برگردان به زبان ساده
در بزم وصل یار مرا گرچه بارنیست
جز جست و جوی او دگرم هیچ کارنیست
هوش مصنوعی: در جمع دوستان و در کنار محبوبم، اگرچه کاری جز جستجو و دنبال کردن او ندارم، اما برایم کافی است و هیچ چیز دیگری نمیخواهم.
دیار در دو کون ندیدیم غیر دوست
زیرا درین دیار کسی غیر یار نیست
هوش مصنوعی: در این دنیا فقط دوست را میشناسیم و غیر از او کسی در این سرزمین نیست. زیرا در اینجا هیچکس جز یار وجود ندارد.
گوید خرد که از غم عشقش کنار جو
دریای عشق را چه کنم چون کنار نیست
هوش مصنوعی: عقل میگوید که در کنار دریا، از غم عشقش چه باید کرد، چون کنار آبی نیست و نمیتوان دریا را در آغوش گرفت.
مست شراب عشق نه بیند غم خمار
هر مستی دگر که بود بی خمار نیست
هوش مصنوعی: عاشقِ شیدا حتی غم و رنج را هم نمیبیند و هیچ مسكری در دنیا به اندازهی عشق نمیتواند او را بیغم کند.
جز شربت لب تو اگر شهد و شکرست
در کام جان خسته دلان خوشگوار نیست
هوش مصنوعی: جز طعم شیرین لب تو، هیچ چیز دیگری برای دلهای خسته و رنجیده خوشایند نیست.
روز قیامت است مرا ای مراد جان
روزی که سرو قامت تو درکنار نیست
هوش مصنوعی: روز قیامت فرا رسیده و این برای من بسیار دشوار است، چرا که در آن روز تو که زیبای من هستی، در کنارم نیستی.
بر جان ماست ز آتش عشق تو داغها
دردا که سوز و درد دلم در شمار نیست
هوش مصنوعی: عشق تو بر جان ما اثری عمیق و سوزان گذاشته است. زخمهایی که از این عشق به ما رسیده، بسیارند و درد قلبم آنقدر زیاد است که نمیتوانم شمارش کنم.
تا شد قرار گاه غمت جان بیقرار
بی درد عشق حال دلم بر قرار نیست
هوش مصنوعی: تا زمانی که غم تو در دل است، زندگی آرامش ندارد و عشق برای من هیچ راحتی نیاورده است. حال و روز دلم همیشه بیقرار و ناآرام است.
جز سوز جان و داغ دل و عجز و نیستی
جان مرا بعشق اسیری شعار نیست
هوش مصنوعی: جز آتش دل و درد فراق و ناتوانی و بیهویتیام، چیزی در عشق و اسیری برای من باقی نمانده است.