برگردان به زبان ساده
شب که بودم با هزاران کوه درد
سر به زانوی غمش، بنشسته فرد
هوش مصنوعی: در شب، با دردها و مشکلات فراوانی که دارم، به یاد غمهای او نشستهام.
جان به لب، از حسرت گفتار او
دل، پر از نومیدی دیدار او
هوش مصنوعی: زندگی به آخر رسیده است و از آرزوی شنیدن حرفهای او در دل حسرت و ناامیدی حس میشود.
آن قیامت قامت پیمان شکن
آفت دوران، بلای مرد و زن
هوش مصنوعی: آن شخص که مظهر دردسر و مشکل در دوران است، برای مردان و زنان بلای جان به حساب میآید.
فتنهٔ ایام و آشوب جهان
خانه سوز صد چو من، بیخانمان
هوش مصنوعی: آشوب و مشکلات زمانه باعث شده که خیلیها مثل من بیخانمان و آواره شوند.
از درم ناگه درآمد، بیحجاب
لب گزان، از رخ برافکنده نقاب
هوش مصنوعی: ناگهان او از خانه خارج شد، بدون پوشش بر لبها و صورتش را از پرده برداشت.
کاکل مشکین به دوش انداخته
وز نگاهی، کار عالم ساخته
هوش مصنوعی: دختر صاحب زیبایی، موهای تیره و جالبی دارد که بر دوشاش افتاده و با یک نگاه سادهاش، تغییرات زیادی در دنیا به وجود میآورد.
گفت: ای شیدا دل محزون من!
وی بلاکش عاشق مفتون من
هوش مصنوعی: گفت: ای دل شیدای من که همیشه غمگین هستی! ای محبوبی که مرا دلبسته کردهای و در بند عشق خود گرفتارم.
کیف حال القلب فی نار الفراق؟
گفتمش: والله حالی لایطاق
حال دلت در آتش دوری من چگونه است؟ به او گفتم: به خدا بیتابم.
یک دمک، بنشست بر بالین من
رفت و با خود برد عقل و دین من
هوش مصنوعی: لحظهای از زمان، شخصی بر سر بالین من نشسته و با خود عقل و دین مرا برده و رفته است.
گفتمش: کی بینمت ای خوش خرام؟
گفت: نصب اللیل لکن فیالمنام
هوش مصنوعی: به او گفتم: کی تو را میبینم ای زیبا و دلربا؟ او پاسخ داد: در شب، اما تنها در خواب.