برگردان به زبان ساده
واسطی میرفت سرگردان شده
وز تحیر بی سرو سامان شده
هوش مصنوعی: یک دلال در حال حرکت بود و به شدت گیج و سردرگم به نظر میرسید، طوری که از سردرگمیاش نمیتوانست به هیچ نتیجهای برسد.
چشم برگور جهودانش اوفتاد
پس نظر زانجا بپیشانش اوفتاد
هوش مصنوعی: چشمش به گور یهودیان افتاد و بعد نگاهش به سمت پیشانیاش افتاد.
این جهودان، گفت معذورند نیک
این بنتوان با کسی گفتن ولیک
هوش مصنوعی: این یهودیان گفتند که برای معذور بودن دلیل خوبی دارند. اما نمیتوان با کسی صحبت کرد، حتی اگر این کار دشوار باشد.
این سخن از وی کس قاضی شنید
خشمگین او را بر قاضی کشید
هوش مصنوعی: این سخن را کسی از او (قاضی) شنید و باعث شد که او (قاضی) به شدت عصبانی شود.
حرف او چون در خور قاضی نبود
کرد انکار و بدین راضی نبود
هوش مصنوعی: حرف او که مناسب شنیدن قاضی نبود، رد کرد و از این موضوع راضی نبود.
واسطی گفتش که این قوم تباه
گر نهاند از حکم تو معذور راه
هوش مصنوعی: واسطی به او گفت که این مردم خرابکار از دستورات تو معذور نیستند و گریزی از آن ندارند.
لیک از حکم خدای آسمان
جمله معذوران راهند این زمان
هوش مصنوعی: اما طبق فرمان خداوند آسمانی، تمام کسانی که در این زمان هستند از مسئولیت معافاند.
دیگری گفتش که تا من زندهام
عشق او را لایق و زیبندهام
هوش مصنوعی: کسی به او گفت که تا زمانی که من زندهام، عشق او برای من شایسته و زیباست.
از همه ببریدهام بنشسته من
لاف عشقش میزنم پیوسته من
هوش مصنوعی: من از هر چیزی جدا شدهام و فقط به عشق او در دل مشغول هستم و به طور مداوم دربارهاش صحبت میکنم.
چون همه خلق جهان را دیدهام
در که پیوندم که بس ببریدهام
هوش مصنوعی: من با تمام مردم دنیا آشنا شدهام و حالا در جستجوی پیوندی هستم که به زیبایی آنها را از هم جدا کند.
کار من سودای عشق او بس است
وین چنین سودانه کار هرکس است
هوش مصنوعی: من فقط به عشق او فکر میکنم و این نوع عشق ورزی، کار هر کسی است.
کار آوردم به جان در عشق یار
گوییا جانم نمیآید به کار
هوش مصنوعی: در عشق معشوق، همه وجودم را به کار گرفتهام، اما به نظر میرسد که جانم دیگر توان ادامه دادن ندارد.
وقت آن آمد که خط در جان کشم
جام می بر طاعت جانان کشم
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسیده است که با قلمی عمیق در وجودم اثری بگذارم و در حالی که جام می را سر میکشم، به عشق و اطاعت محبوبم بپردازم.
بر جمالش چشم و جان روشن کنم
با وصالش دست در گردن کنم
هوش مصنوعی: به زیبایی او نگاه میکنم و جانم را روشن میکنم و با وصل او، دستانم را به گردن او میاندازم.
گفت نتوان شد به دعوی و به لاف
همنشین سیمرغ را بر کوه قاف
هوش مصنوعی: نمیتوان به صرف ادعا و سخنوری، همنشین سیمرغ، پرندهای افسانهای، بر فراز کوه قاف شد.
لاف عشق او مزن در هر نفس
کو نگنجد در جوال هیچ کس
هوش مصنوعی: در هر نفس به عشق او نبالید و نگویید که این عشق در هیچ ظرفی جا نمیشود.
گر نسیم دولتی آید فراز
پرده اندازد ز روی کار باز
هوش مصنوعی: اگر باد خوبی بوزد، پردهها را کنار میزند و کارها را روشن میکند.
پس ترا خوش درکشد در راه خویش
فرد بنشاند به خلوت گاه خویش
هوش مصنوعی: پس او تو را در مسیر خودش به خوبی هدایت میکند و سپس تو را در مکانی آرام و خصوصی قرار میدهد.
گر بود این جایگه دعوی ترا
مغز آن معنی بود دعوی ترا
هوش مصنوعی: اگر در این مکان ادعای تو حقی دارد، پس محتوا و اصل معنی آن ادعای تو نیز همین جاست.
دوستداری تو آزاری بود
دوستی او ترا کاری بود
هوش مصنوعی: دوست داشتن تو برایم درد و رنجی به همراه داشت و دوستی او برای تو زحمت و مشقتی به وجود آورد.