برگردان به زبان ساده
گر چنین سنگدل بمانی تو
وه که بس خونها برانی تو
هوش مصنوعی: اگر به این بیاحساسی ادامه دهی، وای بر تو که چه مقدار خونها به خاطر تو ریخته خواهد شد.
چه بلایی بر اهل روی زمین
از بلاهای آسمانی تو
هوش مصنوعی: چه مصیبتهایی بر ساکنان زمین وارد میشود از بلاهایی که از آسمان نازل میشود.
از تو صد فتنه در جهان افتاد
فتنهٔ جملهٔ جهانی تو
هوش مصنوعی: از تو بسیاری از مشکلها و آشفتگیها در دنیا ایجاد شد که تمام آنها ناشی از وجود توست.
فتنه برخیزد آن زمان که سحر
فرق مشکین فرو فشانی تو
هوش مصنوعی: حادثهها و آشوبها زمانی پدیدار میشوند که زیبایی و جذابیت تو بر همه چیز چیره شود.
دهن عقل باز ماند باز
چون درآیی به خوش زبانی تو
هوش مصنوعی: زمانی که تو با زبانی شیرین وارد میشوی، عقل انسان به حیرت میافتد و نمیتواند چیزی بگوید.
همه اهل زمانه دل بنهند
بر امیدی که دلستانی تو
هوش مصنوعی: همه مردم در این زمان بر امیدی دل میبندند که تو بتوانی دل آنها را شاد کنی.
خط نویسی به خون ما چو قلم
سرکشان را به سر دوانی تو
هوش مصنوعی: نوشتههایمان را با خون ما مینویسند، همانطور که تو با سرکشی و بیحوصلگی، قلم را به حرکت درمیآوری.
سرگرانی و سرکشی چه کنی
که سبک روحتر از آنی تو
هوش مصنوعی: نگرانی و طغیان چه فایدهای دارد وقتی که تو از آنچه هستی، آزادتر و سبکتر هستی.
باده ناخورده از من بیدل
با من آخر چه سر گرانی تو
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ای بیدلی، چرا آخرین رفتار سنگین و دشواری را با من در پیش گرفتهای در حالی که هنوز از شراب نچشیدهام؟
چشم من ظاهرت همی بیند
گرچه از چشم بد نهانی تو
هوش مصنوعی: چشم من به ظاهر تو نگاه میکند، هرچند که تو از دید چشم بد پنهانی.
اگر از من کنار خواهی کرد
روز و شب در میان جانی تو
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از من فاصله بگیری، همیشه در دل و ذهن من میمانی.
گلی از گلستانت باز کنم
که به رخ همچو گلستانی تو
هوش مصنوعی: میخواهم گلی از باغ تو برایت بیاورم که به زیبایی چهرهات مثل یک گلستان باشد.
شکری از لب تو بربایم
که به لب چون شکرستانی تو
هوش مصنوعی: از لبهای تو اندکی شیرینی میچشم، زیرا لبهایت مانند سرزمین شکر است.
خون فشانند عاشقان بر خاک
چون ز یاقوت درفشانی تو
هوش مصنوعی: عاشقان چون به یاد تو میافتند، اشکهایشان مانند یاقوت بر زمین میریزد.
چند آخر به خون نویسی خط
هیچ خط نیز می ندانی تو
هوش مصنوعی: به چندباره تلاش کردن و نوشتن چیزهای بیمعنا یا بیفایده، در حالی که خودت هم نمیدانی چه چیزی را مینویسی، اشاره دارد. در واقع، این جمله به نوعی ناتوانی در فهم یا بیان احساسات و اندیشهها اشاره میکند.
دل عطار در غمت ریش است
مرهمی کن اگر توانی تو
هوش مصنوعی: دل عطار به خاطر غمت دچار درد و رنج است. اگر توانایی داری، برایش تسکینی فراهم کن.