برگردان به زبان ساده
نه بگویمت که مهری نه بخوانمت که ماهی
که حقیقت تو ناید بعقول ماکماهی
هوش مصنوعی: نمیگویم که تو مهر هستی و نمیخوانمت که تو ماهی. زیرا حقیقت تو فراتر از درک ماست؛ همانطور که ماهی نمیتواند آنچه را دریاست بیاد آورد.
ز من بلا کشیده ز چه رو دلت رمیده
که نمیکنی تو گاهی بمن گدانگاهی
هوش مصنوعی: چرا دل تو از من دور شده، وقتی که من خوبیا و مشکلات را تحمل کردهام؟ چرا گاهی به من نگاه نمیکنی و حال مرا نمیپرسی؟
منما جفا و کینه بنمای بی قرینه
حذری ز سوز سینه که کشم ز دستت آهی
هوش مصنوعی: به من ظلم و کینه نکن و احساساتت را بدون دلیل نشان نده. از آتش سینهام حذر کن، زیرا من از دست تو آهی میکشم.
بگذشت عمر و تا چند ز بیم طعن دشمن
برهی رود نگار و من بینوا براهی
هوش مصنوعی: عمر من سپری شد و هنوز برای فرار از سرزنشهای دشمن، در تردید به سر میبرم و زیبارو همچنان در مسیر خودش در حرکت است و من در موقعیت نابرابری قرار دارم.
تو بریز خون و مندیش باین صباحت از حشر
که نیاید از دل کس که باین دهد گواهی
هوش مصنوعی: خودت را بیدلیل عذاب نده و نگران نباش، زیرا هیچکس از دلش خبر ندارد و نمیتواند بر زیباییات شهادت دهد.
همگی سفید روز و بکنار سبزه خرم
من و اشک سرخ و روز سیهی و رنگ کاهی
هوش مصنوعی: همه چیز در روز آفتابی و سرسبز زیباست، اما من با اشکی سرخ و روزی تاریک و رنگی مایوس به کناری نشستهام.
چه زیان ملازمان را که تفقدی نمایند
بگدا که نیست بارش بحرم سرای شاهی
هوش مصنوعی: ملازمان چه زیانی میبینند وقتی که توجهی به آنان نمیشود، همانطور که باران نمیبارد و طبعاً ثمرهای از آن نخواهد بود در دربار شاهی.
من اگرنه در شمارم برهش امیدوارم
که ز تاجور فقیری بنهم بسر کلاهی
هوش مصنوعی: اگر من در شمار افراد ثروتمند نباشم، امیدوارم که به واسطه خوش شانسیام، بتوانم بر سرم کلاهی بگذارم که نشانی از فقر نداشته باشد.
تو مزن مرا بخنخر تو مرا مران از این در
که بجز در تو دلبر نبود مرا پناهی
هوش مصنوعی: تو به من آسیب نزن و مرا از این مکان دور نکن، زیرا هیچکس جز تو برای من پناهگاهی نیست.
که چنین شدی بدآموز ترا بحق اسرار
که ز حال او نپرسی ز نسیم صبحگاهی
هوش مصنوعی: تو به گونهای دچار شدهای که از حقیقتهای پنهان آگاه نیستی و از حال او نمیپرسی، حتی وقتی نسیم صبح به تو میوزد.