برگردان به زبان ساده
چو دریا شور در جانم میفکن
ز سودا در بیابانم میفکن
هوش مصنوعی: زمانی که شور و هیجان مانند دریا در وجودم موج میزند، از تنگناهای فکری و خیالهای بیفایدهام دور شو و اجازه نده که این افکار در دلم جاری شوند.
چو پرِ پشهٔ وصلت ندیدم
به پای پیل هجرانم میفکن
هوش مصنوعی: وقتی نتوانستم پر پشه را در تو دیدار کنم، به مانند پای فیل عشق خود را به فراموشی نسپار.
به دست خویش در پای خودم کش
به دست و پای دورانم میفکن
هوش مصنوعی: زندگی را خودم به دست میگیرم و اجازه نمیدهم که دستان دیگران، سرنوشت و زمانم را دچار مشکل کنند.
به دشواری به دست آید چو من کس
چنین از دست آسانم میفکن
هوش مصنوعی: به سختی میتوان به شخصی مانند من رسید، پس به آسانی او را از دست نده.
اگر از تشنگی چون شمع مردم
به سیرابیِ طوفانم میفکن
هوش مصنوعی: اگر به خاطر تشنگی از بین بروم، به خاطر طوفان و بهبود اوضاع از من غافل نشوید.
به چشم او کز ابروی کمانکش
به دل در تیر مژگانم میفکن
هوش مصنوعی: به چشمان او نگاهی نکن که با ابروان کمانکشیدهاش میتواند به دل من تیر کند.
زره چون در نمیپوشیم از زلف
میان تیرِ بارانم میفکن
هوش مصنوعی: چون زره به تن نمیکنم، لطفاً موهایم را در باران تیرها نریز.
چو پیچ و تاب در زلف تو زیباست
به جان تو که در جانم میفکن
هوش مصنوعی: پیچ و تاب زلفهای زیبایت به قدری جذاب است که جانم را تحت تأثیر قرار میدهد.
چو پایم نیست با چوگان زلفت
چو گویی پیش چوگانم میفکن
هوش مصنوعی: وقتی که پایم نمیرسد که با زلف تو بازی کنم، چطور میتوانی بگویی که من در میدان چوگان تو هستم؟ پس مرا به زمین نیانداز.
چو من جمعیت از زلف تو دارم
چو زلف خود پریشانم میفکن
هوش مصنوعی: من از زیباییهای زلف تو بسیار دارم و مانند زلف خودم آشفته و پریشان هستم، پس مرا بیشتر سردرگم نکن.
خط آوردی و جان میخواهی از من
ز خط خود به دیوانم میفکن
هوش مصنوعی: تو نامهای آوردی و اکنون جانم را میخواهی، از نوشتهات به دل دیوانهام نینداز.
چو شد خاک رهت عطار حیران
به خاک راه حیرانم میفکن
هوش مصنوعی: وقتی که خاک راه تو به عطار میرسد، من نیز در این راه حیران و سرگردان هستم. خواهش میکنم که مرا به حال خویش رها نکن.