برگردان به زبان ساده
در همه شهر حاضری در بَرِ ما نشستهای
چهره به دل گشادهای پرده به چشم بستهای
هوش مصنوعی: در هر جا که هستی، همیشه در کنار ما هستی. چهرهات به دل ما باز است و در عین حال، چشمانت را بستهای.
بافته زلف سرکشش در رگ و ریشهام رسن
تا نکنی تصوری کِش ز کمند رَستهای
هوش مصنوعی: زلفهای زیبای او همچون رسن در وجود من بافته شدهاند، تا اینکه خیال نکنم از بند او رهایی یافتهام.
داغ تو از آرزوی دل زخم زن و نمک بهل
تیر بزن که از خوشی مرهم جانِ خستهای
هوش مصنوعی: درد و رنج تو به خاطر آرزوهای قلبم، زخم عمیقی خورده و خواب خوش به من نمیدهد. تو با تیر زدن به این خوشی، مرهمی برای جان خستهام بگذار.
بسمل تیر عشق را آب ز خنجر آرزوست
دانه چه میدهی دگر ای که پرم شکستهای؟
هوش مصنوعی: عشق همچون تیری است که جان را آزردی و این درد را تنها با آب خنجر آرزو میتوان تسکین داد. حال از تو پرسش میکنم، چه چیزی به من میدهی در حالی که بالهایم شکسته و سخت در رنج و اندوه هستم؟
آشفته زلف دلبرت شاید دام دل شود
تا ز علایق جهان رشته جان گسستهای
هوش مصنوعی: تارهای پریشان موهای محبوبت ممکن است باعث گرفتار شدن دل شود، تا از وابستگیهای این دنیا رشته جان را جدا کند.