برگردان به زبان ساده
ای شاهبازکبریا زین ظلمت آباد هوا
برکش مرا سوی علا تا باز بینم آن لقا
هوش مصنوعی: ای پرنده بزرگ و برجسته، از این تاریکی و ظلمت افسرده جدا شو و مرا به سمت آسمانهای بلند و نورانی ببر تا دوباره آن دیدار را ببینم.
شاید شوم دنگ و دلو در پرتو رخسار او
فارغ شوم از جست و جو خوش وارهم زین قیدها
هوش مصنوعی: شاید در نور چهرهاش به آرامش برسم و از جستوجوهای بیپایان رها شوم و از این محدودیتها آزاد شوم.
بیرون کنم بیگانه را در واکنم میخانه را
خوش در کشم پیمانه را با آن حریف آشنا
هوش مصنوعی: من بیگانه را از خود دور میکنم و درها را به روی میخانه میگشایم. با شوق و لذت، پیمانه را پر میکنم تا در کنار رفیق آشنا بنوشم.
در بزم یار ماه رو نوشم می بی رنگ و بو
با بانگ سازوهای وهو مستانه گویم تن تلا
هوش مصنوعی: در مجلس عشق، من شراب بیرنگ و بویی مینوشم و با صدای ساز و آواز همراه با حالتی مستانه، تنم را به حرکت درمیآورم.
زان می خرد بیخود شود دیوانه وش در ره رود
مستانه بانگی میزند خلق جهان را کالصلا
هوش مصنوعی: از آن شراب، آدمی دیوانه و بیخبر میشود و در مسیر عشق به گونهای روانه میشود که صدای او همه مردم جهان را به گوش میرساند، همچون صدای اذان.
خوش در سماع آیم از آن گویم وداع جسم و جان
بیرون برم رخت از جهان نه خوف ماند نه رجا
هوش مصنوعی: در حالتی شاد و سرمست به سر میبرم و از آن لحظهای که با جسم و جانم وداع میکنم، به دنیای دیگری میروم. در آنجا نه ترسی وجود دارد و نه امیدی.
فارغ ز نیک و بد شوم از خود دمی بیخود شوم
پس فانی سرمد شوم گردم سزاوار بقا
هوش مصنوعی: از نیکی و بدی رها میشوم و لحظهای بیخود میشوم، سپس به جاودانگی دست مییابم و شایستهی بقا میگردم.
مایی ما چون شد عدم، شد موجها بحر قدم
منصور وقتم دم بدم گویم اناالحق برملا
هوش مصنوعی: وقتی ما به عدم تبدیل شدیم، امواج دریا نشاندهنده قدمهای منصور هستند. هر لحظه میگویم «من حق هستم» و این را بهطور واضح بیان میکنم.
هان ای اسیری تن بزن مستانه می گویی سخن
خط درکش اندرما و من با کس مگو سرخدا
هوش مصنوعی: ای کسی که در بند هستی، با دل خوش و شاداب صحبت کن. رازهای وجودت را با دیگران در میان نگذار و تنها با خودت و خدایت سخن بزن.