برگردان به زبان ساده
از سمور و حریر بیزارم
باز میل قلندری دارم
هوش مصنوعی: من از زینتها و تجملات نفرت دارم و دوباره خواهان سادگی و عجز هستم.
تکیه بر بستر منقش، بس
بر تنم، نقش بوریاست هوس
هوش مصنوعی: روی تختی زیبا تکیه زدهام و آرزوهایم مانند نقشی بر تنم نقش بسته است.
چند باشم مورعالخاطر
ز استر و اسب و مهتر و قاطر
هوش مصنوعی: چند وقت باید به زیباییهای ظاهری، مانند اسب و شتر و دیگر حیوانات، فکر کنم و به آنها دل ببندم؟
تا کی از دست ساربان نالم
که بود نام او گم از عالم
هوش مصنوعی: چرا باید همیشه از دست کسی که ما را رنج میدهد شکایت کنم، در حالی که نام او در دنیا هیچکس را به یاد نمیآورد؟
چند گویم ز خیمه و الجوق
چند بینم کجاوه و صندوق
هوش مصنوعی: چند بار درباره زندگی و امکاناتم صحبت کنم، وقتی که همه چیز به وضوح در جلویم دیده میشود.
گر نباشد اطاق و فرش حریر
کنج مسجد خوش است، کهنه حصیر
هوش مصنوعی: اگرچه در مسجد اتاق و فرشهای گرانقیمت نباشد، اما داشتن قدیمی حصیر در آنجا بهتر از تجملات است.
گر مزعفر مرا رود از یاد
سر نان جوین سلامت باد
هوش مصنوعی: اگر زعفران یادم برود، برایم خوب است که نان جو را در سلامت بخورم.