برگردان به زبان ساده
یک شبی محمود دل پر تاب شد
میهمان رند گلخن تاب شد
هوش مصنوعی: محمود در یک شب، دلش پر از هیجان و اضطراب شد و به دیدار مهمانی از رندان و خوشگذرانان رفت.
رند بر خاکسترش بنشاند خوش
ریزه در گلخن همیافشاند خوش
هوش مصنوعی: شخص رند به آرامی در میان خاکستر نشسته و با شادی دانههای خوشبو و زیبا را در کوره میپاشد.
خشک نانی پیش او آورد زود
دست بیرون کرد شاه و خورد زود
هوش مصنوعی: یک نان خشک به سرعت پیش او گذاشت و شاه بیدرنگ دستش را بیرون آورد و آن را خورد.
گفت آخر گلخنی امشب ز من
عذر خواهد من سرش برم ز تن
هوش مصنوعی: میگوید امشب من در گوشهای از دل خود به دلگیر بودنم عذرخواهی خواهد کرد و من سر خود را از تن جدا میکنم.
عاقبت چون عزم رفتن کرد شاه
گلخنی گفتش که دیدی جایگاه
هوش مصنوعی: در نهایت، زمانی که شاه تصمیم به رفتن گرفت، گلخن به او گفت که آیا جایگاه را دیدهای؟
خورد و خفتم دیدی و ایوان من
آمدی ناخوانده خود مهمان من
هوش مصنوعی: تو ناگهان بدون دعوت به خانهام آمدی و من در حال استراحت بودم.
گر دگر بار افتدت، برخیز زود
پس قدم در راه نه، سر نیز زود
هوش مصنوعی: اگر دوباره به زمین بیفتی، سریعاً بلند شو و بلافاصله قدمی در راه بگذار و سر خود را هم بالا نگهدار.
ور سرما نبودت میباش خوش
گلخنی گو ریزهای میپاش خوش
هوش مصنوعی: اگر در سرمای زمستانی نباشی، باید خوشحال باشی که جایی گرم و راحت داری. اگر هم کمی ناراحتی وجود داشته باشد، باید به خودت بگویی که زندگی هنوز زیباست و خوشیها را در نظر بگیری.
من نه بیش از تو نه کمتر آیمت
من کیم تا من برابر آیمت
هوش مصنوعی: من نه چیزی از تو بیشتر دارم، نه کمتر. من کی هستم که بخواهم در مقابل تو قرار بگیرم.
خوش شد از گفتار او شاه جهان
هفت بار دیگرش شد میهمان
هوش مصنوعی: شاه جهان از صحبتهای او بسیار خوشحال شد و برای هفت بار دیگر به دیدارش آمد.
روز آخر گلخنی را گفت شاه
آخر از شاه جهان چیزی بخواه
هوش مصنوعی: در روز آخر، وقتی در زندان گلخن بود، شاه به او گفت: از آخرین پادشاه جهان چیزی درخواست کن.
گفت اگر حاجت بگوید آن گدا
شاهش آن حاجت بگرداند روا
هوش مصنوعی: اگر گدا چیزی بخواهد و آن را از شاه خواستار شود، شاه میتواند آن درخواست را برآورده کند.
شاه گفتش حاجتت با من بگو
خسروی کن، ترک این گلخن بگو
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: حاجتت را با من در میان بگذار، به مقام خسروانه دست یابی، و از این وضعیت آزاردهنده بیرون بیا.
گفت حاجتمند آنم من که شاه
هم چنین مهمانم آید گاه گاه
هوش مصنوعی: من نیز مانند شاه نیازمند مهمانی هستم که گاه و بیگاه به سراغم بیاید.
خسروی من لقای او بس است
تاج فرقم خاک پای او بس است
هوش مصنوعی: ملاقات با محبوب من برایم کافی است و اینکه سرم بر خاک پای او باشد، برایم بسنده است.
شهریار از دست تو بسیار هست
هیچ گلخن تاب را این کارهست
هوش مصنوعی: درختان در شهر تو بسیارند و هیچ کدام تاب و توان آن را ندارند که در هوای گرم و آتشین تاب بیاورند.
با تو در گلخن نشسته گلخنی
به که بیتو پادشاهی گلشنی
هوش مصنوعی: نشستن در جایی ساده و بیخبر از دنیا، ولی با تو، برایم ارزشمندتر از زندگی در کاخ و نعمتهایش بدون توست.
چون ازین گلخن درآمد دولتم
کافری باشد ازینجا رحلتم
هوش مصنوعی: وقتی از این گلخانه بیرون آمدم، نعمت و خوشبختی من به حدی است که میتواند کفر به شمار آید. از این مکان باید جدا شوم.
با تو اینجا گر وصالی پی نهم
آن به ملک هر دو عالم کی دهم
هوش مصنوعی: اینجا که با تو هستم، اگر به وصل و نزدیکی برسم، دیگر چه نیازی به دستیابی به تمام نعمتهای دنیا دارم؟
بس بود این گلخنم روشن ز تو
چیست به از تو که خواهم من ز تو
هوش مصنوعی: این گلی که در این آتش سوزان وجود دارد، به خاطر وجود تو روشن و زیبا است. هیچ چیز از تو بهتر نیست که من آرزوی آن را دارم.
مرگ جان باد این دل پر پیچ را
گر گزیند بر تو هرگز هیچ را
هوش مصنوعی: اگر مرگ این دل پُر از درد و هیجان به سراغت بیاید، هرگز چیزی را بر تو انتخاب نخواهد کرد.
من نه شاهی خواهم و نه خسروی
آنچ میخواهم من از تو هم توی
هوش مصنوعی: من نه به دنبال سلطنت و قدرت هستم و نه آرزوی مقام عالی. آنچه که من میخواهم، تو هستی و بس.
شه تو بس باشی، مکن شاهی مرا
میهمان میآی گه گاهی مرا
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تو به اندازه کافی بزرگ و والا هستی، پس مرا برای شاهی و بزرگمنشی خود مهمان نکن، چرا که گاهی اوقات به سراغم میآیی.
عشق او باید ترا کار این بود
آن تو او را غم و بار این بود
هوش مصنوعی: عشق او باید تو را به تلاش وادار کند و او برای تو غم و سختی را تحمل کند.
گر ترا عشق است، از وی خواه نیز
دست ازین دامن مکن کوتاه نیز
هوش مصنوعی: اگر عاشق او هستی، از او خواستهای که از این لباس یا دامن دست نکشی و کوتاه نیایی.
دل بگیرد زان خویشش بیشکی
بحر دارد، قطره خواهد از یکی
هوش مصنوعی: دل انسان گاهی از رابطه با دیگران دچار ناراحتی میشود، اما بدون شک او دارای عمق و وسعتی مانند دریا است، و در این وسعت، هر فردی میتواند تنها یک قطره از این دریا باشد.