برگردان به زبان ساده
طارم چارم نهفت پرتو شمع جهان
خیمه زربفت گشت نوبتی آسمان
هوش مصنوعی: طایفهای که در چهارمین مرحله هستند، نور شمع عالم را پنهان کردهاند و خیمهای از جنس زربفت برپا کردهاند. اکنون نوبت آسمان فرا رسیده است.
شمع فلک کشته شد از نم اخضر چنانک
شد سیه از دود شمع روی عروس جهان
هوش مصنوعی: شمع آسمان از رطوبت سبز کشته شد، آنچنان که چهره عروس جهان به خاطر دود شمع، تاریک و سیاه شد.
ساخت ز بهر کلاه قوقه آتش چو شمع
گنبد نیلی که هست بر صف شمعدان
هوش مصنوعی: برای کلاه قوقه، آتش را بهگونهای درست کردند که مانند شمعی در گنبدی آبی رنگ، بر روی صفی از شمعدانها قرار گیرد.
سفره زرین ماه میم صفت رخ نمود
راست کزان سوی قاف شمع فلک شد نهان
هوش مصنوعی: سفرهای طلایی از ماه زیبایی که همچون میم است، نمایان شد و از آن سو، شمع آسمان به حالت پنهان درآمد.
قطب چو شمع صبوح تیره و ثابت قدم
از پی پروانگی نعش به گردش دوان
هوش مصنوعی: قطب مانند شمعی روشن و درخشان است که با وجود تاریکیها، ثابت و استوار مانده و به دنبال پروانههاست که به دور او میچرخند.
دید که شد پاسبان جمله زبان همچو تیغ
مرغ صبوحی چو شمع ماند بریده زبان
هوش مصنوعی: او مشاهده کرد که همه زبانها به مانند تیغ تیز و برندهای شدهاند، و همچون شمعی که بافتن را از دست داده، بریده و بیزبان ماندهاند.
دانه دل سوختن شمع صفت زین هوس
کز چه سبب زا خورد مرغ شب از پاسبان
هوش مصنوعی: دل مانند شمعی میسوزد به خاطر این حس و آرزو که چرا مرغ شب از نگهبان خود آسیب میبیند.
شاهد ما چون مسیح قوت روان زیر لب
ما ز غم او چو شمع خود دل اندر دهان
هوش مصنوعی: شاهد ما مانند مسیح، نیروی معنوی را به ما میبخشد و ما در زیر لب خود از غم او سخن میگوییم، همچنان که شمع در دل خود میسوزد.
دامن دل چاک شد چون لب شمع آن نفس
کو تب دلها ببست زان لب شکر فشان
هوش مصنوعی: دل مثل دامن چاک شدهای است که با نفس کسی شبیه به شعلهی شمع روشن شده و آن نفس که از لب شیرین او خارج میشود، دلها را به خود جلب کرده و محصور کرده است.
دوش بدم چون لگن پیش رخش خاکبوس
زان شدم اکنون چو شمع بی لب او ناتوان
هوش مصنوعی: دیشب وقتی که به خاطر زیبایی او به خاک افتادم، حالتی پیدا کردم که مانند شمعی بیلب و ناتوان شدم.
سقف شد از آه من چون فلک آفتاب
بزم شد از اشگ شمع همچو ره کهکشان
هوش مصنوعی: از دل من به خاطر اندوه و نالهای که دارم، آسمان مثل سقفی شده و در این فضای غمگین، تشعشع نور نیز به مانند نوری که شمع ایجاد میکند، حس میشود. گویی این فضای پر از اشک من، راهی همچون کهکشان را برای خود به تصویر کشیده است.
شمع که دید آه من اشگ ز دیده فشاند
لیک فسرد اشگ او از دم من در زمان
هوش مصنوعی: شمع وقتی آه من را دید، اشکی از چشمانش ریخت. اما اشک او به خاطر نفس من در کوتاهترین زمان یخ زد و سرد شد.
من ز تف دل چو شمع مانده زبان آتشین
مدح جهان پهلوان ساخته حزر روان
هوش مصنوعی: من از شدت عشق مانند شمعی شدهام که در آتش میسوزد و با زبان آتشین، در ستایش جهان پهلوان، سخن میگویم و احساساتم به شدت در حال جوش و خروش است.