند
کمان بابلی و تیرهای صافی دیدهام که اگر آن کمان کشیده شود از نظر قوس و کشیدگی به ابروهای تو میماند.
تو را به سروبن بالا قیاس نتوان کرد
که سرو را قد و بالا بدان تو ماند
[برعکس دیگران که قد و بالای آنها را به سرو شباهت میدهند] قامت تو را با قامت سرو نمیشود مقایسه کرد چون این سرو است که که از لحاظ قد و بالا به تو شبیه است. [تو ملاک و مصداق قد و قامت زیبا و بلندی، نه سرو]