برگردان به زبان ساده
میشد آن سقا مگر آبی به کف
دید سقایی دگر در پیش صف
هوش مصنوعی: اگر آن آبفروشی آبی در دست داشت، نمیتوانست ببیند که آبفروش دیگری در صف پیش رو وجود دارد.
حالی این یک آب در کف آن زمان
پیش آن یک رفت و آبی خواست از آن
هوش مصنوعی: در گذشته، شخصی در اندیشهای عمیق بود و از یکی از انسانها یا موجودات دیگر، درخواست آبی کرد. این درخواست نشاندهندهی نیاز و تمایل او به دستیابی به چیزی ارزشمند یا ضروری است.
مرد گفتش ای ز معنی بیخبر
چون تو هم این آب داری خوش بخور
هوش مصنوعی: مرد به او گفت: ای کسی که از حقیقت بیخبر هستی، حالا که این آب را داری، لذت ببر.
گفت هین آبی دهای بخرد مرا
زانکه دل بگرفت از آن خود مرا
هوش مصنوعی: گفت: سریع، آب بده به من، زیرا دل خود را از دست دادهام و به خاطر آن به کمک تو نیاز دارم.
بود آدم را دلی از کهنه سیر
از برای نو به گندم شد دلیر
هوش مصنوعی: آدم، دلی کهنه و خسته دارد که به خاطر خوبیهای جدید و تازه در دلش شجاعت پیدا میکند.
کهنه ها جمله به یک گندم فروخت
هرچ بودش جمله در گندم بسوخت
هوش مصنوعی: قدیمیها همه چیز را به یک دانه گندم فروختند و هر آنچه را که داشتند در گندم سوخت.
عور شد، دردی ز دل سر بر زدش
عشق آمد حلقهای بر در زدش
هوش مصنوعی: دردی از دل برآمد و عشق به آرامی به در آمد.
در فروغ عشق چون ناچیز شد
کهنه و نو رفت و او هم نیز شد
هوش مصنوعی: در پرتو عشق، همه چیز کهنه و نو بیاهمیت میشود و خود عشق نیز به همین روش دگرگون میشود.
چون نماندش هیچ، با هیچی بساخت
هرچ دستش داد در هیچی به باخت
هوش مصنوعی: زمانی که او چیزی نداشت، با عدم و خالی بودن کنار آمد و هرچه به او داده شد، در آن چیزها را از دست داد.
دل ز خود بگرفتن و مردن بسی
نیست کار ما و کار هر کسی
هوش مصنوعی: اینکه دل را از خود دور کرد و از زندگی جدا شد، کار آسانی نیست و هر کسی نمیتواند این کار را انجام دهد.
دیگری گفتش که پندارم که من
کردهام حاصل کمال خویشتن
هوش مصنوعی: دیگری به او گفت که من فکر میکنم به نتیجهی کامل بودن خودم رسیدهام.
هم کمال خویش حاصل کردهام
هم ریاضتهای مشکل کردهام
هوش مصنوعی: من به دستاوردهای بزرگی در خود رسیدهام و همچنین سختیهای زیادی را تجربه کردهام.
چون هم اینجا کار من حاصل ببود
رفتنم زین جایگه مشکل ببود
هوش مصنوعی: زمانی که کار من در اینجا تمام شد، رفتنم از این مکان کار راحتی نبود.
دیده ای کس را که برخیزد ز گنج
میدود در کوه و در صحرا به رنج
هوش مصنوعی: آیا تا به حال کسی را دیدهای که از یک گنج بزرگ برخیزد و در کوهها و دشتها با زحمت و تلاش بسیار حرکت کند؟
گفت ای ابلیس طبع پر غرور
در منی گم وز مراد من نفور
هوش مصنوعی: ای ابلیس، تو که با غرور در وجودم حضور داری، از خواستهها و هدفهای من متنفر هستی.
در خیال خویش مغرور آمده
از فضای معرفت دورآمده
هوش مصنوعی: در تصور خود به خودبینی افتاده و از حقیقت دانش و فهم خود دور افتاده است.
نفس بر جان تو دستی یافته
دیو در مغزت نشستی یافته
هوش مصنوعی: نفس تو به جانت تسلط پیدا کرده و دیو در عمق وجودت جا گرفته است.
گر ترا نوریست در ره یارتست
ور ترا ذوقیست آن پندار تست
هوش مصنوعی: اگر تو نوری در مسیر راه عشق داری، آن نور از محبت یارت سرچشمه میگیرد. و اگر احساسی دلنشین در دل داری، آن تنها یک تصور و خیال است.
وجد و فقر تو خیالی بیش نیست
هرچ میگویی محالی بیش نیست
هوش مصنوعی: احساسات و نیازهای تو فقط یک خیالی بیش نیستند، هر چه هم که به زبان بیاوری، واقعیتی ندارند.
غره این روشنی ره مباش
نفس تو باتست، جز آگه مباش
هوش مصنوعی: به دل این روشنی فریب نخور، نفس تو لایق آن نیست. جز اینکه آگاه باشی، در این مسیر نرو.
با چنین خصمی ز بی تیغی به دست
کی تواند هیچ کس ایمن نشست
هوش مصنوعی: اینک در مقابل چنین دشمنی، کسی چگونه میتواند بدون سلاح احساس امنیت کند؟
گر ترا نوری ز نفس آمد پدید
زخم کژدم از کرفس آمد پدید
هوش مصنوعی: اگر نوری از وجود تو نمایان شود، به همان اندازه که زخم کژدم از گیاه کرفس سر بر میآورد، نشانهای از آن وجود خواهد بود.
تو بدان نور نجس غره مباش
چون نهای خورشید جز ذره مباش
هوش مصنوعی: به خود نبال و از نور محدود خود مغرور نشو، زیرا اگرچه نورانی هستی، اما در مقایسه با خورشید، فقط یک ذرهای.
نه ز تاریکی ره نومید شو
نه ز نورش هم بر خورشید شو
هوش مصنوعی: نه از تاریکی ناامید شو و نه از روشنایی به خود مغرور ب شو.
تا تو در پندار خویشی ای عزیز
خواندن و راندن نه ارزد یک پشیز
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در افکار خود غرق هستی، ای عزیز، نباید انتظار داشته باشی که خواندن و نوشتن ارزش چندانی داشته باشد.
چون برون آیی ز پندار وجود
بر تو گردد دور پرگار وجود
هوش مصنوعی: زمانی که از خیالات و تصورات خود فراتر بروی و به عمق واقعیت پی ببری، دنیا و همه چیزهایی که به وجود احساس میکنی، برایت دور خواهد شد.
ور ترا پندار هستی هست هیچ
نبودت از نیستی در دست هیچ
هوش مصنوعی: اگر فکر میکنی که وجود داری، باید بدانی که در واقع هیچ چیزی از عدم در دست تو نیست.
ذرهای گر طعم هستی باشدت
کافری و بت پرستی با شدت
هوش مصنوعی: اگر فقط ذرهای از طعم وجود را بچشی، به شدت کافر و بتپرست خواهی شد.
گر پدید آیی به هستی یک نفس
تیر باران آیدت از پیش و پس
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا به وجود بیایی، در یک لحظه مثل تیر باران از هر سو به تو حمله میشود.
تا تو هستی، رنج جان را تن بنه
صد قفا را هر زمان گردن بنه
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در زندگیام هستی، میتوانم تمام رنجها و دردهای جانم را به دوش بکشیم و هر بار با قدرت به جلو حرکت کنم.
گر تو آیی خود به هستی آشکار
صد قفات از پی در آرد روزگار
هوش مصنوعی: اگر تو به صورت واقعی پا به زندگی بگذاری، روزگار به دنبال تو خواهد آمد و با شگفتیهای زیادی از تو استقبال خواهد کرد.