برگردان به زبان ساده
نشسته بود ایاز و شاه پیروز
ایازش پای میمالید تا روز
ایاز و سلطان محمود نشسته بودند و ایاز تمام شب پای شاه را میمالید تا صبح شد.
به خدمت هر دَم افزون بود رایش
که میمالید و میبوسید پایش
ایاز هر لحظه بیشتر در خدمتگذاری میکوشید، هم پایش را میمالید و هم پای او را میبوسید.
ایازِ سیمبر را گفت محمود
تُرا زین پای بوسیدن چه مقصود
محمود به ایازِ سیمینتن گفت: از این پایبوسی چه هدفی داری؟
ز هفت اعضا چرا بر پا دِهی بوس
دگر اعضا رها کردی به افسوس
چرا از میان همهٔ اعضای بدن، فقط پا را میبوسی و بقیه را با دریغ رها کردهای؟
چو قَدرِ روی میبینی که چونست
چرا میلت به پای سرنگونست
وقتی میدانی ارزش و زیبایی روی من چگونه است، چرا میل و علاقهات به سوی پا، که پایینترین جای بدن است، کشیده شده؟
ایازش گفت این کاری عجیبست
که خلقی را ز روی تو نصیبست
ایاز پاسخ داد: این کاری شگفتانگیز است، زیرا همهٔ مردم از روی تو بهرهای دارند،
که میبینند رویت جمله چون ماه
نمییابد به پای تو کسی راه
همه روی تو را مانند ماه میبینند، اما هیچکس به پای تو راه نمییابد.
چو اینجا نیست غیرِ این به اخلاص
بسی نزدیکتر این بایدم خاص
از آنجا که در اینجا جز این راهی برای اخلاص نیست، این کار (پایبوسی) برای من نزدیکتر و ویژهتر است.
همین ابلیس را افتاده بُد نیز
که قهرِ حق طلب کرد از همه چیز
همین اتفاق برای شیطان هم افتاده بود، چون از خدا فقط قهر و عذاب خواست،
بسی میدید لطفش را خریدار
ولی او بود قهرش را طلبگار
با اینکه بارها لطف خدا را میدید و میتوانست از آن بهرهمند شود، اما او همیشه خواهان قهر و غضب الهی بود.
چو تنها قهرِ حق را طالب آمد
به مردی بر بسی کس غالب آمد
چون فقط قهر خدا را خواست، در نهایت بر بسیاری از مردم پیروز شد (از روی لجاجت)،
چو در وجهِ حقیقی متهم شد
کمر بَست او و حالی با قدم شد
اما وقتی در برابر حقیقتِ اصلی (خدا) به انحراف رفت، کمر همت بست و کاملاً به راهِ خود (راهِ لعنت) رفت.
چو لعنت خلعتِ درگاه او بود
چو زان درگاه بود او را نکو بود
وقتی از درگاه خداوند، لعنت خلعت او شد، همینکه از جانب آن درگاه بود، برایش خوب و خوشایند بود.
بدان لعنت حریفِ مرد و زن شد
بسی خلقِ جهان را راهزن شد
با همان لعنت، دشمن مردان و زنان شد، و بسیاری از مردم جهان را گمراه کرد.
از آن لعنت گَرَش قوتی نبودی
کجا با خلق این قوّت نمودی
اگر آن لعنت به او نیرو نمیداد، چگونه میتوانست با این قدرت با همهٔ خلق درافتد؟
چو آن لعنت خوشش آمد امان خواست
به جان بُگزید و عمرِ جاودان خواست
همانطور که لعنت برایش دلپذیر بود، از خدا امان خواست، با جان خریدش و عمر جاویدان خواست،
که با خلعت چو بستانند نازش
بدان نازش بُوَد عمرِ درازش
هوش مصنوعی: چنانچه با لباس زیبا و ظاهری دلربا پذیرایی شود، زیبایی و ناز آن باعث میشود که عمر طولانیتری داشته باشد.
نیامد بر کسی لعنت پدیدار
که او شد طوقِ لعنت را خریدار
هوش مصنوعی: هیچکس دچار عذاب و بدبختی نمیشود، مگر اینکه خود او به دنبال آن باشد و ظرفیت آن را بپذیرد.
ز حق آن لعنتش پُر برگ آمد
اگرچه دیگران را مرگ آمد
از سوی حق، آن لعنت برایش پربرکت شد، اگرچه برای دیگران مرگآور بود.