برگردان به زبان ساده
گر نبود خنگ مطلی لگام
زد بتوان بر قدم خویش گام
اگر اسبی با یراق و دهانبند طلا در دسترس نباشد، انسان با قدم زدن با پاهاش خویش هم به مقصد میرسد
ور نبود مشربه از زر ناب
با دو کف دست، توان خورد آب
اگر جام زرین برای نوشیدن نباشد، با دوکف دست هم میتوان آب نوشید.
ور نبود بر سر خوان، آن و این
هم بتوان ساخت به نان جوین
اگر بر سر سفره غذاهای گوناگون نباشد، حتی میتوان با نان جو هم ساخت.
ور نبود جامهٔ اطلس تو را
دلق کهن، ساتر تن بس تو را
هوش مصنوعی: اگر لباسی از اطلس برای تو نیست، یک دلق کهنه هم برای پوشاندن بدن تو کافی است.
شانهٔ عاج ار نبود بهر ریش
شانه توان کرد به انگشت خویش
اگر شانهای از جنس عاج برای شانه کردن ریش نباشد، میتوان با انگشتهای خود نیز ریش را مرتب کرد.
جمله که بینی، همه دارد عوض
در عوضش، گشته میسر غرض
همانطور که میبینی، همه ی این امور جایگیزینی دارد که ما را به مقصود میرساند.
آنچه ندارد عوض، ای هوشیار
عمر عزیز است، غنیمت شمار
تنها چیزی که هیچ جایگزینی ندارد عمر گرانبها و بیقیمت است، پس آن را ارزشمند بدان و قدرش را بدان!