برگردان به زبان ساده
مرا از عشق دل لبریز خون است
چو اخگر کز محبّت در درون است
هوش مصنوعی: دل من از عشق پر از درد و خونریزی است، مانند آتش تلخی که در عمق وجودم میسوزد و به خاطر محبت به وجود آمده است.
مگو عشق این نهنگ آتشین است
محبت نیست این دریای خون است
هوش مصنوعی: نگو که عشق مانند نهنگ آتشین است، زیرا این محبت نیست و این تنها دریایی از خون و درد است.
بسی بی پا و سر دارد به هرسوی
کز آن جمله یکی گردون دون است
هوش مصنوعی: بسیاری از موجودات هستند که بدون پا و سر به این سو و آن سو میروند، اما در میان آنها، تنها یکی از آنها برای ما قابل توجه و مهم است.
شدیم از شهر بند عقل بیرون
کنون مأوای ما ملک جنون است
هوش مصنوعی: ما از قید و بند عقل آزاد شدیم و اکنون جایگاه ما در سرزمین جنون و دیوانگی است.
من آن سیمرغ کوه قاف عشقم
که عنقای خرد پیشم زبون است
هوش مصنوعی: من مانند سیمرغ از کوه قاف هستم و عشق من آنقدر بلند مرتبه و بزرگ است که حتی موجودی مانند عنقای خرد در مقابل من ناچیز و حقیر به نظر میرسد.
جهان چون نقطه بین در مرکز دل
دو کون و یونس دل بطن نون است
هوش مصنوعی: جهان مانند یک نقطهای است که در مرکز دل دو وجود (دو کائنات) قرار دارد و یونس، دلش در شکم نون (ماهی) است.
بگوش ما بود هر نغمه موزون
غریو شحنه ساز ارغنون است
هوش مصنوعی: هر آهنگ موزونی که به گوش ما میرسد، صدای شحنه و سر و صدای حاکم است.
همه عالم حروف و حق سخنگوست
وزو حرف نخستین کاف و نون است
هوش مصنوعی: تمام جهان پر از الفاظ و نشانههاست و حق به عنوان سخنگو در میان آنها حضور دارد. اولین حرفی که از او شنیده میشود، کاف و نون است.
ازو در جنبش آمد گوهر گل
باو هر جبشی را هم سکون است
هوش مصنوعی: گل در حرکت و جنبش خود، همیشه به زیبایی و خلوصش وابسته است. هر حرکتی در زندگی، به نوعی توقف و آرامشی را به دنبال دارد.
چو او را نیست حدی اُستوار است
هر آن جنبش که درچشمت نگون است
هوش مصنوعی: وقتی که او حد و مرزی ندارد، حرکتهایی که در چشمان تو به سبکی افتادهاند، پایدار هستند.
ندارد تابشش آغاز و انجام
بلی آن جلوه گر بی چند و چون است
هوش مصنوعی: نور او آغاز و پایانی ندارد، بیتردید آن جلوهای است که بدون هیچ قید و شرطی میدرخشد.
مگو سرّ درون پرده اسرار
که از اندیشه سر ّحق برون است
هوش مصنوعی: نگو راز درون را، زیرا که این اسرار از فکر و تفکر به دست نمیآید.