برگردان به زبان ساده
هر صبح بین از قرص خور بر چرخ زیور سوخته
ز آهوی ماده است ای عجب بزغاله نر سوخته
هوش مصنوعی: هر روز صبح، وقتی خورشید به آسمان میخورد، زیباییای که از آتش غم به وجود آمده، مانند آهوی مادهای است که سوخته است. چه جالب است که بزغالهای نر هم در این وضعیت سوخته وجود دارد.
سلطان گردون تاخته تیر از کمان انداخته
صید از بریحه ساخته وز صید حنجر سوخته
هوش مصنوعی: سلطان آسمان تیر خود را رها کرده و شکار را از هوا گرفته است و بر اثر شکار نیز حنجرهای سوخته وجود دارد.
یعنی که خور رفت از علو در جدی چون دف دو رو
تا جدی را نای گلو شد ز آتش خور سوخته
هوش مصنوعی: خورشید در حال غروب است و نورش به تدریج کم میشود. نور آن مانند دو روی دُف به پایان میرسد و مشکلات باعث میشود که جدی (گروهی) در گلو مانده و یا دچار اضطراب شود. مانند اینکه سوختن خورشید، زمینهساز مشکلات و نارساییها میشود.
دی چون خلیل اندر چمن کرده زآتش نسترن
امروز بین جعد سمن بی او چو آذر سوخته
هوش مصنوعی: امروز در باغ، آتش نسترن به یاد خلیل برپا شده است و جعد سمن، بدون او، همچون آتش سوخته به نظر میرسد.
آن سبزه کز وی بر زمین بودی لب گل شرمگین
خیز از زبان لاله بین صد بار بتر سوخته
هوش مصنوعی: این سبزهای که بر زمین روییده و گل را به شرم انداخته، به خاطر نالههای لاله، بارها سوخته است.
شبدیز صرصر در نهان بگذشت چون تیر از کمان
در دست بند از بیم جان او کرده خنجر سوخته
هوش مصنوعی: شبدیز (اسب تندرو) در پنهان همچون تیر از کمان عبور کرد و کسی که در دستش سلاح است از ترس جان خود، خنجر خالی و بیاستفاده را کنار گذاشت.
درماتم گل هر سحر بی آتش از تف جگر
عذرای گردون را نگر عقد معتبر سوخته
هوش مصنوعی: در هر صبح، در غم گل، بدون آتش از سوز دل، به آسمان نگاه کن و ببین که چگونه عقدی معتبر به خاطر سوختن از بین رفته است.
سنجاب گون میغ از هوا ریزد حواصل بر فضا
تا دید طفل سبزه را از تف صرصر سوخته
هوش مصنوعی: پرندهای شبیه سنجاب، قطرات باران را از آسمان بر زمین میریزد تا کودک بتواند سبزه را ببیند، سبزهای که از گرمای سوزان باد شدید آسیب دیده است.
هان باز مشرق بنگرش دم سرد گشته در برش
زان پس که بود از شهپرش پر کبوتر سوخته
هوش مصنوعی: به دقت به مشرق نگاه کن، در آنجا میتوانی ببینی که سرما سایهاش را افکنده و دیگر اثری از پرواز آن کبوتر سوخته که روزگاری بال و پرش را به اهتزاز درمیآورده، نیست.
بر چنبر دلوش نگر همچون رسن بنهاده سر
نز دلو مویی کرده تر، نه دلو ازو در سوخته
هوش مصنوعی: به چنگک دلو توجه کن که مانند ریسمانی، سرش را درون دلو قرار داده است. اما مویی رطوبتدار از آن خارج شده و دلو از آن سوخته است.
سر سوی دلو آید چنان کز ضعف حالش هر زمان
گردد دل روحانیان از غم بدو بر سوخته
هوش مصنوعی: او به خاطر ضعف و ناتوانیاش، هر لحظه دچار حزن و اندوهی میشود که دل عارفان و روحانیان را نیز میسوزاند.
ما را ز دلو دل شکن چون نیست آبی در دهن
آن به که باشد بی رسن لب تشنه حنجر سوخته
هوش مصنوعی: ما به خاطر فقدان آب و دلشکستگی، بهتر است که لب تشنه بمانیم و در غم و اندوه خود غوطهور شویم تا اینکه به هر قیمتی به آب برسیم که عاقبت به کام ما تلخ است.
گویی که می بینم عیان بر سوگ این دارالهوان
اجرام کرده خون فشان و افلاک چنبر سوخته
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که مشاهداتم به روشنی نشان میدهد که در این سرزمین غمانگیز، خون بر زمین ریخته شده و آسمانها به حالت سوخته و آسیب دیده درآمدهاند.
من با حریفان بلا زان سان خورم صرف صفا
کز اشگ و دم گردد مرا می تیره ساغر سوخته
هوش مصنوعی: من با دشمنان خود اینگونه رفتار میکنم که از خوشحالی و لذت، اشک و نفس من باعث میشود که شراب در جامم به هم بریزد و به تباهی برود.
با صبر همچون جرعه تا خط کشیدم رطل غم
چون بید رواق زین ستم زانم مشهر سوخته
هوش مصنوعی: با صبر و تحمل، مانند کسی که به آرامی نوشیدنی مینوشد، غم سنگین و بزرگی را احساس کردم. این غم مانند بیدی است که به خاطر ستمهای زیاد، به شدت آسیب دیده و سوخته است.
این حقه شکل بوالعجب باشد به خونم تشنه لب
همچون طبا شیرم زبب تن غرقه جوهر سوخته
هوش مصنوعی: این جمله به تصویری از حالتی عمیق و دردناک اشاره دارد. سخن دربارهی حس تشنگی و عطش است، که به نوعی نشاندهندهی اشتیاق و نیاز درونی است. همچنین از وجود زیبایی و لطافت در وجود فرد سخن میگوید، که به نوعی در عمق قهر و زخمهای زندگی غوطهور است. در واقع، این ترکیب از احساسات متضاد، حالتی از جنگ و درگیری درونی را به تصویر میکشد.
گر سوخت ز آه گرم من در قبه کامم سخن
شاید که مجمر در دهن پر دید شکر سوخته
هوش مصنوعی: اگر از حرارت آه من، آسمان کامم بسوزد، ممکن است که بگویند این آتش به خاطر جایی است که در آن شکر سوخته در دهن دارد.
باد ار برافروزد مرا شاید که من دور از شما
همچون ز گالم در بلا یک بار دیگر سوخته
هوش مصنوعی: اگر باد مرا به حرکت درآورد، شاید که من نیز در دوری از شما، همچون یک شمع در آتش، باز هم یک بار دیگر بسوزم.
با من به بزم خرمی دید آنکه دارد همدمی
هم گاو را بی بر ز می هم ساز را خر سوخته
هوش مصنوعی: در اینجا به یک مهمانی شاداب اشاره شده است که در آن شخصی میبیند که همراهی دارد. همچنین به کیفیت بد یا نابسامانی در درک و پذیرش زندگی کنایه زده شده است، به طوری که حتی یک گاو هم بدون شراب و نوشیدنی، نتوانسته است به خوبی از آن موقعیت لذت ببرد. در نهایت، این تصویر به نوعی تنهایی و نارسایی در شادی را به تصویر میکشد.
همچون سپند از چشم بد گر سوزم و خندم سزد
کو نیز چون من خنده زد تا گشت یکسر سوخته
هوش مصنوعی: اگر مانند اسپند در برابر چشم بد بسوزم و بخندم، شایسته است؛ چون او نیز مانند من خندان بود و در نتیجه تماماً سوخت.
دل سوختهای ای تنگ خو غصه مخور قصه مگو
بگریز در شاهی کتر و مرهم برد هر سوخته
هوش مصنوعی: دلهای سوخته را به خاطر غمهایشان پنهان نگهدار و از داستانهای آنها نگویید. به جایی فرار کن که در آن آرامش و درمانی برای غمهایت پیدا کنی.
سنجر نشان جم نشین ذوالمجد رکن داد و دین
کز عکس تیغش بر زمین شد بحر اخضر سوخته
هوش مصنوعی: سنجر، که نماد قدرت و شکوه است، با حکومتی استوار و با دادگری خود، چهرهای برجسته از عدالت و دین را به نمایش گذاشته است. این چهره همچون تیغی بر زمین افتاده که در عین حال تلی از خاکستر را به یاد میآورد. این تصویر به نوعی نشان میدهد که در برابر قدرت او، حتی دریاهای سبز و خروشان نیز به خاموشی و نابودی میرسند.
یعنی محمد کافرش دولت نشاید بر سرش
وز رمح افعی پیکرش گردد دو پیکر سوخته
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که اگر محمد با کفر و نفاق خود را علیه حقیقت قرار دهد، دیگر شایستهی بهرهمندی از نعمتها و سعادت نخواهد بود و در این صورت، مثل این است که از تیری سمی یا خطرناک آسیب میبیند و به دو نیم تقسیم میشود. به عبارتی دیگر، این سرنوشت، نتیجهی اقدامات نادرست اوست.
در اغاحی را صدف صد کوه و کان در صدر و صف
بدخواه سوزی کز لطف مرهم نهد بر سوخته
هوش مصنوعی: در این عالم پر از درد و رنج، مانند صدفی که در دل کوهها پنهان است، محبت و رحمت میتواند زخمهای عمیق را التیام بخشد و بر دلهای سوخته، آرامش بگذارد.
روج از جمالش در طرب روح آلهش زیر لب
دستش که شد موسی نسب صد خرمن شر سوخته
هوش مصنوعی: روزی از زیبایی او روح در شادی و سرور است و او زیر لب به آرامی چیزی میگوید. وقتی که دستش به او نزدیک میشود، موسی (نسبت به او) پیش میآید و به اندازه صد خرمن، حسرتی سوزان در دلها ایجاد میکند.
جوشید خون دشمنش از رشگ شاه اندر تنش
وز خون خصم ریمنش فصاد نشتر سوخته
هوش مصنوعی: خون دشمنش به خاطر حسادت به شاه در بدنش به جوش آمد و از خون خصمش، فصاد مانند تیغ سوزان بیرون آمد.
یاقوت او وقت سخن بنموده از آتش سمن
خشمش چو آه گرم من چشم سمندر سوخته
هوش مصنوعی: یاقوتی که او در زمان صحبتش نشان میدهد، نشانهای از آتش و خشم اوست، چنان که آهی که من از درد در دل دارم، همچون چشمی که سمندری در آتش سوخته است.
او زنده و تاج و نگین حیف است با تاش و تکین
دانی که ناخوش باشد این خس تازه عرعر سوخته
هوش مصنوعی: او زنده است و به طلا و جواهر میماند، اما با وجود زیبایی و شکوهش، برایش ناخوشایند است که این خس (گیاه بیارزش) در حال سوختن است و به خودش لطمه میزند.
او شاد به خصمش نوان زیرا که نبود در جهان
نفس پلید اندر امان روح مطهر سوخته
هوش مصنوعی: او با وجود دشمنش خوشحال است، زیرا در این جهان هیچ نفس پلیدی وجود ندارد که روح پاک و سوختهاش را در امان بگذارد.
خورشید رایش را نگر باغ سخا را داده بر
وز نخل خشک و شاخ تر هم بیخ و هم بر سوخته
هوش مصنوعی: خورشید نور و گرمای خود را بر باغی که پر از سخاوت است میتاباند، اما بر درخت نخل خشک و شاخههای سوخته نیز بیتفاوتی نشان نمیدهد.
چون ید بیضا در سخن دارد شه عسکر شکن
گو باش از احدات ز من بیضا و عسکر سوخته
هوش مصنوعی: اگر در سخن، مانند ید بیضا (دست سفید)، قدرت و نورانیّت داشته باشی، ای کسی که لشکرها را میشکنی، در بین موجودات خود، از من به روشنی و قدرت بایست و از آتش و سوختگی حرف بزن.
زودا که بیند آسمان گر تابد از حکمش عنان
هم رفته خورشید از میان هم قطب و محور سوخته
هوش مصنوعی: خدا نکند که آسمان چیزی را ببیند؛ چون اگر از فرمان او نور برباید، دیگر خورشید از مرکز خود خارج میشود و همه چیز به هم میریزد.
سقراط طفل درس او طوبی معنی غرس او
تیر سپهر از ترس او خط شسته دفتر سوخته
هوش مصنوعی: سقراط، معلم بزرگ فلسفه، فهم و دانش خود را مانند درختی که به بار نشسته، به یادگار گذاشت. او با آگاهی و تفکر عمیق، از ترس زمان و سرنوشت، توانست خطاهای گذشته را فراموش کند و از آنها درس بگیرد. در واقع، او تلاش کرد تا مشکلات و چالشها را همچون صفحات سوختهای ببیند که میتواند از آنها دوباره شروع کند.
ای بخت توسن رام تو بر تخت عدل آرام تو
وز تیغ گردون فام تو گردون و اختر سوخته
هوش مصنوعی: ای بخت تو مانند اسب رام شدهای که در زیر سایه تخت عدالت آرام دارد، و از تیر و تیرگی آسمان و ستارههای سوخته در امان است.
ای مهدی آخر زمان ایمان ز عدلت در امان
داد آور از تو شادمان بیداد گستر سوخته
هوش مصنوعی: ای مهدی، آخرین ولی خدا، با عدالت تو ایمان ما در امان خواهد بود. بیا و خوشحالی و امید را برای ما به ارمغان بیاور، چراکه روزهای سخت و ستم بر ما گذشته است.
گر سکه بی کامت بود زر قلب ایامت بود
چون خطبه بی نامت بود گو باش منبر سوخته
هوش مصنوعی: اگر سکهای که برایت خوشایند نیست، در دل تو طلا باشد، زیرا زندگیات بینام تو مانند خطبهای است که هیچکس به یاد نمیآورد. پس باش همچون منبری که سوخته است و هیچ صدایی از آن نمیشنوید.
موسی کفی عیسی نفس در هند و روم از تست و بس
هم جان رهبان پر هوس هم قصر قیصر سوخته
هوش مصنوعی: موسی و عیسی در فرهنگهای مختلف مانند هند و روم تنها نمایندگانی از عشق و روحانیت هستند. در این میان، شهوت و هوسرانان نیز وجود دارند که همانطور که قصرهای قدرتمندان سوختهاند، نشاندهندهی زوال و نابودی آنهاست.
از هیبتت گشته دفین یأجوج فتنه در زمین
وز حمله تو روز کین سد سکندر سوخته
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و جذبه تو، یأجوج و مأجوج در زمین به وحشت افتادهاند و به دلیل حمله تو در روز انتقام، سد سکندر در آتش نابود شده است.
گشت از وفای عدل تو عالم سرای بذل تو
شد در هوای عدل تو مرغ ستم پر سوخته
هوش مصنوعی: از وفای تو، جهان پر از سخاوت و generosity شد، و در زیر سایه عدالت تو، پرندهی ستم، دچار سوختگی و درد و رنج گشته است.
تا باشد از سر یاسمن تیره چو خوی اهرمن
تا باشد اندر دی چمن چون جان کافر سوخته
هوش مصنوعی: تا زمانی که یاسمن تیره مانند خوی اهرمن باشد، در دی چمن مانند جان کافر سوخته خواهد بود.
تا طرفه باشد بی گمان کشتی به خشکی بر روان
تا کس نبیند در جهان بحر مقعر سوخته
هوش مصنوعی: کشتی به سادگی بر روی خشکی حرکت میکند و هیچکس نمیتواند در این دنیا دریای عمیق و خالی را ببیند.
کار تو بادا ساخته تیغ مرادت آخته
دشمن به آب انداخته خصمت به آذر سوخته
هوش مصنوعی: کار تو این است که با شمشیر خواستهات را بهدست آوری، در حالی که دشمن را به آب انداختهای و رقیب خود را در آتش سوزاندهای.