برگردان به زبان ساده
به پیری مجوچون جوانی نشاط
شب آمد دکان بند وبرچین بساط
هوش مصنوعی: در دوران پیری، همچنان نباید مانند جوانی شادابی و نشاط را جستجو کرد. شب فرا رسیده و باید زندگی را جمع و جور کرد و بساط را جمع کرد.
هوی وهوس را کن از سر به در
دیگر نامی از عیش وعشرت مبر
هوش مصنوعی: به خودت بیا و از خیال و آرزوهای بیهوده دست بردار، دیگر به هیچوجه به لذتها و خوشگذرانیها فکر نکن.
برون کن ز دل هر چه هست آرزو
دگر آب رفته نیاید بهجو
هوش مصنوعی: هر چه آرزو و خواستهای در دل داری، آن را کنار بگذار. چون دیگر چیزی که رفته، بازنمیگردد و نمیتوان امیدی به آن داشت.
به باغ وگلستان تو را راه نیست
رفیقی تو راجز غم وآه نیست
هوش مصنوعی: تو به باغ و گلستان راهی نداری، زیرا رفیق تو چیزی جز غم و اندوه نیست.
به کنجی نشین و غم از کرده خور
که پیمانه عمر گردیده پر
هوش مصنوعی: در گوشهای بنشین و از کارهای گذشته خود ناراحت نباش، زیرا زمان عمرت به پایان رسیده و پر شده است.
به جز شمع همدم نداری به شب
بتی ناید اندر برت غیر تب
هوش مصنوعی: به جز شمع، که روشنایی را برایت به ارمغان میآورد، در شب هیچ همراهی نداری و غیر از آتش عشق، هیچ چیز دیگری به سراغت نمیآید.
مرو در پی دولت و مال خود
بپرداز یکدم به احوال خود
هوش مصنوعی: به دنبال پول و ثروت نروم، بهتر است که یک لحظه به وضعیت و حال خودم توجه کنم.
تو را دیگر از زندگی بهره نیست
دگر جد وجهد تو از بهر چیست
هوش مصنوعی: تو دیگر از زندگی بهرهای نداری، پس تلاش و کوشش تو برای چه چیزی است؟
بهناچار باید روی در سفر
به همراه خودتوشه ای هم ببر
هوش مصنوعی: اجباراً هنگام سفر باید مقداری توشه و خوراکی هم با خود ببری.
رهی پرخطر هست ومنزل دراز
نیامد کس از این سفر هیچ باز
هوش مصنوعی: راه پرخطر است و سفر طولانی، هیچکس از این سفر برنگشته است.
خوشا آنکه اندر جوانی بمرد
غم وحسرت از زندگانی نخورد
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در جوانی بمیرد و هیچ غم و حسرتی از زندگی را تجربه نکند.