برگردان به زبان ساده
ای به سیما، همان که میدانی؛
تو شهی، ما همان که میدانی
هوش مصنوعی: ای زیبا روی، تو خود میدانی؛ تو مانند پادشاهی، و ما همانطور که میدانی.
ز آستان تو، عاشقان رفتند؛
مانده بر جا همان که میدانی
هوش مصنوعی: از درگاه تو، عاشقان رفتهاند؛ تنها کسی که میشناسی باقی مانده است.
کوهکن، جان ز شوق کند که داشت
کارفرما همان که میدانی
هوش مصنوعی: کارگر کوه کنی با اشتیاق و عشق، جان خود را در خدمت کارفرما و هدفی که دارد، میگذارد. همانی که تو هم از آن مطلع هستی.
چون خرامان به گلشنت بیند
افتد از پا همان که میدانی
هوش مصنوعی: وقتی کسی با ناز و کرشمه به باغ گل تو میآید، آن کسی که تو میشناسی، از پای او میافتد و تحت تاثیر قرار میگیرد.
صبح نوروز، روی روشن تو؛
شام یلدا همان که میدانی
هوش مصنوعی: صبح نوروز، نماد روشنی و شادی توست؛ و شب یلدا همان چیزی است که تو از آن آگاهی.
باشد آذر، که شاد بنشینم
یک نفس با همان که میدانی
هوش مصنوعی: باشد که روزی خوش و شاد داشته باشم و یک لحظه با همان کسی که تو میشناسی، بگذرانم.