برگردان به زبان ساده
بُد اندر حدود چغاخور، لُری
لری غولدنگی، چغاله خوری
هوش مصنوعی: در اطراف چغاخور، لریها (قوم لُر) با صدای زیبا و شاداب آواز میخوانند و چغالهها را میخورند.
بدش، بختیاریوش، آلفتهنام
وز آلفتگی بخت یارش مدام
هوش مصنوعی: بدش به معنای شاد و خوشبخت است و بختیاریوش به فردی اشاره دارد که از خوشبختی و رویدادهای خوب بهرهمند است. در اینجا، اشاره شده که فرد هرگز از لطف و خوشی های زندگی خالی نیست و همیشه در حال تجربه شادی و خوشبختی است.
ز نادانی و خست و عشق پیل
مثل بود در بین ایل جلیل
هوش مصنوعی: به خاطر نادانی، ترس و عشق، مانند فیل است که در میان قوم بزرگ و با جلالی قرار دارد.
زنی داشت کدبانو و خوشمزه
ز جمله جهان عاشق خربزه
هوش مصنوعی: زنی داشت که در کارها ماهر و آشپزی فوقالعاده بود و از همه دنیا به خربزه عشق میورزید.
ولی دایم از دست شوهر بهرنج
چو گنجینه از دست مار شکنج
هوش مصنوعی: زن همیشه از دست شوهرش در رنج است، مانند گنجینهای که از دست ماری در تنگنا قرار گرفته است.
خدا داده بودش از آن شوی نیز
نر و ماده بس کرهٔ خرد و ریز
هوش مصنوعی: خدا به او چیزی داده بود که از آن شوهر و زن نیز به وجود میآید و فرزندان کوچک و لطیفی از آنان زاده میشوند.
یکی سال، فالیز لر شد خراب
که آلفته آن را نداد ایچ آب
هوش مصنوعی: در یک سال، آبی که باید به یک گیاه برسد خشک و خراب شد و آن گیاه نتوانست از آب بهرهبرداری کند.
درآمد پس تیر، مرداد ماه
ز لر کُرّگان خاست فریاد و آه
هوش مصنوعی: در تیرماه، مرداد که فرا رسید، صدای ناله و فریادی از سوی لرها بلند شد.
زن لر بدوگفت با حال زار
چه سازیم امسال بیسبز بار
هوش مصنوعی: زن لر با حال پریشان گفت: چه کاری میتوانیم بکنیم که امسال بیمحصول و سبزی سپری شود؟
ز تو سر زد ای ابله خر، بزه
که امسال ماندیم بیخربزه
هوش مصنوعی: به خاطر نادانی تو، ای احمق، ما امسال بدون خربزه ماندیم.
خود این سرزنش کار آلفته ساخت
مر او را بهٔکبار آشفته ساخت
هوش مصنوعی: این سرزنشها به خودش آسیب میزند و او را چندین بار ناآرام کرده است.
زخاکچغاخورچغکوارجست
پیاده سوی اصفهان رخت بست
هوش مصنوعی: از خاک چغاخور، همچون پرنده کوچک، بهصورت پیاده به سمت اصفهان رفت و سفر خود را آغاز کرد.
به خودگفت تاکم کنم قهر زن
روم خربزه آرم از بهر زن
هوش مصنوعی: به خودم گفتم که بهتر است قهر را پایان دهم و برای دلخوشی زن، خربزهای بیاورم.
به گرگاب رفت و دو روزی بماند
وز آنجا بهسوی چغاخور براند
هوش مصنوعی: او به منطقه گرگاب رفت و دو روز在那里 ماند و سپس به سمت چغاخور حرکت کرد.
یکی بار خربوزه همراه داشت
ز بار گران ناله و آه داشت
هوش مصنوعی: شخصی یک بار خربزه با خود داشت که به خاطر سنگینی بارش، ناچار به ناله و آه کشیدن بود.
به تدبیر خود را سبک بارکرد
به هر دهقدم یکدو خربوزه خورد
هوش مصنوعی: با برنامهریزی مناسب، خودش را از بار سنگین زندگی رها کرد و در هر ده قدم، یک یا دو خربزه نوش جان کرد.
نگهداشت خربوزهٔ خوب را
درشت و گرانسنگ و مرغوب را
هوش مصنوعی: حفظ و نگهداری خربزههای خوب و باکیفیت که بزرگ و گرانقیمت هستند، اهمیت زیادی دارد.
که گر دین و ایمان من میرود
وگر جان شیرین ز تن میرود
هوش مصنوعی: اگر دین و ایمان من از بین برود و یا جان شیرینم از بدنم جدا شود، مهم نیست.
من این آخرین هدیه را پیش زن
برم تا بدانند طفلان من
هوش مصنوعی: من این آخرین هدیه را نزد همسرم میبرم تا بچههایم بدانند.
کهآلفته را هستغیرتبسی
ندارد چو آلفته غیرت کسی
هوش مصنوعی: آدمی که غیرت دارد، از دیگران بیشتر به این ویژگی اهمیت میدهد. کسانی که غیرت دارند، نسبت به خود و روابطشان حساستر و مراقبتر هستند.
چو شد چند فرسنگ بیرون ز راه
هوا گشت تفتیده در گرمگاه
هوش مصنوعی: پس از اینکه چندین فرسنگ از مسیر فاصله گرفتند، هوا در مکان گرم بسیار داغ و سوزان شد.
اگرچه برونسو سبکبار بود
ولیک از درونسو پر آزار بود
هوش مصنوعی: اگرچه او از لحاظ ظاهری و بیرونی هیچ بار و سنگینی نداشت، اما در درونش احساسات و مشکلات زیادی را تحمل میکرد.
ز بیم زن ارچه دهان روزه داشت
ولیکن شکم داغ خربوزه داشت
هوش مصنوعی: با وجود اینکه زن به خاطر ترس، روزهاش را حفظ کرده بود و دهانش چیزی نمیخورد، اما دلش به شدت خواهان خربوزه بود و شکم او از این خواسته ملتهب بود.
ازین حال آلفته بیتاب شد
ز تاب حرارت دلش آب شد
هوش مصنوعی: از وضعیت عشق و احساس درونی خود بیقرار شد و بهخاطر شدت عشقش، قلبش مانند آب به جوش آمد.
نگه کرد خربوزهای دید تر
خوشاندام و زرّین چو بالشت زر
هوش مصنوعی: او به خربزهای نگاه کرد و مشاهده کرد که چقدر خوشفرم و زیباست، مانند بالش طلا.
برآورد چاقو ولی یکه خورد
نهیبزن اندر دلش سکه خورد
هوش مصنوعی: چاقو به سمت کسی دراز شد، اما ناگهان ضربهای به دل او وارد شد و ترس و وحشت او را فرا گرفت.
به خود گفت: آلفته غیرتنمای
به نزدیک مردم حمیتنمای
هوش مصنوعی: به خود گفت: ای غیرت، خودت را نشان بده و در جمع مردم از غیرت و شجاعت خود دفاع کن.
سر و همسرانت همه نامجوی
نگهدار نزدیکشان آبروی
هوش مصنوعی: همه کسانی که به تو وابسته هستند، باید از حرمت و آبرو محافظت کنند و از با هم بودنشان لذت ببرند.
پس آنگاه فکری به مغز آمدش
که ارمان خربوزه آسان شدش
هوش مصنوعی: سپس به ذهنش رسید که دستیابی به آرزویش مانند رسیدن به خربزهای رسیده و آسان شده است.
بهخودگفت یاران سفر می کنند
ازین راه دایم گذر می کنند
هوش مصنوعی: او به خود گفت که دوستانش از این مسیر سفر میکنند و همیشه در حال عبور از این راه هستند.
ازین خربزه من ببرّم کمی
به پهنای دینار یا درهمی
هوش مصنوعی: از این خربزه اگر بخواهم مقداری بردارم، میخواهم به اندازهی عرض یک دینار یا درهم باشد.
کز اینجای چون مردمان بگذرند
بر این خوردن خربزه بنگرند
هوش مصنوعی: این جمله اشاره به این دارد که وقتی مردم از جایی عبور کنند و در حال گذراندن وقت باشند، بیشتر توجهشان به لذتها و تجربیات موجود در اطراف میشود. در اینجا، به خوردن خربزه به عنوان یک مثال از لذتهای ساده و طبیعی زندگی اشاره شده است. به عبارت دیگر، انسانها در مسیر زندگی بیشتر به خواستهها و لذتهای آنی توجه میکنند.
بگویند از اینجا گذشتست خان
شود آبرویم فزون زین نشان
هوش مصنوعی: میگویند او از اینجا عبور کرده است، بنابراین اعتبار و آبرویم بیشتر از این نشانه خواهد بود.
سپس حملهورگشت بر خربزه
بخورد آنچه را یافت زان خوشمزه
هوش مصنوعی: سپس به سمت خربزه رفت و هر چیزی را که پیدا کرد، از آن لذت برد.
بینداخت آن پوستهای دراز
بر آن مانده از مغز بسیار باز
هوش مصنوعی: آن پوستهای بلند و دراز را که پر از مغز و محتوا بودند، به زمین انداخت.
چوآن خورد لختی توقف نمود
ازبن کاو شدهخانبهخود پفنمود!
هوش مصنوعی: پس از آنکه کمی از آن خوراک خورد، لحظهای ایستاد و از آنجا که به خودش رسید، احساس سرخوشی و شادی کرد.
شکمبارهٔ پر هوا و هوس
بدین رای نستوده ننموده بس
هوش مصنوعی: کسی که شکم او پر از آرزوها و هوسهای بیپایه است، به این باور نمیرسد که این وضعیت ناپسند و نادرست است.
به خود گفت آن را به دندان زنم
که گوبند خان چاکری داشت هم
هوش مصنوعی: او به خود گفت که این مسأله را با دندان محکم بگیرم، زیرا گوبند خان نیز چاکری داشت.
درافتاد بر پوستها چون هژبر
به دندان زد آن پوستهای سطبر
هوش مصنوعی: او مانند هژبری که به شکار میرود، به پوستها حمله کرد و به دندان گرفت.
چو از گوشت آن پوستها شد تهی
بیفکند و شد چند گامی رهی
هوش مصنوعی: وقتی که پوستها از گوشت خالی شدند، آنها را دور میاندازد و چند قدم از آن فاصله میگیرد.
به خود گفت خان اسب هم داشته
که از خربزه پوست نگذاشته
هوش مصنوعی: به خود گفت که خان، حتی اسب هم دارد ولی از پوست خربزه کنارهگیری نکرده است.
چو این نور الهامش از مغز تافت
از آن پوستهاکس نشانی نیافت
هوش مصنوعی: وقتی نور الهامش از وجودش تابید، نتوانست هیچ نشانهای از آن پوستها را پیدا کند.
مگر دل ندادش کزان بگذرد
وزان پوستها رنج و زحمت برد
هوش مصنوعی: آیا او دل خود را به کسی داده است که از آن بگذرد و از آن پوستها رنج و زحمت ببرد؟
پس آنگه بپا خاست چون نرّهشیر
که پوید سوی خانه و زن، دلیر
هوش مصنوعی: سپس مانند یک شیر نر، با قدرت و شجاعت به سمت خانه و همسرش حرکت کرد.
نگه کرد و آن تخم خربوزه دید
ز رنگ خوش آن دلش بردمید
هوش مصنوعی: او به رنگ زیبا و دلنشین تخم خربزه نگاه کرد و دلش را به سوی آن کشید.
به خود گفت هر چیز در عالمست
ز بهر نشاط بنیآدمست
هوش مصنوعی: او به خود گفت که هر چیزی در این دنیا برای شادی و خوشحالی انسانها وجود دارد.
من این نقشهایی که بستم همه
نبودند جز یافه و دمدمه
هوش مصنوعی: من تمامی تصاویری که ساختهام تنها بازتابی از زینت و زیباییهای ظاهری هستند و در واقع هیچ عمق و حقیقتی ندارند.
چهحاصل که این تخم مانم بجای
که گویند خان هشته آنجای پای
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که چه فایدهای دارد که من به مانند دانهای در جا بمانم، در حالی که دیگران میگویند که من در مکانی بالا و مهم قرار دارم. در واقع، اشاره به بیفایده بودن وضعیت و عدم پیشرفت شخص دارد.
ز بهر من ایدر چه حاصل شود؟
چه خانی بیاید چه خانی رود
هوش مصنوعی: برای من در اینجا چه عایدی خواهد بود؟ آمدن یا رفتن یک خان چه تغییری ایجاد میکند؟
چو دلرا بهجاروب اندیشه رفت
همی خورد آن تخم و با خویش گفت
هوش مصنوعی: وقتی فکر و اندیشه به دل انسان راه پیدا میکند، آن دل تحت تأثیر قرار میگیرد و با خود میگوید که این تفکرات درونش شکل گرفتهاند.
همان به که گویند از این دهکده
«نه خانی اویده نه خانی رده»
همان بهتر که در این دهکده بگویند نه خانی آمده نه خانی رفته.
چو ازکف برون شد مهار هوس
رهایی نیابد ازو هیچ کس
هوش مصنوعی: زمانی که کنترل و هدایت خواستهها و تمایلات از دست برود، هیچکس نمیتواند از آن رهایی یابد.
سوارش اگر دشمن است ار که دوست
برد تا بدان جا که دلخواه اوست
هوش مصنوعی: هر چقدر هم که سوار، دشمن یا دوست باشد، او را به جایی میبرد که به خواستهی خود برسد.