برگردان به زبان ساده
شدم با یکی مرد عیّار یار
که بودش همی رزم و پیکارکار
هوش مصنوعی: با یکی از مردان دلیر و شجاع دوست شدم که به کار جنگ و نبرد مشغول بود.
سلحشور و سالوک و همت بلند
به پیرامنش نامداران چند
هوش مصنوعی: شجاع و سختکوش و با اراده به گرد او تعدادی از ناموران هستند.
نهاده به سر تارک مهتری
نهفته به دل بویه ی سروری
هوش مصنوعی: بر روی سر، نشان و نشانهای از مقام و بزرگی گذاشته شده و در دل، آرزوی سروری و برتری پنهان است.
هوای بزرگی بسر داشت مرد
نیاسوده یکدم ز ننگ و نبرد
هوش مصنوعی: مردی که همیشه خواهان بزرگی و عظمت بود، هرگز در آرامش به سر نمیبرد و به هیچوجه از ترس و مقابله دوری نمیکرد.
بگفتم بدان نوخط کهنه کار
که جان و جوانی گرامی بدار
هوش مصنوعی: به او که جوان و ناپخته است گفتم که قدر زندگی و جوانیات را بدان و ارزش آن را درک کن.
بخندید ازبن گفته آزادمرد
که ای فارغ از رنج و حرمان و درد
هوش مصنوعی: با شادی و خنده به سخنان آزادمرد گوش دهید، زیرا او از رنج، اندوه و درد آزاد است.
به میدان ز خون سرخ مردن بنام
به از مرگ در بستری زردفام
هوش مصنوعی: بهتر است که انسان با شجاعت و دلیری، در میدان جنگ جان بدهد تا اینکه در بستری بیروح و بیمار بمیرد.
بگفتم به شهر اندر آیی همی؟
و یا اندرین کوه پایی همی؟
هوش مصنوعی: از تو پرسیدم آیا به شهر میآیی یا اینکه در این کوه میمانی؟
بگفتا به شهر اندر آیم بسی!
که جز دوستانم نداند کسی!
هوش مصنوعی: او گفت که به شهر وارد میشوم، اما هیچکس جز دوستانم نمیداند.
بگفتم که دولتسرایت کجاست؟
کجاخانهداریوجایت کجاست ؟
هوش مصنوعی: من از تو پرسیدم که خوشبختیات کجاست؟ و مکان زندگی و سرپرستیات کجاست؟
بگفت اندر آنجا سراییم نیست
جز اندر دل خلق جاییم نیست
هوش مصنوعی: گفت در آنجا جایی برای زندگی نیست، جز اینکه در دل مردم جایی داشته باشیم.
بدو گفتم آنجا یکی خانه ساز
سرایی نو آیین و شاهانه ساز
هوش مصنوعی: به او گفتم در آنجا یک خانه بساز، خانهای جدید و با شکوه.
که چون صفّ بیداد را بشکنی
به پیروزی آنجای مأوا کنی
هوش مصنوعی: زمانی که صفوف ظلم و ستم را بشکنی، پیروزی در آنجا محلی برای استقرار و زندگی تو خواهد بود.
نگر تا به پاسخ چه گفت آن دلیر:
که گر من شوم بر بداندیش چیر
هوش مصنوعی: به دقت گوش کن تا ببینی آن دلیر چه جوابی داد: که اگر من بر شخص بداندیش پیروز شوم.
سرای امارت بود جای من
نساید زمین دگر پای من
هوش مصنوعی: محل زندگی من مانند یک کاخ است و زمین دیگری نمیتواند جای پاهای من را تحمل کند.
وگر خصم گردد به من چیردست
به میدان شوم بسته و زیردست
هوش مصنوعی: اگر دشمنی به من حمله کند، من به میدان میآیم و زیر دست او نخواهم بود.
نشاید دگر جای، مأوای من
که زندان سلطان بود جای من
هوش مصنوعی: جای دیگری برای من مناسب نیست، زیرا مکان من زندان سلطان است.
وگر کشته آیم به میدان کین
بود خانهام تنگنای زمین
هوش مصنوعی: اگر در میدان نبرد کشته شوم، اینجا برای من مانند یک زندان تنگ خواهد بود.
فزون از دمی نیست مرگ ای پسر
ز مرگست اندیشهاش صعبتر
هوش مصنوعی: مرگ بیشتر از یک لحظه نیست، پسر. فکر کردن به آن حتی سختتر از خود مرگ است.
چو اینست، پس مرگ در رزمگاه
به از درد و بیماری و اشگ و آه
هوش مصنوعی: اگر وضعیت این است، آنگاه مرگ در میدان نبرد بهتر از رنج و بیماری و اشک و ناله است.