برگردان به زبان ساده
ای دل نه سنگ خاره ای! آخر فغان کجاست؟
وی دیده گر نسوختی اشگ روان کجاست؟
هوش مصنوعی: ای دل، تو که مانند سنگ سخت نیستی! پس چرا صدای ناله و فریاد تو را نمیشنوم؟ و ای دیده، اگر تو نمیسوزی، پس اشکهایت کجا رفتهاند؟
ای جان خسته! آن نفس نیم سرد کو؟
وان ناله ها که اید ازو بوی جان کجاست؟
هوش مصنوعی: ای جان خسته! آن نفس خنکی که میخواستی کجاست؟ و آن نالههایی که بوی زندگی میدهند کجاست؟
ای صبر سر گرفته! اگر زنده ای هنوز
از سوز سینه نوحه و از غم فغان کجاست؟
هوش مصنوعی: ای صبر! اگر هنوز زندهای، پس صدای غم و ناله و زاری کجاست؟
ای عقل مختصر! تو ز محنت امان مجوی
خود جسته گیر در همه عالم امان کجاست؟
هوش مصنوعی: ای عقل کمحجم! در جستجوی آرامش از درد و رنج نباش، بلکه در تمام جهان به دنبال جایی برای پناهندگی و امنیت بگرد.
ای روز! اگر تو همدم و همدرد ما شدی
چشمی پر آب از دم آتش فشان کجاست؟
هوش مصنوعی: ای روز! اگر تو هم با ما همدرد و همدل شدهای، پس کجا میتوانیم چشمی پر از اشک را در کنار آتش فشان پیدا کنیم؟
ای شب! اگر پلاس نپوشیده ای به سوگ
لبهای خشک و گونه چون زعفران کجاست؟
هوش مصنوعی: ای شب! اگر به خاطر عدم شادی و غم، لباس سیاه نپوشیدهای، پس کجاست نشانههای سوگواری بر لبان خشک و گونههای زعفرانی؟
بس بر هم است و تیره جهان ای چه واقعه است؟
آن عیش و خوشدلی که بد اندر جهان کجاست؟
هوش مصنوعی: جهان پر از آشفتگی و تاریکی است، این چه اتفاقی رخ داده است؟ آن خوشی و شادی که در گذشته بود، اکنون کجاست؟
عالم سیاه ماند مگر صبحدم بسوخت
ور نه ز نور در همه عالم نشان کجاست؟
هوش مصنوعی: عالم در تاریکی باقی ماند تا صبح سپیده دم بیاید و روشن شود، و اگر نه، در همه جا باید نشانهای از نور وجود میداشت.
ای آسمان شوخ سیه دل بگوی هین!
کانکس که بد به قدر به از آسمان کجاست؟
هوش مصنوعی: ای آسمان بازیگوش و دلگیر، به من بگو این کجا است که از آسمان هم بدتر به نظر میرسد؟
وی روزگار سنگدل سفله! باز گوی
کان میوه دل شه صاحبقران کجاست؟
هوش مصنوعی: ای روزگار سخت و بیرحم! بگو ببینم، آن میوه دل شاه صاحبقران کجاست؟
ای دهر دون پرست! بدان تا چه کرده ای؟
در کینه که رفته و خون که خورده ای؟
هوش مصنوعی: ای روزگار پست! آگاه باش که چه کردهای؛ در کینهتوزی و خونریزی چه کارها که نکردهای؟