برگردان به زبان ساده
داشت امسال ماه فروردین
همچو افسردگان بر ابرو چین
هوش مصنوعی: در فروردین امسال، حال و هوای من به اندازه افسردگان بود و ابروهایم در هم پیچیده و گرفته به نظر میرسید.
بودش از ابر چین به پیشانی
سرد و پر باد و زشت و ظلمانی
هوش مصنوعی: او از ابرهایی به شکل چین در پیشانیاش برخوردار بود که سرد، پر از باد، زشت و تاریک به نظر میرسیدند.
مؤمنی گفت از چه عید امسال
شده برعکس، ماه رنج و ملال
هوش مصنوعی: مؤمنی از دیگران میپرسد چرا در این سال عید به جای شادی و خوشی، با ناراحتی و اندوه همراه شده است.
هست تاربک و سرد و غمگستر
پاسخش داد مؤمن دیگر
هوش مصنوعی: در جایی که تاریکی و سرما و اندوه حاکم است، مؤمن دیگری به آن پاسخ میدهد.
گفت زیرا بهار محبوس است
عید بی نوبهار منحوس است
هوش مصنوعی: بهار به عنوان نماد زندگی و شادی، به نوعی زندانی شده است و در نتیجه بدون ظهور آن، عید نیز خوشایند و نیکو نخواهد بود.
اول صبح و آخر اسفند
شد صدای در سرای بلند
هوش مصنوعی: صبح زود و آخرین روزهای اسفند، صدای دروازه خانه بلند شد.
باغبان شد بدر شتابنده
تا ببیند که کیست کوبنده
هوش مصنوعی: باغبان به سرعت به سمت در رفت تا ببیند چه کسی در را میزند.
رفت و برگشت و گفت فخرائیست
گفتمش رو بپرس کارش چیست
هوش مصنوعی: رفتن و آمدن او باعث شد که جنجالی به پا شود. گفتم به او برو و از او بپرس که چه کاره است.
من چه دانم که کیست این آقا
با منش کار چیست این آقا
هوش مصنوعی: من نمیدانم این شخص کیست و چه کارهایی انجام میدهد.
آمد و گفت با تواش کار است
گفتمش رو بگوی بیمار است
هوش مصنوعی: او آمد و گفت که با تو کاری دارم، من هم به او گفتم برود، زیرا بیمار است.
اندر این حیص و بیص آن مأمور
با دو تن همچو خود عوانو جسور
هوش مصنوعی: در این وضعیت دشوار، آن کارمند نیز با دو نفر مانند خود که شجاع و بی باک هستند، در حال فعالیت است.
بیاجازت ورود فرمودند
(این چه حرفست؟) میهمان بودند!
هوش مصنوعی: بدون اجازه وارد شدند و به چه بدی میگویند که مهمان بودند!
من درافتاده سخت در بستر
مبتلای زکام و دردکمر
هوش مصنوعی: من به شدت بیمار و در بستر افتادهام، با زکام و درد کمر دست و پنجه نرم میکنم.
کلفت آمد که آمدند به باغ
وز اطاق تو میکنند سراغ
هوش مصنوعی: کلفت به باغ آمد و از اتاق تو دنبال تو میگردد.
راستی هم بسی کسل بودم
با غم و درد متصل بودم
هوش مصنوعی: من واقعا در حالتی بیحالت و خسته بودم و درد و غم همیشه با من بود.
شب نوروز و کیسهٔ خالی
خرج بسیار و همت عالی
هوش مصنوعی: در شب نوروز، وقتی که کیسه پول خالی است، باید تلاش و همت بسیاری داشته باشیم تا خوشحالی و جشن را با کمبودها جبران کنیم.
بچهها لخت و لخت کلفتها
باغبان لخت و پیشخدمتها
هوش مصنوعی: بچهها و خدمتکارها همه برهنه هستند و باغبان و پیشخدمتها نیز در همین حال به سر میبرند.
همسر من اگر سکوت کند
اکتفا با کهن رُخوت کند
هوش مصنوعی: اگر همسرم سکوت کند، به یاد زیباییهای گذشتهاش دل خوش میکنم.
چادر پاره را رفو سازد
صدره کهنه پشت و رو سازد
هوش مصنوعی: چادر پاره را تعمیر میکند و پارچه کهنه را به صورت تازه و زیبا درمیآورد.
کودکان را که می کند ساکت؟
کفش خواهند و پالتو و ژاکت
هوش مصنوعی: کودکان را چه چیزی ساکت میکند؟ آنها به دنبال کفش، پالتو و ژاکت هستند.
بیزبانها زبان نمیفهمند
غیر پوشاک و نان نمیفهمند
هوش مصنوعی: بیزبانها هیچگاه نمیتوانند زبان یکدیگر را درک کنند و تنها چیزهایی چون لباس و نان را میشناسند.
کلفت و نوکر از همه بدتر
داد از دست کلفت و نوکر
هوش مصنوعی: خدمتکار و نوکر از همه بدتر هستند و از دستشان فریاد میزنند.
لخت سر تا به پای غالبشان
اوفتاده عقب مواجبشان
هوش مصنوعی: آنها به طور کامل به دنبال منافع و پاداشهای خود هستند و در این مسیر تمام توجهشان را به آن معطوف کردهاند.
قسط قرض است غوز بالا غوز
داد میبایدش همین امروز
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که بدهی و قسطها به صورت انبوهی جمع شدهاند و حالا وقت آن است که پرداخت شوند. باید این پرداخت امروز انجام گیرد.
شیروانی بطانه میخواهد
باغبان ماهیانه میخواهد
هوش مصنوعی: شیروانی برای ساخت و نگهداری نیاز به مصالح و پایهدار دارد، همانطور که باغبان برای رشد و پرورش گیاهان نیاز به آب و هزینه دارد. هر چیز برای رشد و بقای خود به مراقبت و منابع خاصی نیاز دارد.
هرچه آمد بهدست از هرجا
همه شد خرج و هیچ نیست بجا
هوش مصنوعی: هرچه که به دست آوردیم، از هر جایی که به دست آمده، همهاش خرج شده و هیچ چیز باقی نمانده است.
نه اجازت که شغلی آغازم
نه کزین مملکت برون تازم
هوش مصنوعی: من نه اجازه شروع کاری را دارم و نه میتوانم از این سرزمین خارج شوم.
بودهام سالها نماینده
گوشها از خروشم آکنده
هوش مصنوعی: من سالها به عنوان صدایی پر از هیجان و انرژی، نماینده احساسات و گوشها بودهام.
روزنامهنوبس بودم من
با افاضل جلیس بودم من
هوش مصنوعی: من نویسنده روزنامه بودم و در کنار افراد فرهیخته و با Wissen نشسته بودم.
عمر در مردمی سر آورده
سر به آزادگی برآورده
هوش مصنوعی: زندگی را در میان مردم گذرانده و حالا با سر بلندی و افتخار به سوی آزادگی و رهایی قدم گذاشته است.
خواجگی کرده سالهای دراز
در فتوت ز خواجگان ممتاز
هوش مصنوعی: سالهای طولانی به مقام و منزلت بالای خود در میان بزرگان و صاحبمنصبان دست یافته است.
رخ گشاده، گشاده باب سرای
سفره گسترده، خادمان بر پای
هوش مصنوعی: چهره زیبایی نمایان شده است، درهای مهمانی به روی مهمانان باز است و خادمان در حال خدمت به مهمانان هستند.
در بر اهل مملکت مقبول
خدمت دولتی نکرده قبول
هوش مصنوعی: در میان مردم کشور، کسی که خدمت دولتی نکرده، قابل احترام و پذیرش نیست.
تا نپوسم به کنج خانه خموش
شدهام کاسبی کتابفروش
هوش مصنوعی: من به خاطر اینکه در گوشهی خانه خاموش نشستهام و در حال بیکاری هستم، حس میکنم که دارم از بین میروم؛ به نوعی مثل یک کتابفروش هستم که سودش به دست نیامده و در انتظار تغییر شرایط است.
بردم ازگنجه و خزانهٔ خویش
کتبی درکتابخانهٔ خویش
هوش مصنوعی: از گنجینه و سرمایهام، کتابهایی را به کتابخانهام بردم.
کارم آخر به کاسبی پیوست
به خرید و فروش بردم دست
هوش مصنوعی: در نهایت به شغف فروش و خرید روی آوردم و کارم به تجارت رسید.
نزد دولت اگرچه مغضوبم
بر ملت عزیز و محبوبم
هوش مصنوعی: هرچند که در نظر دولت محبوب نیستم، اما در دل مردم عزیز و مورد محبت هستم.
لیک خواهد خدایگان زمین
تا شوم بینشان و خانهنشین
هوش مصنوعی: اما خداوند زمین میخواهد که من بینشان و دور از خانه باشم.
سخت گیرند تاکه رام شوم
چاپلوسی کنم غلام شوم
هوش مصنوعی: برای جلب توجه و محبت دیگران مجبورم خودم را تغییر دهم و به خواستههایشان پاسخ دهم.
لیک غافل که گردن احرار
درنیاید به چنبر اشرار
هوش مصنوعی: اما غافل نباش که گردن آزادگان هرگز به دام ظالمان نخواهد افتاد.
«کس نیاید به زیر سایهٔ بوم
ور همای از جهان شود معدوم»
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به زیر سایهٔ پرندهای بزرگ و عظیم بیاید، حتی اگر آن پرنده خردمند باشد؛ چراکه در این دنیا، چنین موجودی ناپدید میشود.
زبن تکانها ز جا نخواهم رفت
زبر بار «رضا» نخواهم رفت
هوش مصنوعی: به هیچ دلیلی از جای خود تکان نخواهم خورد و زیر بار سختیها و مشکلات «رضا» نیز فرار نخواهم کرد.
گر فروشم کتاب در بازار
به که خوانم قصیده در دربار
هوش مصنوعی: اگر کتابی را در بازار بفروشم، بهتر از این است که قصیدهای را در دربار بخوانم.
با چنین حال زار و رسوایی
در عذابم ز دست فخرایی
هوش مصنوعی: با این وضعیت بد و شرمآوری که دارم، از دست شخصی مغرور و متکبر در رنج و عذابم.
کاین سه تن ناشناس یکدنده
کارشان صبح چیست با بنده
هوش مصنوعی: این سه نفر ناشناس، صبحگاه به چه کاری مشغول هستند که من باید با آنها برخورد کنم؟
پیش خود گفتم این سه قلاشند
شب عید آمدند و کلاشند
هوش مصنوعی: فکر کردم که این سه بیمعنی و بیقید هستند، چون در شب عید آمدهاند و در واقع دستجمعی هیچ چیز خاصی ندارند.
لیک بایست داد در هرحال
هریکی را چهار پنج ریال
هوش مصنوعی: اما در هر صورت باید به هر کسی چهار یا پنج ریال پرداخت کرد.
به خدایی کزوست مایه و سود
درکفم پانزده ریال نبود
هوش مصنوعی: من به خدایی که منبع و ماجرای من است قسم، حتی پانزده ریال هم در دست ندارم.
بود پانصد ریال آماده
تا شود قسط قرض را داده
هوش مصنوعی: پانصد ریال آماده کردم تا قسط بدهیام را پرداخت کنم.
گفتم از قسط قرض کم سازم
ماه دیگر عوض بپردازم
هوش مصنوعی: گفتم که برای کاهش بدهیام، در ماه آینده وجه آن را پرداخت میکنم.
بعد معلوم شد که این حضرات
هرسه هستند عضو تأمینات
هوش مصنوعی: بعد از مدتی مشخص شد که این افراد هر سه به تأمینات اجتماعی وابسته هستند.
به خدایی که خالق بشر است
که ازو خوب و زشت و خیر و شر است
هوش مصنوعی: به خداوندی که انسان را آفریده است، که از او خوبی و بدی، و همچنین نیکی و بدی نشئت میگیرد.
بس که بودم ز وضع خویش نفور
زبن خبر شاد گشتم و مسرور
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه از وضعیت خودم ناامید و ناخشنود بودم، وقتی از حال و روزم باخبر شدم، شاد و خوشحال شدم.
لیک حال زنم دگرگون شد
چشمش از سوز گریه پرخون شد
هوش مصنوعی: اما حال من به شدت تغییر کرد و چشمانش به خاطر سوز و گداز گریه، پر از خون شد.
کودکان دور بنده جمع شدند
همچو پروانه گرد شمع شدند
هوش مصنوعی: کودکان به دور من جمع شدند و مانند پروانههایی که به دور شمع میچرخند، دورم گرد آمدند.
شب عیدی که مرد و زن شادند
بلعجب عیدیئی به ما دادند
هوش مصنوعی: در شب عید، وقتی که مردان و زنان خوشحال هستند، به طرز عجیب و غریبی عیدی به ما دادند.
گفتی آن جمع را عزا برداشت
سیلی آن خانه را ز جا برداشت
هوش مصنوعی: تو گفتی که آن گروه برای عزاداری جمع شدهاند، و این سیل نیز خانه را از مکانش برده و جابجا کرده است.
الغرض زود رخت پوشیدم
کودکان را ز مهر بوسیدم
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، سریعاً لباس خود را پوشیدم و به خاطر محبت، کودکان را بوسیدم.
شد فراموشم آن کسالتها
رفت از یادم آن ملالتها
هوش مصنوعی: فراموش کردهام آن ناراحتیها و دیگر یادم نمیآید آن افسردگیها.
چون ز نو غصهای به دل تازد
غصهٔ کهنه جا بپردازد
هوش مصنوعی: وقتی غم جدیدی به دل انسان رخنه میکند، غمهای قدیمی به تدریج فراموش میشوند.
چون که از نو بلا پدید شود
غم دیرینه ناپدید شود
هوش مصنوعی: زمانی که مصیبتی تازه به وجود میآید، غم و اندوه گذشته دیگر به یاد نمیآید.
چون بلایی رسید غم برود
بیش چون شد پدید، کم برود
هوش مصنوعی: وقتی مشکلی پیش میآید، غم و اندوه نیز بیشتر میشود، اما هنگامی که آن مشکل حل شود، غم و اندوه کاهش مییابد.
باید از درد جست چارهٔ درد
مرد بیدرد مرده است نه مرد
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال حل مشکل خود نباشد و فقط به درد و رنجش فکر کند، در واقع مردهای بیش نیست و نمیتواند به زندگی ادامه دهد. برای غلبه بر دردها و چالشها، باید به دنبال راه حلها باشیم.
به سوی باغ رفتم از تالار
گفتم اینک منم، چه باشد کار؟
هوش مصنوعی: به سمت باغ رفتم و از سالن گفتم: حالا من اینجا هستم، چه کار باید کرد؟
ریش جوگندمی، سیهرنگی
ریزهچشمی، میانهای لنگی
هوش مصنوعی: مردی با ریش جوگندمی و چشمانی کوچک و سیاه، که به نوعی لنگ است و در میانهی راه قدم میزند.
خندهرویی و گرمگفتاری
کهنه رندی، قدیم عیاری
هوش مصنوعی: خندهای دلنشین و گفتگویی گرم که از قدیم به عنوان خصیصههای نیکو و باهوشی شناخته میشود.
با زبانی چو پشت افعی نرم
با بیانی چو کام اژدر گرم
هوش مصنوعی: زبان او بسیار نرم و ملایم است، مانند پوست افعی، و بیانش هم مانند شکم اژدها گرم و جذاب.
گفت تفتیشکی کنیم اینجا
تا چه باشد نوشتههای شما
هوش مصنوعی: او گفت بیایید اینجا بررسی کنیم که نوشتههای شما چه چیزی دارند.
گفتم اینجا نوشته بسیار است
کاغذ بیست ساله انبار است
هوش مصنوعی: گفتم اینجا متنهای زیادی وجود دارد و کاغذی که برای نوشتن استفاده شده، سالهاست که در انبار نگهداری میشود.
گفت باشد کتاب خطی نیز؟
گفتم آری فزونتر از هر چیز
هوش مصنوعی: پرسید آیا کتابهای خطی نیز وجود دارد؟ گفتم بله، حتی بیشتر از هر چیز دیگری.
لیک تفتیش خطی آسان نیست
خواندنش کار بی کتابان نیست
هوش مصنوعی: اما بررسی و تحلیل نوشتهای ساده نیست و تنها افرادی که دانش و آگاهی دارند، میتوانند آن را بخوانند.
خواندنش نیست سهل بر همه کس
کار اهل کتاب باشد و بس
هوش مصنوعی: خواندن این کتاب کار هر کسی نیست و فقط برای اهل علم و کتابخوانان قابل انجام است.
جلد باشید ویار درگیرید
هرچه باشد نوشته برگیرید
هوش مصنوعی: هر چه که در زندگی به شما میرسد، باید با آن برخورد کنید و برای هر موقعیتی آماده باشید.
هرچه انبار بود کاوبدند
هرچه اشکاف بود گردیدند
هوش مصنوعی: هر چیز که در انبار بود به بیرون منتقل شد و هر چیزی که پنهان بود، نمایان گشت.
هم به صندوقخانه سرکردند
نیز در خوابگه نظر کردند
هوش مصنوعی: آنها به سراغ صندوقخانه رفتند و در محل خواب نیز نگاهی انداختند.
از شبستان گرفته تا جایی
جمله را سرکشید فخرایی
هوش مصنوعی: از جایی که تاریکی شب آغاز میشود تا هر نقطهای که میتواند تأثیری بر جای بگذارد، همه جا را افتخار و بزرگی در بر گرفته است.
قبض و مبض و قباله و اسناد
دفتر و مفتر و سواد و مواد
هوش مصنوعی: این عبارت به تعدادی از مستندات و مدارک حقوقی اشاره دارد که در معاملات و قراردادها مورد استفاده قرار میگیرند. این مستندات شامل قبضها، قراردادها، اسناد رسمی و موارد مرتبط با اوراق و مدارک قانونی است. این موارد در تنظیم امور مالی و تجاری اهمیت زیادی دارند.
جمله را کرد درهم و برهم
ریخت در یک جوال بر سر هم
هوش مصنوعی: همه چیز را به هم ریخت و در یک کیسه جمع کرد.
جزوههای مفصل طبری
شده آراسته ز کارگری
هوش مصنوعی: جزوههای مفصل طبری که به شکل زیبا و مرتب از زحمات کارگری ساخته شدهاند.
شد پریشان ز فرط افزونی
نصف درکیسه نصف درگونی
هوش مصنوعی: به دلیل زیاد بودن بار و بار سنگین، او در وضعیت بینظمی و سردرگمی قرار گرفته است، به طوری که نیمی از بارش در کیسهاش و نیمی دیگر در جایی دیگر افتاده است.
پس از آن گشت نوبت بنده
گفت آن مرد لنگ با خنده
هوش مصنوعی: بعد از آن، نوبت به بنده رسید و آن مرد لنگ با خنده صحبت کرد.
دو دقیقه است و نیست طولانی
چه شود گر قدم برنجانی
هوش مصنوعی: دو دقیقه بیشتر زمان نمیبرد و خیلی هم طولانی نیست، پس چه اشکالی دارد اگر کمی صبر کنی و قدمی به جلو برداری؟
که ببخشید با شما باری
در اداره است مختصرکاری
هوش مصنوعی: با شما صحبت مختصری دارم که نیاز به توجه و همکاری شما دارد.
من خود از پیش دیده بودم کار
خوبش راکرده مستعد و تیار
هوش مصنوعی: من از قبل میدانستم که او چه کارهای خوبی انجام داده و چقدر برای این کارها آماده و شایسته است.
جبهای گرم نیز پوشیدم
بچهها را دوباره بوسیدم
هوش مصنوعی: من لباس گرم و راحتی به تن کردم و دوباره بچهها را در آغوش گرفتم و بوسیدم.
محشریشدکهسوختزاندلسنگ
هم دل سنگ سوخت هم دل لنگ
هوش مصنوعی: آتشسوزی عظیمی بهوجود آمد که دلهای سخت و سنگین را نیز سوزاند و احساسات همه را تحت تاثیر قرار داد.
گفت از غصه توبه کردم من
سر جدم که توبه کردم من
هوش مصنوعی: میگوید که از اندوه و ناراحتی تصمیم گرفتم توبه کنم، حتی به یاد جد خودم که توبه کردم.
گرچه می کرد لرزه با سفتی
به گمانم که بود غالفتی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه به خاطر سفتی لباسش لرزه میافتاد، به نظرم این فقط یک نوع تظاهر بود.
دل اینها قساوتی دارد
به چنین حال عادتی دارد
هوش مصنوعی: این افراد دلشان بسیار سرد و بی رحم است و به این وضعیت عادت کردهاند.
بس که از این قبیل دیدستند
یا ز همکارها شنیدستند
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه به اندازه کافی از این اتفاقات دیدهاند یا از همکارانشان شنیدهاند، دیگر نسبت به آنها بیتفاوت شدهاند.
حسشان خشک گشته در اعصاب
چون ز قتل غنم دل قصاب
هوش مصنوعی: حس آنها به شدت بیروح و سرد شده، مانند دلی که قصاب بعد از کشتن گوسفند دارد.
شرف آدمی است بر حیوان
رقت و انفعال و حس نهان
هوش مصنوعی: شرافت انسان به خاطر حسی است که او نسبت به احساسات و حالات دیگران دارد و همین موجب تمایز او از حیوانات میشود. این حس رقت و تأثیرپذیری در انسان وجود دارد که او را از دیگر جانداران متمایز میسازد.
وآن کسانی که سنگ دل شدهاند
به جمادات متصل شدهاند
هوش مصنوعی: افرادی که قلبشان سخت و بیرحم شده، به دنیای بیجان و بیاحساس پیوند خوردهاند.
الغرض با دو بستهٔ کاغذ
هریکی بادکرده چون گنبذ
هوش مصنوعی: در نهایت، دو بسته کاغذ که هر کدام مانند یک بادکنک ورم کردهاند.
من و آن سه برون شدیم از در
ماند در خانه جفت بیهمسر
هوش مصنوعی: من و آن سه نفر از در خارج شدیم، اما در خانه تنها همسر بدون همسر باقی ماند.
شدم آن لحظه نارسیده به کوی
با طلب کار خویش رویاروی
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که هنوز وقتش نرسیده بود، به کوچهای رفتم و با کسی که به دنبالم بود، رو در رو شدم.
قبض پانصد ربال پیش آورد
ضرباتی به قلب ریش آورد
هوش مصنوعی: یک قبض پانصد ریالی به جلو آورد و ضرباتی به قلب ریشی وارد کرد.
چکنم قبض محضررسمی است
سر ماهاست و دادنش حتمی است
هوش مصنوعی: باید چه کنم؟ در انتهای ماه است و پرداخت آن الزامی است.
قسط پرداختیم و با رندان
سر نهادیم جانب زندان
هوش مصنوعی: ما سهم خود را پرداخت کردیم و با جماعت خوشسیرت، سر به سوی زندان نهادیم.