برگردان به زبان ساده
ده برادر قحطشان کرده نفور
پیش یوسف آمدند از راه دور
هوش مصنوعی: ده برادر که به خاطر قحطی و کمبود غذا به شدت نگران بودند، از راه دور نزد یوسف آمدند و به او مراجعه کردند.
از سر بیچارگی گفتند حال
چارهای میخواستند از تنگ حال
هوش مصنوعی: از روی ناچاری و بیچارگی، گفتند که در حال بدی هستند و به دنبال راهحلی میگردند.
روی یوسف بود در برقع نهان
پیش یوسف بود طاسی آن زمان
هوش مصنوعی: در چهرهی یوسف زیبایی نهفته است، اما در زمان یوسف، آن شخصی که خود را پنهان کرده بود، بهصورت طاسی درآمده بود.
دست زد بر طاس یوسف آشکار
طاسش اندر ناله آمد زار زار
هوش مصنوعی: دست بر کاسه ی یوسف زدند و با صدای خود شروع به ناله کردن کردند.
گفت حالی یوسف حکمت شناس
هیچ میدانید کین آواز طاس
هوش مصنوعی: یوسف حکمتشناس میگوید: آیا میدانید که این صدای طاس (کسی که بیمحتوا و بیفایده است) به چه معناست؟
ده برادر برگشادند آن زمان
پیش یوسف از سر عجزی زفان
هوش مصنوعی: ده برادر با دستهای خالی و احساس ناامیدی به پیش یوسف رفتند تا از او کمک بخواهند.
جمله گفتند ای عزیر حق شناس
کس چه داند بانگ آید ز طاس
هوش مصنوعی: همه گفتند: ای عزیر آگاه، هیچکس نمیداند که صدای ناشی از طاس (تاس) از کجا میآید.
یوسف آنگه گفت من دانم درست
کو چه گوید با شما ای جمله سست
هوش مصنوعی: یوسف سپس گفت: من به خوبی میدانم او چه میگوید و شما را از اوضاع نامناسبتان آگاه میکنم.
گفت میگوید شما را پیش ازین
یک برادر بود حسنش بیش ازین
هوش مصنوعی: او میگوید که قبلاً برادری بود که حسن او از شما بیشتر بود.
نام یوسف داشت، که بود از شما
در نکویی گوی بر بود از شما
هوش مصنوعی: یوسف نامی داشت که در زیبایی و نیکی، برتر از همه بود و به همین دلیل شایسته تمجید و ستایش است.
دست زد بر طاس از سر باز در
گفت برگوید بدین آواز در
هوش مصنوعی: کسی بر طاس (سر بیمو) دست میزند و با صدای بلند میگوید: «بگو!»
جمله افکندید یوسف را به چاه
پس بیاوردید گرگی بیگناه
هوش مصنوعی: شما همه یوسف را به چاه انداختید، اما بعداً یک گرگ بیگناه را به او نسبت دادید.
پیرهن در خون کشیدید از فسون
تا دل یعقوب از آن خون گشت خون
هوش مصنوعی: شما با فریب و نیرنگ باعث شدهاید که یعقوب به شدت ناراحت و غمگین شود، به طوری که دلش از غم پر از خون شده است.
دست زد بر طاس یک باری دگر
طاس را آورد در کاری دگر
هوش مصنوعی: دستش را بر روی دایرهای زد و باز آن دایره را در موقعیتی جدید قرار داد.
گفت میگوید پدر را سوختید
یوسف مه روی را بفروختید
هوش مصنوعی: گفتند پدر را سوزاندهاید و یوسف زیبا روی را به فروش رساندهاید.
با برادر کی کنند این ، کافران
شرم تان باد از خدا ای حاضران
هوش مصنوعی: کافران، شرم کنید از خدا و به برادر خود چه رفتاری میخواهید داشته باشید، ای کسانی که حاضر هستید.
زان سخن آن قوم حیران آمده
آب گشتند، از پی نان آمده
هوش مصنوعی: از آن حرفها، آن افراد حیرت زده شدند و به خاطر نان و معیشت به سفر کردند.
گرچه یوسف را چنان بفروختند
برخود آن ساعت جهان بفروختند
هوش مصنوعی: هرچند یوسف را در آن زمان به طور ناروا فروختند، در واقع در همان لحظه، کل دنیا نیز ارزش خود را از دست داد.
چون به چاه افکندنش کردند ساز
جمله در چاه بلا ماندند باز
هوش مصنوعی: وقتی کسی را به چاه انداختند، همه در چاه مصیبت گرفتار شدند و نتوانستند خارج شوند.
کور چشمی باشد آن کین قصه او
بشنود زین برنگیرد حصه او
هوش مصنوعی: هر که این داستان را بشنود و از آن عبرت نگیرد، در واقع نابینا و کور است.
تو مکن چندین در آن قصه نظر
قصهٔ تست این همه، ای بی خبر
هوش مصنوعی: به این موضوع اینقدر توجه نکن، چون این داستان به تو مربوط نیست و تو از آن بیخبری.
آنچ تو از بیوفایی کردهای
نی به نور آشنایی کردهای
هوش مصنوعی: تو که به خاطر بیوفاییات، من را به دردسر انداختی، به هیچوجه با آشنایی و نور دوستی رفتار نکردهای.
گر کسی عمری زند بر طاس دست
کار ناشایست تو زان بیش هست
هوش مصنوعی: اگر کسی عمری طولانی زندگی کند و در کارهای ناپسند دست داشته باشد، باید بداند که این کارها بیش از آنچه که فکر میکند، عواقب و اثرات منفی دارد.
باش تا از خواب بیدارت کنند
در نهاد خود گرفتارت کنند
هوش مصنوعی: صبر کن تا بیدارت کنند؛ در عمق وجودت کم کم درگیر و گرفتار میشوی.
باش تا فردا جفاهای ترا
کافریهای و خطاهای ترا
هوش مصنوعی: بمان تا فردا، ظلمها و اشتباهات تو را فراموش کنم.
پیش رویت عرضه دارند آن همه
یک به یک برتو شمارند آن همه
هوش مصنوعی: در مقابل تو همه چیز را به ترتیب و یکی یکی به نمایش میگذارند و بر تو میشمارند.
چون بسی آواز طاس آید به گوش
میندانم تا بماند عقل و هوش
هوش مصنوعی: وقتی که صدای زیادی به گوش میرسد، نمیدانم چه چیزی باید باقی بماند و چه چیزی از بین برود.
ای چو موری لنگ در کار آمده
در بن طاسی گرفتارآمده
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند مورچهای در کارهای خود در زمین گیر کردهای و به بنبست رسیدهای، باید حواست را جمع کنی و از این وضعیت خارج شوی.
چند گرد طاس گردی سرنگون
در گذر کین هست طشت غرق خون
هوش مصنوعی: تعدادی از سرهای بیمو که به زمین افتادهاند، در مسیر انتقام، دیگ پر از خون را نشان میدهند.
در میان طاس مانی مبتلا
هر دم آوازی دگر آید ترا
هوش مصنوعی: در میان جمعیتی که دچار بیحالی و سردرگمیاند، هر لحظه صدایی جدید و متفاوت به گوش میرسد که تو را تحت تأثیر قرار میدهد.
پر برآر و درگذرای حق شناس
ورنه رسوا گردی از آوازطاس
هوش مصنوعی: پرچم خود را برافراشته کن و با افتخار از حق و حقیقت بگذر، وگرنه در میان مردم رسوا خواهی شد و صدای ناآگاهان تو را میآزارد.
دیگری پرسید ازو کای پیشوا
هست گستاخی در آن حضرت روا
هوش مصنوعی: پرسیدند از او که ای رهبر، آیا میتوان در مورد آن حضرت بیاحترامی کرد؟
گر کسی گستاخیی یابد عظیم
بعد از آنش از پی درآید هیچ بیم
هوش مصنوعی: اگر کسی جرأت زیادی پیدا کند، دیگر بعد از آن هیچ ترسی از او نمیآید.
چون بود گستاخی آنجا، بازگوی
در معنی برفشان و رازگوی
هوش مصنوعی: وقتی در آنجا جسارتی وجود داشته باشد، باید درباره معنای برف و رازی که در آن نهفته است صحبت کرد.
گفت هر کس را که اهلیت بود
محرم سر الوهیت بود
هوش مصنوعی: هر کسی که شایستگی و لیاقت داشته باشد، میتواند به اسرار الهی دسترسی پیدا کند.
گر کند گستاخیی او را رواست
زانک دایم رازدار پادشاست
هوش مصنوعی: اگر او کمی بیادبی کند، جایز است، زیرا همیشه راز نگهدار پادشاه است.
لیک مردی رازدان و رازدار
کی کند گستاخیی گستاخوار
هوش مصنوعی: اما آیا مردی که هم راز را میداند و هم آن را نگه میدارد، میتواند به طور بیمحابا و جسورانه عمل کند؟
چون ز چپ باشد ادب حرمت زراست
یک نفس گستاخیی از وی رواست
هوش مصنوعی: اگر ادب و احترام از سمت چپ باشد، یک لحظه بیاحترامی از او قابل قبول است.
مرد اشتروان که باشد برکنار
کی تواند بود شه را رازدار
هوش مصنوعی: مردی که در کنار آشفتگیها و مشکلات زندگی قرار دارد، چگونه میتواند رازهای پادشاه را نگهداری کند؟
گر کند گستاخیی چون اهل راز
ماند از ایمان وز جان نیز باز
هوش مصنوعی: اگر کسی جسارت کند و همچون عارفان رفتار کند، از ایمان و حتی از زندگی خودش نیز فاصله میگیرد.
کی تواند داشت رندی در سپاه
زهرهٔ گستاخیی در پیش شاه
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند در سپاه، جوانمردی را مانند زهره، که در برابر پادشاه جسور و بیپروا است، داشته باشد؟
گر به راه آید وشاق اعجمی
هست گستاخی او از خرمی
هوش مصنوعی: اگر فردی با خصوصیات خاص و بیمانند به ما نزدیک شود، بیپروایی او ناشی از شادی و سرزندگی اوست.
جمله رب داند نه رب داند نه رب
گر کند گستاخیی از فرط حب
هوش مصنوعی: تمامی اسرار به دست معبود است، و او میداند که اگر پرستندهاش به خاطر عشق زیادش، جسارتی کند، چه خواهد شد.
او چه دیوانه بود از شور عشق
میرود بر روی آب از زور عشق
هوش مصنوعی: او به شدت مجنون عشق است که به خاطر شدت احساسش، بر روی آب راه میرود.
خوش بود گستاخی او، خوش بود
زانک آن دیوانه چون آتش بود
هوش مصنوعی: شجاعت و جسارت او لذتبخش است، چون دیوانهای که همچون آتش میسوزد و شعلهور است.
در ره آتش سلامت کی بود
مرد مجنون را ملامت کی بود
هوش مصنوعی: در مسیر عشق و جنون، آیا جای سرزنش و ملامت برای مردی که به خاطر معشوقش به آتش عشق گرفتار شده، وجود دارد؟
چون ترا دیوانگی آید پدید
هرچ تو گویی ز تو بتوان شنید
هوش مصنوعی: وقتی که دیوانگی در تو نمایان شود، هر چیزی که بگویی، از تو قابل شنیدن خواهد بود.