برگردان به زبان ساده
دوشم آن ترک پریچهره به بر آمد ورفت
تندوآهسته تر از باد سحر آمد ورفت
هوش مصنوعی: دیشب آن دختر زیبا به نزد من آمد و یا به آرامی و یا با شتاب، مثل نسیم صبح از کنارم گذشت.
زیست نمود دمی تاکه ببینم رخ او
چون خیالی که درآید به نظر آمد ورفت
هوش مصنوعی: مدتی زندگی کردم تا چهره او را ببینم، مانند خیالی که ناگهان ظاهر میشود و سپس ناپدید میگردد.
رفت واز رفتنش از دیده خون افشانم
سیل خوناب جگر تا به کمر آمد ورفت
هوش مصنوعی: او رفت و من از دوریاش چنان غمگین شدم که مانند سیلابی از خون، جگرم به درد آمده است. این درد و اندوه تا کمر بالاتر آمده و مرا در بر گرفته است.
وه که خوب آمد وبد رفت چه خون ها که مرا
از غم دوری رویش به جگر آمد ورفت
هوش مصنوعی: چقدر خوب بود که او آمد و بدیها رفتند. چه عذابها و رنجهایی که به خاطر غم دوری از او به دل من نشسته بود و گذشت.
وعده می داد که ماند به برم تا به سحر
چه خطا دید که چون راهگذار آمدورفت
هوش مصنوعی: او وعده داده بود که تا صبح در کنار من بماند، اما نمیدانم چه اشتباهی کرد که وقتی راهی به خانه شد، دیگر به سراغم نیامد.
بت من همچو قمر بود ولی کلبه من
نه فلک بود که مانند قمر آمد ورفت
هوش مصنوعی: عشق من همانند ماه روشن و زیباست، اما خانه من به آن بالا و عرشه آسمان نمیرسد که همچون ماه بیاید و برود.
گفتم او رابنشین پیش بلند اقبالت
گفت منعمر توام عمر به سر آمدو رفت
هوش مصنوعی: گفتم او را بنشان تا از آیندهات بگوید و او پاسخ داد که من کاملاً فرسودهام و زمانم به پایان رسیده و رفته است.