برگردان به زبان ساده
زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم
بجانم زآشنائیها سر بیگانگی دارم
هوش مصنوعی: دل من از عشق و جنون پر شده است و بیتابی میکنم. در عین حال، از آشناییهای زیاد دلم به بیگانگی و دوری از خودم راضی نیست.
نه دیر و نه حرم تسبیح و زنارم زکف رفته
بشمع که نمیدانم سر پروانگی دارم
هوش مصنوعی: من نه زمان مشخصی دارم و نه به مکانهای مقدس تعلق دارم. از دست رفتهام و در حال دویدن به سمت شمع هستم، زیرا نمیدانم چه سرنوشتی در انتظار من است.
برآنم تا نهم زنجیر زلف آن پری از کف
کنید آماده زنجیرم سر دیوانگی دارم
هوش مصنوعی: من میکوشم تا زنجیر موهای آن پری را از دستانم بگمارم، زیرا برای عشق و دیوانگی او آمادهام.
خمار آلوده بودم خواستم پیمانه از ساقی
لب میگون او گفتا شراب خانگی دارم
هوش مصنوعی: در حالتی مست و غمگین بودم و آرزو داشتم از لبهای شرابی ساقی بنوشم. او به من گفت که شراب خانگی خوبی دارد.
نظر بر شاهد و دل پیش ساقی گوش بر مطرب
حکیما خود بگو کی قوه فرزانگی دارم
هوش مصنوعی: به تماشای دلبر نشستم و در کنار او، به صدای موسیقی گوش میدهم. حالا به خودم میگویم که آیا من واقعاً خرد و فرزانگی دارم یا نه؟
شدم آشفته همسایه به عشق خانهسوز امشب
منم آن خس که با شعله سر همخانگی دارم
هوش مصنوعی: امشب به خاطر عشق آتشین و ملتهب همسایه، بسیار پریشان و آشفتهام. من همان کسی هستم که با شعله عشق، همسرایگی و زندگی مشترک را تجربه میکنم.
مگر دست خدا برهاندم زین آتش سوزان
و گرنه من کجا آن قدرت مردانگی دارم
هوش مصنوعی: تنها با کمک خداوند میتوانم از این آتش سوزان نجات پیدا کنم وگرنه خودم هیچگونه قدرتی برای مقابله با این خطرات ندارم.