برگردان به زبان ساده
دختری خرد بدیدم به گدایی مشغول
کرده در جامهٔ صدپاره نهان پیکر خویش
هوش مصنوعی: دختری جوان را دیدم که به گدایی مشغول بود. او در لباسی پاره و کهنه پنهان شده بود.
بود مکشوف به تاراجگه دزد نگاه
گرچه در ژنده نهان ساخته بد گوهر خویش
هوش مصنوعی: اگرچه شخصی در جایی کمارزش و در پوششی ناچیز به نظر میرسد، اما هنوز ممکن است جواهرات و ارزشهای درونیاش در زیر آن پنهان شده باشد. این بدان معناست که حتی در ظواهر ضعیف، ارزشهای عمیق و باارزشی وجود دارد که باید به آنها توجه کرد.
ورچه ز اهل دل و دین رحم طمع داشت ولی
بود خصم دل و دین از نگه کافر خویش
هوش مصنوعی: اگرچه اهل دل و دین از محبت و رحمت انتظار داشتند، اما در واقع، رفتار او نشان از دشمنی با دل و دینش دارد و نگاهش مانند کافران است.
حبهای سیم بدو دادم و بگذشتم و سوخت
برق چشم تر او خرمنم از آذر خویش
هوش مصنوعی: یک تکه نقره به او دادم و از کنارش گذشتم، اما نگاه اشکآلودش باعث شد که آتش درونم شعلهور شود.
شامگاهان به یکی بیشه شدم بر لب رود
ناگهان دیدمش آنجا به سر معبر خویش
هوش مصنوعی: در غروب به یک جنگل رفتم، و کنار رود ناگهان او را در آنجا دیدم که در ابتدای مسیر خودش ایستاده بود.
با لبی خندهزنان میشد و میخواند سرود
به خلاف لب خشکیده و چشم تر خویش
هوش مصنوعی: با لبانی خندان و شاداب میرقصید و آواز میخواند، در حالی که خودش در دل غمگین و چشمهایی پر از اشک داشت.
گفتم ای شوخ نبودی تو که یک ساعت پیش
سوختی خرمن اهل نظر از منظر خویش
هوش مصنوعی: به او گفتم، تو که یک ساعت پیش باعث شگفتی و حیرت اهل نظر شدی، چرا اکنون خودت را بیخیال و بیتفاوت نشان میدهی؟
ای ترشرو چه شد آن گریه تلخت که چنین
خنده را، کان نمک ساخته از شکر خویش
هوش مصنوعی: ای دلخوش و ترشرو، چه شده است که آن گریهی تلخ تو به این خندهی شیرین و شاداب تبدیل شده است؟ انگار که تلخی نمک، از شیرینی خودت به وجود آمده است.
گفت دارم پدری عاجز و مامی بیمار
که نیارند بپا خاستن از بستر خویش
هوش مصنوعی: میگوید پدرش ناتوان و مادرش بیمار است و توانایی برخاستن از بستر را ندارند.
هست این خندهام از بهر دل خود لیکن
گریهام بود برای پدر و مادر خویش
هوش مصنوعی: من به خاطر خودم میخندم، اما اشکهایم برای پدر و مادر خودم است.