برگردان به زبان ساده
دست در دامن جان خواهم زد
پای بر فرق جهان خواهم زد
هوش مصنوعی: میخواهم به مدد و یاری جانم دست بزنم و بر سر جهان پا بگذارم.
اسب بر جسم و جهت خواهم تاخت
بانگ بر کون و مکان خواهم زد
هوش مصنوعی: من بر بدن و مسیرم میتازم و به فضای اطرافم صدا میزنم.
وانگه آن دم که میان من و اوست
از همه خلق نهان خواهم زد
هوش مصنوعی: وقتی آن لحظه فرا برسد که رابطهام با او خاص و پنهانی باشد، از تمام مردم دوری میکنم.
چون مرا نام و نشان نیست پدید
دم ز بی نام و نشان خواهم زد
هوش مصنوعی: چون من هیچ نام و نشانی ندارم، میخواهم دربارهٔ آنهایی که بینام و نشان هستند سخن بگویم.
هان مبر ظن که من سوخته دل
آن دم از کام و زبان خواهم زد
هوش مصنوعی: به من گمان نکن که در آن لحظه که دلشکستهام، از دهان و زبان چیزی نمیگویم.
تن پلید است بخواهم انداخت
وان دم پاک به جان خواهم زد
هوش مصنوعی: اگر بخواهم، میتوانم این بدن ناپاک را دور بیفکنم و جان پاکی به خودم برسانم.
در شکم چون زند آن طفل نفس
من بیخویش چنان خواهم زد
هوش مصنوعی: درون شکم، آن کودک بیخود من در حالی که بیدلیل و بیاختیار است، چنان تلاطمی ایجاد خواهد کرد.
از دلم مشعلهای خواهم ساخت
نفس شعلهفشان خواهم زد
هوش مصنوعی: میخواهم از دلم آتش شوقی بسازم و به دنیا نشان دهم که این شعلهها را با اشتیاق و حرارت زنده نگه دارم.
از سر صدق و صفا صبح صفت
آن نفس نی به دهان خواهم زد
هوش مصنوعی: با صداقت و خلوص، صبحگاهی آن نفس را به زبان جاری نمیکنم.
چون عیان گشت مرا آنچه مپرس
لاف از عین عیان خواهم زد
هوش مصنوعی: زمانی که حقیقت برایم روشن شد، دیگر نیازی به پرسش نیست و از واقعیتهایی که مشاهده کردهام صحبت خواهم کرد.
لاف این نیست یقین است یقین
پس چرا دم به گمان خواهم زد
هوش مصنوعی: این سخن به این معناست که ادعای من تنها یک ادعای توخالی نیست، بلکه بر اساس یقین و اطمینان من است. پس چرا باید به شک و تردید بیفتم و در مورد آن حرف بزنم؟
من نیم مطبخی زیر و زبر
دم بی کفک و دخان خواهم زد
هوش مصنوعی: من به عنوان کسی که در حیطهی مطبخ و آشپزی فعالیت میکند، تصمیم دارم با شور و شوق، بدون هیچ گونه زحمت و دردسری، به آشپزی بپردازم و تجربهای متفاوت بسازم.
چون سر و پای روان نیست مرا
قدم از پای روان خواهم زد
هوش مصنوعی: چون من هیچ حالتی ندارم، تصمیم میگیرم که از آنچه هستم جدا شوم و به سمت آزادی حرکت کنم.
خصم نفس است گرم عشوه دهد
بر سر خصم سنان خواهم زد
هوش مصنوعی: دشمن نفس، زمانی که خود را به زیبایی نشان میدهد، من نیز آمادهام که با شدت و قاطعیت با آن مقابله کنم.
تا کی ، از وسوسهٔ نفس پلید
نفس از سود و زیان خواهم زد
هوش مصنوعی: به دنبال رهایی از وسوسههای ناشی از نفس هستم و میخواهم از تفکر در مورد نفع و ضرر صرف نظر کنم.
به خرابات فرو خواهم شد
دست بر رطل گران خواهم زد
هوش مصنوعی: من به جایی که مشکلات و دردها وجود دارند، خواهم رفت و به زندگی سخت و پیچیدهام ادامه میدهم.
آن دم انگشت گزان میزدهام
این دم انگشت زنان خواهم زد
هوش مصنوعی: در آن لحظه که انگشتانم را به یادگاری میزدم، اکنون میخواهم با انگشتانم به کار دیگری پرداخته و به سمت هدف جدیدی بروم.
تیر را پیک بلا خواهم ساخت
تیغ را زخم میان خواهم زد
هوش مصنوعی: میخواهم تیر را به نمادی از درد و مصیبت تبدیل کنم و با شمشیر، زخم عمیقی در دل ایجاد کنم.
فتنه بیدار چنان خواهم کرد
کز سر فتنه نشان خواهم زد
هوش مصنوعی: خشم و آشوبی که به پا میکنم به قدری قوی خواهد بود که نشان و اثر آن را از آغاز آن فتنه به وضوح میتوان دید.
هر شبان موسی عمران نبود
من دم گرگ شبان خواهم زد
هوش مصنوعی: هر کسی ویژگیها و تواناییهای خاص خود را دارد و نمیتوان انتظار داشت که همه مانند یکدیگر عمل کنند. من نیز به دنبال برگزیدن راهی متفاوت هستم و نمیخواهم از دیگران تقلید کنم.
تا کی از شعر فرید آتش عشق
در همه نطق و بیان خواهم زد
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که میخواهم در هر سخن و بیانی، از اشعار فرید به عنوان منبعی برای ابراز عشق و احساسات استفاده کنم.