برگردان به زبان ساده
کجایی ای دل و جانم مگر که در دل و جانی
که کس نمیدهد از تو به هیچ جای نشانی
هوش مصنوعی: کجایی ای دل و جانم؟ آیا ممکن است که تو در دل و جان کسی نباشی و هیچکس نشانی از تو به جایی ندهد؟
به هیچ جای نشانی نداد هیچ کس از تو
نشانی از تو کسی چون دهد که برتر از آنی
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانست نشانی از تو بدهد، چون تو به قدری بالایی که حتی کسی نمیتواند به درستی تو را توصیف کند.
عجب بماندهام از ذات و از صفات تو دایم
کز آفتاب هویداتری اگرچه نهانی
هوش مصنوعی: عجب زدهام از وجود و ویژگیهایت، همیشه مانند آفتاب آشکار و روشنایی، هرچند که در پنهانی.
چه گوهری تو که در عرصهٔ دو کون نگنجی
همه جهان ز تو پر گشت و تو برون ز جهانی
هوش مصنوعی: تو آنچنان جواهر با ارزشی هستی که در این دنیای دوگانه جا نمیگیری. همهی جهان به خاطر تو پر شده است و تو فراتر از دنیای معمولی قرار داری.
منم که هستی من بند ره شدست درین ره
تویی که از تویی خود مرا ز من برهانی
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که وجودم در این مسیر به بند کشیده شده و در این راه تو هستی. تو آنقدر من را از خودت دور میکنی که دیگر نتوانم خودم را بشناسم.
من از خودی خود افتادهام به چاه طبیعت
مرا ز چاه به ماه ار بر آوری تو توانی
هوش مصنوعی: من از ویژگیهای داخلیام دور افتادهام و در دام جهانیان گرفتار شدهام. اگر تو مرا از این وضعیت نجات دهی، میتوانی مرا به اوج برسانی.
در آرزوی تو عمری به سر دویدم و اکنون
چو در سر آمدم آخر مرا به سر چه دوانی
هوش مصنوعی: من سالها در آرزوی تو تلاش کردم و حالا که به پایان رسیدهام، دیگر چرا مرا در این مسیر به دنبال خودت میکشی؟
چه باشد ار ز سر لطف جان تشنه لبان را
از آن شراب دل آشوب قطرهای بچشانی
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر تو به واسطه لطف و محبتت، به جانهای تشنه لبان، حتی یک قطره از آن شراب پرهیجان بچشانی؟
امید ما همه آن است در ره تو که یکدم
ز بوی خویش نسیمی به جان ما برسانی
هوش مصنوعی: تمام آرزوی ما در این است که در مسیر تو، تنها یک لحظه از عطر وجودت را به جان ما برسانی.
ز اشتیاق تو عطار از دو کون فنا شد
از آن او بود این و از آن خویش تو دانی
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، عطار از جهان و هستی محو و نابود شد. این حالتی از او بود و از وجود خودت، که تو بهتر از هر کسی میدانی.