برگردان به زبان ساده
تا دستخوش جهان شدم من
در دست قناعتم ممکن
هوش مصنوعی: زمانی که به دنیا وابسته شدم، در چنگال قناعت و رضایت خودم قرار گرفتم.
خود را به هزار فن گسستم
از همدمی جهان پر فن
هوش مصنوعی: من خودم را به هزاران روش از همراهی با دنیای پر از ترفند و مکر جدا کردهام.
تا پیشرو آتش اثیرست
ناسوخته کم گذاشت خرمن
هوش مصنوعی: تا زمانی که آتش بلای جان است، هیچ کاه یا علفی از سوختن در امان نمیماند.
در مرکز خاک تیره تا اوست
کس آب کسی ندید روشن
هوش مصنوعی: در دل خاک تیره کسی آب را ندید که روشن باشد؛ به عبارت دیگر، در عمق زمین و در تاریکی، زندگی و نشاطی وجود ندارد که به چشم بیاید.
بگریزم ازو که من غریبم
وین بی سر و بن غریب دشمن
هوش مصنوعی: من از کسی فرار میکنم که برایم غریبه است و این بیسر و بن هم، دشمنی بیرحم و ناآشناست.
صفریست جهان و طوطیی را
یک صفر نه بس بود نشیمن
هوش مصنوعی: جهان بیمعناست و برای طوطی، یک صفر کافی نیست تا جایی را برای زندگی خود پیدا کند.
بی سر بزیم چو جیب و ننهم
بر پای زمانه سر چو دامن
هوش مصنوعی: بدون سر و سامان میگذرانیم، همانند که جیب را بر زمین میزنیم و زمان را به خود نمیگیریم، همچون دامن.
تا کی بینم به مردم چشم؟
نامردمی از همه جهان من
هوش مصنوعی: چقدر باید به چهرههای مردم نگاه کنم؟ ناپاکی و بیوفایی در تمام دنیا مرا آزار میدهد.
خصم فلک است از آنکه هستم
من مادر عیسی او سترون
هوش مصنوعی: دشمن آسمان از این است که من مادر عیسی هستم؛ او خود نازا و بیثمر است.
اکنون شده ام حریف ایام
کورا همه درد مانده در دن
هوش مصنوعی: اکنون به حریف روزگار تبدیل شدهام، همه دردی که در دنیا باقی مانده است.
بربا بزنم چو مرغ از آن کرد
کز دانه دل شدم مسمن
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای که از دانه تغذیه کرده و چاق شده، به سمت آسمان پرواز میکنم.
شاید که چو ثقل خوارم ایراک
پالود ز من زمانه روغن
هوش مصنوعی: شاید به این دلیل که به سمت سرنوشتم رفتهام، از من زمانه به خوبی دور شده و پاک شده است.
محنت شودم سپر از محنت
کاهن شود آینه ز آهن
هوش مصنوعی: اگر در سختیها و رنجها بخواهی قرار بگیری، میتوانی به عنوان یک محافظ برای خود عمل کنی، زیرا این تجربیات میتوانند تو را مانند آینهای از فلز، قوی و مقاوم کنند.
هم کنج چو خسته گشت خاطر
هم طوس چو بسته ماند بیژن
هوش مصنوعی: هنگامی که دل آدمی خسته میشود، همچون کنجی میشود که نشانهای از ناامیدی دارد؛ مانند طوسی که پس از بیژن باقی مانده است و حس میکند در قید و بند است.
غم برد ز من شراب و حدت
ترس از دل موسی آب مدین
هوش مصنوعی: غم از من دور شد، شادابی و نشاط ز ودیعهی الهی میترسم، مانند ترس دل موسی از آب مدین.
شب دوست از آن شدم که در شب
خورشید نیایدم به روزن
هوش مصنوعی: در شب دوستی، به قدری غرق شدم که دیگر نتوانستم به روزن یا نور روز دسترسی پیدا کنم.
شمع فلک ار نسازدم قوت
چون شمع کنم نواله از تن
هوش مصنوعی: اگر نتوانم شمع آسمان را بسازم، اما میتوانم مانند شمع از جانم قربانی کنم.
از خود ز برای خود بسازم
ماننده عنکبوت مسکن
هوش مصنوعی: از خودم برای خودم خانهای بسازم، مانند عنکبوت که برای خود لانه میسازد.
حلوای زمانه چون خورم؟ کو
خونی است فسرده از دم من
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از شیرینیهای دنیای زندگی لذت ببرم، در حالی که حسی از سردی و تلخی در وجودم وجود دارد؟
بر سفره هر آنکه خورد حلوا
چون سفره شود رسن به گردن
هوش مصنوعی: هر کسی که از نعمتها و لذتهای زندگی بهرهمند شود، مسئولیتها و وابستگیهایی نیز بر دوش او خواهد آمد.
تا خار خسان شدم مرا سوخت
چون خار و خس این کبود گلشن
هوش مصنوعی: وقتی همچون خار و خس به درد و رنج افتادم، دردی که از سوی ناآرامیها به من رسید، مثل خارهای تند و آزاردهنده بود و جانم را سوزاند.
نپذیرم اگر اثیر و گردون
بر تارک من نهند گر زن
هوش مصنوعی: من حاضر نیستم اگر زنی به من افتخار کند و در حالی که آسمان و زمین بر سرم سایه انداختهاند، خودم را کوچک کنم.
خود شکل اثیر و آسمان چیست؟
گرمابه ازرق است و گلخن
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و پیچیدگی آسمان و جهان اشاره دارد. در اینجا، آسمان به عنوان یک فضای نورانی و دلانگیز توصیف میشود، در حالی که گرمابه و گلخن به محیطهای گرم و زندانی اشاره دارند. این تضاد میان زیبایی و محدودیت، نشاندهندهی دو جنبه متفاوت از وجود انسانی و جهان اطراف است.
نی نی غلطم ز روی صورت
این هست تنور و آن نهنبن
هوش مصنوعی: من در اشتباه نیستم؛ آنچه میبینم، تنها جلوهای است از واقعیت. یکی نردبانی است که از آن بالا میرویم و دیگری زنی است که در دریا زندگی میکند.
ملکی چه کنم که اندرو، هست
پیکی ملک اشقری تهمتن
هوش مصنوعی: چه کنم که در این سرزمین، پیامبری به نام اشقری تهمتن وجود دارد؟
وین پیک ز بهر غارت عمر
هر صبح برون جهت ز مکمن
هوش مصنوعی: هر روز صبح به دنبال دزدیدن زمان عمرمان هستیم، به طوری که از مخفیگاهها بیرون میآییم.
میدان عجب است و گوی زرین
من کودک و اسب عمر توسن
هوش مصنوعی: در میدان زندگی، من مانند کودکی هستم که با گوی زرین بازی میکند و تو، با اسب عمر خود در حال دویدن هستی.
شادم که شدست گردن دهر
از گوهر نظم من مزین
هوش مصنوعی: من خوشحالم که دوران زندگی با زیبایی آثار من خوشنوا شده است.
سنگ سخن از مجره بگذشت
تا یافت ز طبع من فلاخن
هوش مصنوعی: سخن مانند سنگی است که از جوی و مسیر خود عبور کرده و در نهایت به شکل نغز و رسا از دل من خارج میشود.
بر من لب زر نکرد افسون
بر زنده فلک نکرد شیون
هوش مصنوعی: آن که بر من لبخند زد، افسونگر است و آسمان زنده نیز شکایتی نکرد.
ماهی همه زخم از آن خورد کو
پوشد ز درم در آب جوشن
هوش مصنوعی: ماهی که در آب جوشان میپرسد، همه زخمها را میخورد و پنهان میکند.
دنیا نخرم به دین که موسی
نخرید به من بواد ایمن
هوش مصنوعی: دنیا را بر اساس دینم نمیفروشم، چرا که موسی نیز به خاطر ایمانش، دنیا را نپذیرفت. بر من ایمن باشد.
مرغان معانی آفرین راست
از خرمن خاطر من ارزن
هوش مصنوعی: پرندگان معانی زیبا از دل خیالات من میچشند.
خون مخورم از خسان و نشگفت
گر تیشه خورد گهر به معدن
هوش مصنوعی: من از افراد پست و بیمایه کینهای به دل نمیگیرم، حتی اگر گوهر ناب به سختی به دست آید.
قارون صفتان که با من از کین
بر ساخته اند جنگ قارن
هوش مصنوعی: افرادی که مانند قارون به ثروت و قدرت فریبنده خود مغرور شدهاند و از روی کینه با من خصومت میورزند، در حال برپا کردن جنگی هستند.
قومی شده از ضلالت و جهل
معیوب تبار و نیک برزن
هوش مصنوعی: گروهی به خاطر نادانی و گمراهی به وجود آمدهاند که از خانوادهای زیبا و خوب نیستند.
نی هاون داروند و، هستند
پر بانگ میان تهی چو هاون
هوش مصنوعی: نیها مثل هاونی هستند که صدای بلندی دارند، اما درون آنها خالی است و خبری از عمق نیست.
مدهوش دلان نه صاح و نی مست
عنین صفتان نه مرد و نی زن
هوش مصنوعی: دلها مدهوش و شگفتزدهاند. نه کسی میتواند آنها را درک کند و نه آنها به وضوح شوکرانستند. نه به مردان تعلق دارند و نه به زنان؛ احساساتی هستند که فراتر از این تعاریف قرار دارند.
با من دوو زبان بسان مقراض
یک چشم به عیب خود چو سوزن
هوش مصنوعی: با من دو زبان مانند قیچی است؛ یک چشم به عیب خود مثل سوزن.
این جمله به این معناست که وجود دو زبان (و یا دو رویکرد) در ارتباطات میتواند به اصلاح عیوب یکدیگر کمک کند. مثل قیچی که با دو تیغهاش کار میکند و به دقت میتواند برشی ایجاد کند، در اینجا نیز دو زبان میتوانند به درک و اصلاح نقاط ضعف یکدیگر بپردازند.
چون شمع زبان دراز لیکن
همچون لگن از معانی الکن
هوش مصنوعی: شمع با وجود اینکه حرفهای زیادی برای گفتن دارد، اما همچون یک لگن از عمق معنا خالی است.
ای مرهم خستگان حرمان
بر حسن عنایتت معین
هوش مصنوعی: ای تسکیندهندهی خستگان از فقدان، با الطاف زیبایت یاری کنندهای.
دانی که مجیر خاک پاشی است
آزرده دل از جهان ریمن
هوش مصنوعی: میدانستی که کسی که خاک را به چهره میزند، دلزده و ناراحت از دنیای بیرحم است.
گر نیست تنش مطیع بگداز
ور هست دلش درست بشکن
هوش مصنوعی: اگر بدنش تسلیم نیست، به او آسیب بزن، و اگر دلش درست است، به او آسیب نزن.
کم عمر کنش چو گل که هست او
با تو همه تن زبان چو سوسن
هوش مصنوعی: عمر خود را مثل گل کوتاه کن، زیرا او به طور کامل با تو است و زبانش مانند زبان سوسن است.