برگردان به زبان ساده
مشکی عجب ز گیسو آن ترک ماه رو داشت
من درختن ندیدم مشکی که چین اوداشت
هوش مصنوعی: آن ترک ماهروی، گیسوانش بویی مثل مشکی دارد که بسیار دلانگیز است. من هرگز درختی را ندیدهام که مثل گیسوی او چین و شکن داشته باشد.
نه پا شناسم از سر نه خیر دانم از شر
درحیرتم که ساقی امشب چه درسبوداشت
هوش مصنوعی: من نه از آغاز کار خود باخبرم و نه میتوانم خوب را از بد تشخیص دهم. در حیرتم که امشب ساقی چه نوشیدنی خوشمزهای آماده کرده است.
دیوانه کرد وبنمود دل را به زلف زنجیر
دل هم به دل همین را پیوسته آرزو داشت
هوش مصنوعی: عشقی دیوانهوار به وجود آمد و دل را به زلفی که مثل زنجیر بود، وابسته کرد. دل نیز همیشه خواستهاش این بود که به همین حس و حال پیوند بخورد.
دیشب ز عشق آن ماه خوابم نبرد تا روز
دل با من از فراقش از بس که گفتگو داشت
هوش مصنوعی: دیشب به خاطر عشق آن ماه، نتوانستم بخوابم و تا صبح، دل من به خاطر جداییاش به شدت گفتگو کرد و ناراحت بود.
گفتا شدم اسیرش گفتم چگونه گفتا
از خال دانه واز زلف دامی زچار سوداشت
هوش مصنوعی: یک نفر میگوید که به عشق کسی اسیر شدهام. پرسیدند که چگونه این اتفاق افتاد، او پاسخ میدهد که به خاطر زیبایی و نقش دانهای روی صورتش و زلفهایش که مانند دامی مرا به خود کشیده است.
گفتم که زخمت ای دل کرده است از چه ناسور
گفتا ز بوی مشکی کان زلف مشکبوداشت
هوش مصنوعی: گفتم چرا این دل زخم خوردهاست؟ گفت به خاطر بوی خوشی که از زلفهای مشکینش میآید.
گفتم که زلف جانان بود از چه رو پریشان
گفتا خبر ز حالت از بسکه موبه مو داشت
هوش مصنوعی: گفتم چرا موهای محبوب به هم ریخته و نامرتب است؟ او پاسخ داد که چنان درگیر احوال و وضعیت دلبران است که این حال را به خود دیده است.
گفتم کهطره یار مانند صولجان بود
گفتا بلی مرا هم درپیش اوچوگوداشت
هوش مصنوعی: گفتم که قطره یار همچون چشمه ای زلال و زیباست. او پاسخ داد: بله، اما من هم در حضور او همانند چیزی بیارزش احساس میکنم.
اقبال هر که درعشق چون من بلندگردید
در پیش زلف دلبر او نیز آبرو داشت
هوش مصنوعی: هر کس که مانند من در عشق به دلبر خود با شجاعت و بلندی آوازه پیدا کرد، او نیز در پیش زلف محبوبش احترام و اعتبار داشت.