برگردان به زبان ساده
مهره عمرم ربود شعبده آسمان
کشت چراغ دلم شمع سپهرالامان
هوش مصنوعی: عمر من را مانند مهرهای در دست خود گرفت و بازی او مرا نابود کرد، همچنین چراغ دلم را خاموش کرد.
بر سر پایم گداخت سفره خاکی چو شمع
با سر دستم فگند تیر فلک چون کمان
هوش مصنوعی: من بر روی زمین نشستهام و مانند شمعی آب میشوم، در حالی که تیر بلاها و سختیهای زندگی بر سرم فرود میآید، مثل کمانی که تیرش را رها میکند.
سرد بود همچو صبح بزم حریفان غم
گر ننهندم چو شمع شب همه شب در میان
هوش مصنوعی: هوا سرد بود مانند صبحی که در مهمانی دوستان حزن و اندوه وجود داشت. اگر نتوانم این حس غم را کنار بگذارم، مانند شمعی در نیمهشب، همیشه در تاریکی خواهم ماند.
خصم خودم زانکه چرخ گر کندم بر درخت
سر بدر آرد چو شمع از دهنم ریسمان
هوش مصنوعی: اگر دشمن من، چرخ روزگار را درختی کند و من را بر آن بکشاند، به زودی از دهنم روشنایی و شعلهای چون شمع خواهد ریخت.
شمع دل کس نیم پس چه سبب همچو شمع
مرده نفس می زنم بر لب این خاکدان
هوش مصنوعی: دل من مانند شمعی است که نورش خاموش شده و دیگر کسی به آن توجهی ندارد. اما همچنان در این دنیای خاکی وجود دارم و با نمیدانم چه اشتیاقی نفس میکشم.
سوختم از خود چنانک می شوم از باد صبح
همچو سر شمع از آب عاجز و فریاد خوان
هوش مصنوعی: دیگر به شدت آتش درونم شعلهور است، به طوری که به مانند رشتهای از نور در صبح زود میسوزم و از آب هم ناتوانترم و فقط فریاد سر میزنم.
روشنی کار من جز پی محنت مبین
راستی قد شمع جز پی سوزش مدان
هوش مصنوعی: روشنی حاصل کار من تنها از طریق رنج و زحمت به دست آمده است، پس به قد شمع که تنها به خاطر سوختن خود روشن میشود، نگاه نکن.
دهر مرا کمچو شمع بی گنه آویخته است
گر بفروشد بلاست ور بگدازد هوان
هوش مصنوعی: دنیا مرا مانند شمعی بیگناه به خطر انداخته است، اگر با مشکلی روبرو شوم، این آتش است که میتواند مرا بسوزاند.
گرچه به تن فربهم کم نخورم خون که شمع
از بهی و فربهی بیش بود بر زیان
هوش مصنوعی: هرچند که بدنم چاق و بزرگ است، اما به خاطر زیبایی، کمی از خونم را نمیریزم؛ چرا که شمع به خاطر زیبایی و فربهی خود، بیشتر از اینها ارزشمند است.
از در این شش جهات چون روم اکنون که کرد
پای به بندم چو شمع گردش این هفتخوان
هوش مصنوعی: در حال حاضر که به دام افتادهام، نمیدانم از کدام سمت بروم، مانند شمعی که در دور خود میچرخد، گویی در مسیری دشوار و پرپیچ و خم قرار دارم.
زنده شوم همچو شمع از پس مردن چو هست
مستع سحر من صاحب هفتم قران
هوش مصنوعی: به زندگی ادامه میدهم و مانند شمعی که در لحظهی خاموشی دوباره میدرخشد، پس از مرگم زنده میشوم. من به لطف سحر و جادو، صاحب هفتمین دوره از کوانت هستم.
کهف امم فخر دین زنگی خضر آستین
قطب و دل شمع شرع موسی طور آستان
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف جایگاه و مقام شخصیتهای مذهبی و معنوی اشاره دارد. به نوعی، نام این شخصیتها نشاندهنده بزرگی و مقام والای آنهاست. آنها به عنوان منابع نور و هدایت برای مردم عمل میکنند و در واقع، محل تجمع فضائل و دانش دینی هستند. این جایگاه به حدی است که میتوان آنها را مشابه کوهی مقدس یا مکانهای عرفانی تصور کرد که برای جستجوی حقیقت و راهنمایی معنوی مورد توجه هستند.
خسرو سلطان جناب کز حسد او چو شمع
صد رهه بر خود گریست عالم نامهربان
هوش مصنوعی: خسرو، پادشاه بزرگی بود که از حسادت او مانند شمع، بارها بر خود گریانید. دنیا برای او مهربان نبود.
فتنه به حاجب چه خواست غیبتش از صدر ملک؟
زانکه بود شمع دزد خواب خوش پاسبان
هوش مصنوعی: فتنه چرا به دربان دربار بیفتد که غیبتش از شاه برملا شود؟ زیرا او مانند شمعی است که خواب آرام را از نگهبان میگیرد.
ظلم که بنشسته بود تو بر تو همچو شمع
با تف شمشیر او سوخت ز سر تا میان
هوش مصنوعی: ظلم مانند شمعی است که وقتی بر تو نشسته، با نیرو و شدت تیغ شمشیر به آرامی تو را میسوزاند و تا نیمهات را میسوزاند.
از لب خویش آسمان دندان سازد چو شمع
تا همه ساید بر آنک تافت ز حکمش عنان
هوش مصنوعی: از لب خود، مانند شمعی که روشن است، نور و درخشش ایجاد میکند، به گونهای که همه بر آن تأثیر میگذارند؛ چرا که این نور از فرمان و ارادهاش سرچشمه میگیرد.
غم ز چه گیرد به کار خصم ورا شمع وار
زانکه چو زر ریاست بر محکم امتحان
هوش مصنوعی: غم چه چیز میتواند بر دل دشمن تأثیر بگذارد، در حالی که او مانند شمعی سوزان است و به محکمترین آزمونهای زندگی، مانند طلا در برابر حرارت، مقاومت میکند.
برد چو شمع از میان ظلمت ظلم ای عجب
قدرت قدرش که هست در ره دین قهرمان
هوش مصنوعی: عجب انگیز است که قدرتی که در راه دین ظاهر میشود، چگونه میتواند ظلمت و تاریکی را مانند شعلهای از بین ببرد و تأثیرگذار باشد.
ای به تو ناحق چو شمع دیده به طفلی عذاب
وی ز تو دولت چو سرو گشته به پیری جوان
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو همچون شمعی هستی که به خاطر ناحق بودنش، در برابر کودک معذبی، زجر میکشد. اما از سوی دیگر، تو به مانند درخت سرو، در پیری بر جوانی تسلط داری و قدرت تو نمایان است.
هست چو شمع به روز جرم عطارد زرشگ
تا گه توقیع دید کلک تو اندر بنان
هوش مصنوعی: شمع در روز، مانند حرارتی است که در سایهی جرم سیاره عطارد، وجود دارد. در زمانی خاص، نوشتهای را که با قلم تو در دستانم است، مشاهده میکنم.
ساخت به کردار شمع در ره عشقت مجیر
هم ز دل، آتشکده هم ز دو رخ زعفران
هوش مصنوعی: به خاطر عشقت، مانند شمع در حال سوختن هستم و از دلتنگی به آتشکدهای تبدیل شدهام که از چهرههایم بوی زعفران میآید.
از سر اعجاز طبع، شمع صفت در ثنات
ز آتش خاطر نمود چشمه آب روان
هوش مصنوعی: به خاطر خلاقیت و استعداد خود، مانند شمعی در ثنای تو، از شعله عشق و احساس خود، چشمهای از آب زلال و روان را به وجود آورد.
خاطر او آتشست گرچه درو طعنه زد
آنکه هنوزش چو شمع می دود آب از دهان
هوش مصنوعی: خاطره او مانند آتشی سوزان است، هرچند کسی که هنوز به شعله عشق او میسوزد، با تمسخر میزند. شمعی که در حال ذوب شدن است، از دهانش آب میریزد.
ز آتش غم جست باز همچو براتی شمع
یا به خودش در پذیر یا ز خودش وارهان
هوش مصنوعی: از آتش غم دوباره مثل شمعی در حال سوختن، یا خود را بپذیرید یا از خود دور شوید.
تا که به شب هست شمع محرم اسرار خلق
بر دل پاک تو باد سر الهی عیان
هوش مصنوعی: تا زمانی که شب ادامه دارد، شمعی که رازهای آفرینش را میداند، بر دل پاک تو باید روشنی بخشد و حقیقت الهی را به تو نمایان کند.
شمع جلال ترا باد به نیک اختری
پرتوش از باختر تافته تا قیروان
هوش مصنوعی: شمع بزرگی تو مانند یک ستاره خوشبختی، نوری از سمت غرب پخش کرده که به قیروان رسیده است.