برگردان به زبان ساده
عشق آمد و آتشی به دل در زد
تا دل به گزاف لاف دلبر زد
هوش مصنوعی: عشق به دل من ورود کرد و شعلهای آتشین افروخت تا اینکه دلم به طور سرزده و بدون فکر، شروع به صحبت درباره معشوق کرد.
آسوده بدم نشسته در کنجی
کامد غم عشق و حلقه بر در زد
هوش مصنوعی: من در گوشهای آرام و بیخیال نشسته بودم که ناگهان غم عشق به سراغم آمد و بر در زد.
شاخ طربم ز بیخ و بن برکند
هر چیز که داشتم به هم بر زد
هوش مصنوعی: من از شدت شوق و شادی به همه چیز پشت کردم و تمام آنچه را که داشتم، به هم ریختم.
گفتند که سیمبر نگار است او
تا رویم از آرزوی او زر زد
هوش مصنوعی: گفتند که این زیبای نازنین به مانند نقره است. به همین خاطر وقتی به خاطر او به صورتش نگاه میکنم، حسرت و آرزو برایم ایجاد میکند.
طاوس رخش چو کرد یک جلوه
عقلم چو مگس دو دست بر سر زد
هوش مصنوعی: زمانی که طاوس زیبای رخش خود را به نمایش گذاشت، عقل من مانند مگسی بیاختیار دو دست بر سرش زد.
از چهرهٔ او دلم چو دریا شد
دریا دیدی که موج گوهر زد
هوش مصنوعی: چهرهٔ او برای من حالتی مانند دریا به وجود آورد و مانند دریا که امواجی از جواهرات را به نمایش میگذارند، من نیز احساسات و زیباییهای عمیق را در دل دارم.
عطار چو آتشین دل آمد زو
هر دم که زد از میان اخگر زد
هوش مصنوعی: عطار با دل آتشین و پرشور خود به جمع ما پیوست، و هر بار که از میان خاکسترها بیرون میآید، شعلهای از انرژی و هیجان به همراه دارد.