برگردان به زبان ساده
در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفت
در درون خانه جانم غمش مأوا گرفت
هوش مصنوعی: در اعماق دل من شور و اشتیاق عشق او نشسته است و غم او در خانه جانم جا گرفته است.
تا نقاب زلف بر روی چومه انداختی
از پریشانی دماغ جان ما سوداگرفت
هوش مصنوعی: زمانی که تو پردههای گیسوی خود را بر روی رخسار انداختی، از حالت پریشانخیالی، جان ما به شدت دچار عشق و جنون شد.
گر بطور زهد دم زد زاهد از انکارما
نیست کس رادر طریق عاشقی برما گرفت
هوش مصنوعی: اگر زاهدی به موعظه و انکار ما بپردازد، در حقیقت هیچ کس را در مسیر عشق و محبت ما نمیتواند بگیراند.
عقل سرکش راه هستی رفت و در پستی فتاد
عشق راه نیستی شد قدراوبالا گرفت
هوش مصنوعی: عقل سرکش به سوی وجود و هستی حرکت کرد، اما در نهایت در مسیر پایینتری قرار گرفت. عشق، به جای آنکه به هستی مربوط باشد، به عالم نیستی تعلق پیدا کرد و مقام و ارجمندی یافت.
در هوایت کوه آب از چشمه ها گردد روان
ز آتش عشقت خروش و جوش در دریا گرفت
هوش مصنوعی: در عشق تو، کوهها از چشمهها سرازیر میشوند و آب روان میگردد. خروش و جوش آتش عشقت، در دریا سرازیر میشود.
در پی صید همای وصل جانان جان ما
گرچه بسیاری دوید از هر طرف اما گرفت
هوش مصنوعی: جان ما به دنبال وصال محبوب تلاش زیادی کرد و از جهات مختلفی تلاش کرد، هرچند که به زحمت و کوششهای فراوانی انجامید، ولی در نهایت موفق به دستیابی به آن شد.
ای اسیری در هوای وصل سیمرغ دلم
عاقبت در آشیان بی نشانی جا گرفت
هوش مصنوعی: ای دلی که در آرزوی وصال سیمرغ، به عشق و شوق فراوان سرگردان بودی، سرانجام در مکانی نامعلوم و بدون نشانه آرامش یافتی و جاگیر شدی.