برگردان به زبان ساده
مثل مردمان خطا نشود
که دویی نیست کان سهتا نشود
هوش مصنوعی: مثل انسانها نباشید که اشتباه میکنند، زیرا دو عدد نمیتواند به سه تبدیل شود.
با من این حبس گاه راکار است
حبس این بنده سومینبار است
هوش مصنوعی: این زندان برای من به یک کار عادی تبدیل شده است و این بار سوم است که در این حبس به سر میبرم.
بارهای دگر بدون درنگ
می گذشتم ز ره به محبس تنگ
هوش مصنوعی: بدون تردید و تأمل، بار دیگر از راهی که به زندان تنگ منتهی میشود، عبور میکردم.
چون رسیدم ز ره ولیک این بار
برد فخرائیم به شعبهٔ چار
هوش مصنوعی: زمانی که به مقصد رسیدم، اما این بار به دلیل خاصی برتری و افتخارم به شاخهٔ چهارم اشاره دارد.
چون نشستم درآن کریچهٔ سرد
کمر من گرفت از نو درد
هوش مصنوعی: وقتی در آن مکان سرد نشستم، دوباره درد کمرم شروع شد.
دیرگاهی نشستم آنجا من
کس نفرمود صحبتی با من
هوش مصنوعی: مدتی طولانی در آنجا نشسته بودم و هیچکس با من صحبتی نکرد.
از پس یک دو ساعت، آمد پیش
فربهی سبز رنگ وکافرکیش
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک یا دو ساعت، شخصی به سراغ فردی با چهره سبز و ظاهری خاص آمد.
صورتی گرد و چهرهای مغرور
دست و پایی ز ذوق و صنعت دور
هوش مصنوعی: چهرهای گرد و مغرور دارد، و دست و پاهایی که از هنر و ذوق به دور است.
لیک درکار خویش زبر و زرنگ
به فسون روبه و به کبرپلنگ
هوش مصنوعی: اما در کار خود، زیرک و ماهر است، مانند روباه با نرمی و مانند پلنگ با غرور.
داد دست و نشست و خامه کشید
جا ونام و نشان من پرسید
هوش مصنوعی: دستش را به من داد و نشسته، قلم را به حرکت درآورد و از من نام و نشانم را پرسید.
پس بزد بانگ و آمد از بیرون
یکی از آن سه مرد راهنمون
هوش مصنوعی: پس سر و صدایی به پا شد و یکی از آن سه مرد که راهنمایی میکرد، از بیرون آمد.
اول رنج و زحمت است اینجا
فتح باب مشقت است اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا ابتدا تلاش و سختی وجود دارد و این نقطه آغاز دشواریهاست.
بنده با آن عوان روانه شدیم
یکدوساعتبه یکدو خانه شدیم
هوش مصنوعی: من با دوستانم در حال حرکت بودیم و بعد از یکی دو ساعت به یکی دو خانه رسیدیم.
شرح آن دخمهها از اسرار است
فکرکاهست و خاطرآزار است
هوش مصنوعی: توضیح این مکانهای تاریک و پنهان، به رازهایی مربوط میشود که ذهن را مشغول و دلتنگ میکند.
در یکی زان دوکلبهٔ احزان
مردمی دیدم از الم لرزان
هوش مصنوعی: در یکی از آن دو کلبهٔ اندوه، انسانی را دیدم که از ترس و نگرانی به لرزه افتاده بود.
حاجسیاح قمی پرخور
بود آن جای بسته برآخور
هوش مصنوعی: حاجسیاح قمی آدمی پرخور و زیادهروی بود و در جایی که خاص و محدود بود، رفتار ناشایستی از خود نشان میداد.
شکم گنده پیش آورده
گندهبویی به ریش آورده
هوش مصنوعی: شکم بزرگش را جلو آورده و بوی ناخوشایندی را به وجود آورده است.
گشته چرک و سیاهمولویش
بر زبان بود مدح پهلویش
هوش مصنوعی: زبان مولوی پر از ستایش و وصف ائمه بزرگ و دانشمندان است، اما اکنون کلمات و گفتار او پژمرده و تیره به نظر میرسد.
شعر میخواند و پف پف می کرد
بر سر و ریش خلق تف میکرد
هوش مصنوعی: او شعری میخواند و به آرامی بر سر و ریش مردم، دود پراکنده میکرد.
مدح میخواند شاه ایران را
حامی فرقهٔ فقیران را
هوش مصنوعی: مدح و ستایش میکند شاه ایران را که حامی و پشتیبان قشر فقیر و نیازمندان است.
تا مگر زودتر رها گردد
باز مبل اطاقها گردد
هوش مصنوعی: بهتر است هرچه زودتر آزاد شود تا دوباره اتاقها به حالت اولیه خود برگردند.
سر و ریشی صفا دهد از نو
شکم گنده را دهد به جلو
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که زیبایی و آراستگی ظاهری میتواند اعتبار و مقام فرد را بالا ببرد، در حالی که خویشتنداری و متانت نیز باعث میشود افراد چربی و شکم بزرگ خود را به فراموشی بسپارند و به جلو بروند. به عبارتی، ظاهر زیبا میتواند بر ضعفها و نواقص دیگر فائق آید.
بنشیند به مجلس اعیان
بدهد حکم چایی و قلیان
هوش مصنوعی: در یک محفل مهم و معتبر، کسی حضور داشته باشد که مسئولیت پذیرایی از مهمانان را بر عهده بگیرد و دستور سرو چای و قلیان را بدهد.
نیزه را محرمانه بند کند
چند غازی مگر بلند کند
هوش مصنوعی: نیزه را به طور پنهانی میبندد، شاید که چند پرنده بلند پرواز را به دام بیندازد.
گرچه در شهر ری سرایی نیست
محضری، منظری، لقایی نیست
هوش مصنوعی: هرچند در شهر ری خانهای برای زندگی نیست، اما هنوز دیدنیها و زیباییهایی برای تماشا وجود دارد.
محفل و مجلسی اگر باقی است
هست در این محل و الا نیست
هوش مصنوعی: اگر در این مکان محفل یا مجلسی باقی مانده باشد، درست همین جاست و اگر نیست، پس جایی دیگر هم نخواهد بود.
قصرها را ببست دولت در
تا که شد باز باب «قصر قجر»
هوش مصنوعی: دولت دربهای قصرها را بست تا در نهایت درب قصر «قجر» باز شد.
ساعتی هم دریچه گذشت
تا همه چیز ثبت دفتر گشت
هوش مصنوعی: مدتی گذشت تا همه چیز در دفتر نوشته شود و ثبت گردد.