برگردان به زبان ساده
گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمدهای
تیر مژگان به کف از بهر چه کار آمدهای
هوش مصنوعی: اگر تو ای چشم سیاه به دنبال شکار آمدهای، پس چرا با تیر مژگان خود کار دیگری میکنی؟
دلنشینی عجب ای ناوک مژگان پیداست
کز کمانخانه ابروی نگار آمدهای
هوش مصنوعی: عجب است که چشمانت چقدر دلنواز و جذاب هستند، به طوری که به نظر میرسد تو از کمان ابروی آن معشوقه زیبا به دنیا آمدهای.
به تماشای گل و سرو و سمن حاجت نیست
کز خط و چهره و قد رشک بهار آمدهای
هوش مصنوعی: برای تماشای زیباییهای گل و درختان همیشه سبز نیازی نیست، زیرا خودت با زیبایی خط و چهره و قامتت به قدری زیبا هستی که باعث میشوی بهار به تو حسادت کند.
آه عشاق نکرد ار رخ تو گردآلود
از چه ای آینه پنهان به غبار آمدهای
هوش مصنوعی: ای کاش عشقها ناله نمیکردند اگر چهرهات غبارآلود شده باشد؛ به چه دلیل ای آینه، تو نیز در غبار پنهان شدهای؟
از کمینی که کشی سلسلهای را به کمند
از چه ای سلسله زلف قطار آمدهای
هوش مصنوعی: از جایی که تو با زلفهای پیچدرپیچ و زیبا به من نزدیک میشوی و مرا به دام میاندازی، معلوم میشود که زیبایی و جذابیت تو چقدر قدرتمند است.
همه پیوسته به هم بار تو از مشک و عبیر
مگر ای قافله از چین و تتار آمدهای
هوش مصنوعی: همه با هم در ارتباطند و بار تو پر از عطر و خوشبوئی است، اما آیا ای کاروان، تو از چین و تاتار آمدهای؟
فتنه دهر ندانم ز چه بالا بگرفت
گر نه ای فتنه آفاق سوار آمدهای
هوش مصنوعی: من نمیدانم که چه چیزی باعث شد تا مشکلات و فتنههای زمانه اینگونه شدت بگیرد، مگر اینکه تو، ای فتنهی جهان، آمدی و همه چیز را دگرگون کردی.
نبود چون تو گلی در همه گلزار جهان
حیف و صد حیف که همصحبت خار آمدهای
هوش مصنوعی: در دنیای پر از گلها، هیچگلی مانند تو نیست. ای کاش چنین باشد و متأسفانه تو همنشینی با خاری آمدهای.
محتسب کرده کمین در گذر میخواران
از چه ای چشم بگو بادهگسار آمدهای
هوش مصنوعی: محتسب در گذرگاه مینوشان کمین کرده است. چرا به من بگویی که بادهگسار آمدهای؟
نیست جز در سر آشفته به سودای بتان
این چه می کز اثر او به خمار آمدهای
هوش مصنوعی: تنها در دل آشفته و پریشان، به خاطر زیباییهای معشوق، هیچ چیز دیگری وجود ندارد. چه معنایی دارد که تو به خاطر تأثیر او به حالت مستی افتادهای؟
رفع دردسر عاشق نکند جز می عشق
خاصه آن عشق گلی کش تو هزار آمدهای
هوش مصنوعی: تنها نوشیدنی عشق میتواند دردسرهای عاشق را از بین ببرد، به ویژه آن عشق خاص که مانند گلی در بین هزاران آمدهای.
مگرت دست بگیرد ز کرم شاه نجف
که تواَش در همهجا مدحگذار آمدهای
هوش مصنوعی: جز با لطف و رحمت شاه نجف نمیتوانی به مقصد برسی، چون تو در همه جا به ستایش او پرداختهای.