برگردان به زبان ساده
بود درویشی ز فرط عشق زار
وز محبت همچو آتش بیقرار
هوش مصنوعی: یک درویش به خاطر عشق زیاد و محبت بیپایانش در حال بیقراری و ناآرامی بود، طوری که انگار آتش در وجودش شعلهور است.
هم ز تفت عشق جانش سوخته
هم ز تاب جان زفانش سوخته
هوش مصنوعی: عشق او باعث شده که جانش بسوزد و تاب و حالش نیز از شدت آسیبدیدگی به خطر افتاده است.
آتش از جان در دلش افتاده بود
مشکلی بس مشکلش افتاده بود
هوش مصنوعی: آتش در دل او شعلهور شده بود و مشکلی بزرگ بر دوشش سنگینی میکرد.
در میان راه میشد بیقرار
میگریست و این سخن میگفت زار
هوش مصنوعی: در میانهی راه، او به شدت نگران و بیقرار بود و با حالتی غمانگیز، در حالی که اشک میریخت، این حرفها را بر زبان میآورد.
جان و دل از آتش رشکم بسوخت
چند گریم چون همه اشکم بسوخت
هوش مصنوعی: دلم از حسادت میسوزد و جانم در آتش این احساس میگذرد. از شدت ناراحتی نمیدانم چند بار باید گریه کنم، زیرا تمام اشکهایم نیز از بین رفتهاند.
هاتفی گفتش مزن زین بیش لاف
ازچه با او درفکندی از گزاف
هوش مصنوعی: هاتفی به او گفت: دیگر از این بیشتر نزن و به چه دلیلی به او سخن بیهوده میگویی، در حالی که خودت را در معرض خطر قرار دادهای؟
گفت من کی درفکندم با یکی
او درافکندست با من بیشکی
هوش مصنوعی: او گفت: من هرگز با کسی به دشمنی نپرداختهام، بلکه این او بوده که با من درافتاده است، بدون شک.
چون منی را کی بود آن مغز و پوست
تا چو اویی را تواند داشت دوست
هوش مصنوعی: هیچ کسی مانند من نمیتواند هم مغز و هم پوسته را داشته باشد، پس چگونه میشود که کسی مانند او بتواند دوست داشته باشد؟
من چه کردم، هرچ کرد او کرد و بس
دل چو خون شد خون دل او خورد و بس
هوش مصنوعی: من چه تقصیری دارم؟ او هر کاری که خواسته انجام داده و تنها به خودمش میرسد. دل من از اندوه در حال خون شدن است و او فقط به درد دل خودش گوش میدهد.
او چو با تو درفکند و داد بار
تو مکن از خویش در سر زینهار
هوش مصنوعی: هنگامی که او به تو حمله کند و بار سنگینی بر دوش تو بگذارد، از خودت دفاع نکن و مواظب باش.
تو که باشی تا در آن کار عظیم
یک نفس بیرون کنی پای از گلیم
هوش مصنوعی: زمانی که تو در کاری بزرگ و مهم حضور داری، حتی نمیتوانی برای یک لحظه از آن کار فاصله بگیری.
با تو گر او عشق بازد ای غلام
عشق او با صنع میبازد مدام
هوش مصنوعی: اگر تو عشق ورزیدهای، ای بنده عشق، او هم پیوسته با هنر و آفرینش بازی میکند.
تو نهای بس هیچ و نه بر هیچ کار
محو گرد وصنع با صانع گذار
هوش مصنوعی: تو نه آنقدر مهم هستی که در کارها تأثیری داشته باشی و نه آنقدر بیاهمیت که از یاد بروند. بنابراین، به سادگی بگذران و از خالق خود دور نشو.
گر پدید آری تو خود را در میان
هم ز ایمانت برآیی هم ز جان
هوش مصنوعی: اگر خود را در جمع دیگران نشان دهی، از ایمان و جانت برخواهم آمد.