برگردان به زبان ساده
خاک کوی توام تو میدانی
خاک در روی من چه افشانی
هوش مصنوعی: من از خاک کوی تو هستم و تو از حال و احوال من مطلع هستی. تو میدانی که این خاک چقدر عشق و زیبایی در خود دارد.
سر نگردانم از ره تو دمی
گر به خون صد رهم بگردانی
هوش مصنوعی: هرگز از راه تو روی برنمیگردانم، حتی اگر صد بار به خونم بکشی.
با چو من کس که ناتوان توام
بتوان کرد هرچه بتوانی
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند من ناتوان باشد، میتواند برای تو هر کاری را انجام دهد که در توان دارد.
گر به خونم درافکنی ز درت
بر نگیرم ز خاک پیشانی
هوش مصنوعی: اگر به خون من هم پای بگذاری، از در تو دور نخواهم شد و از خاکی که پیشانیام بر آن سجده کردهام، دست نخواهم کشید.
سر مهر غم تو در دل من
راز عشقت بس است پنهانی
هوش مصنوعی: محبت و غم تو به طور عمیق در دل من جای دارد و این عشق برای من به قدری ارزشمند است که به طور پنهانی در وجودم زندگی میکند.
گر به رویم نظر کنی نفسی
همه از روی من فرو خوانی
هوش مصنوعی: اگر به چهرهام بنگری، تمام زندگیات را از روی من به حیات میآوری.
من ز درمان به جان شدم بیزار
جان من درد توست میدانی
هوش مصنوعی: من از درمان و بهبودی خسته شدم، چون جان من تنها به خاطر درد توست. آیا میدانی؟
گر مرا درد تو نخواهد بود
سر بگردانم از مسلمانی
هوش مصنوعی: اگر درد تو برایم مهم نباشد، از ایمان و دیانت خود رو گردانم.
هیچ درمان مرا مکن هرگز
که نیم جز به درد ارزانی
هوش مصنوعی: هرگز مرا درمان نکن، زیرا که من جز به درد و اندوه نمیتوانم زندگی کنم.
گفته بودی که دل ز تو ببرم
که ز دلداری و پریشانی
هوش مصنوعی: تو به من گفته بودی که از عشق تو دل بکنم، اما حالا حالت دلسوزی و بیقراری من را میبیند.
نتوانی که دل ز من ببری
دل چگونه بری چو درمانی
هوش مصنوعی: نمیتوانی دل مرا از من بگیری؛ چگونه میتوانی دل را بربایی در حالی که خودت را درمان میکنی؟
من ز عطار جان بخواهم برد
برهد از هزار حیرانی
هوش مصنوعی: من از عطار میخواهم که جانم را بگیرد تا از هزار بلاتکلیفی و سردرگمی رهایی یابم.