برگردان به زبان ساده
بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ
داغ دار است دل و چهره زخون رنگینم
هوش مصنوعی: از رنگ سرخ من نگذران، زیرا همچون لالهای در باغی داغ، دل و چهرهام از خون رنگین است.
شست و شوئی کنم از آب در میخانه
تا شوم پاک مگر پاکدلی بگزینم
هوش مصنوعی: میخواهم در میخانه با آب خود را بشویم تا شاید پاک شوم و بتوانم دل پاکی را برگزینم.
دامن از گرد تعلق بفشانم چون سرو
شوم آزاده و دامن زجهان برچینم
هوش مصنوعی: من میخواهم از وابستگیها و بندهای دنیا آزاد شوم، مانند درخت سروی که به راحتی قد میکشد. از این رو، میکوشم که دامنم را از زنجیرهای تعلق بزدایم و از جهان فاصله بگیرم.
بر تو ننگ است جهان لیک بدل جلوه گری
تا چه وسعت بود آیا بدل مسکینم
هوش مصنوعی: دنیا را بر تو ننگ میدانم، اما آیا به خاطر زرق و برق آن، من هم باید بدل به یک مسکین شوم؟
بسکه آشفته حدیث از خم زلف تو نوشت
نافه ریزد چو غزال از قلم مشکینم
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و پیچیدگی داستانهای عاشقانهای که از موهای تو نوشتهام، به مانند غزالی که از قلم خوشبو میرود، عطر دلانگیزی پخش میشود.
ید و بیضا کند از مدح یدالله چو کلیم
معجز آمیز بود خامه سحر آگینم
هوش مصنوعی: دست خداوند مانند معجزهای است که در مدح او سخن میگوید و شعر من نیز مانند کلامی سحرآمیز است.
شکوه از مدعیان جز بر داور نبرم
تا کشد تیغ دو سر را و بخواهد کینم
هوش مصنوعی: من به جز از داور شکایت نمیکنم، تا او تیرگیها و دشمنیها را برطرف کند و انتقام من را بگیرد.
گفته بود بتفاخر سگ کوی علیم
فخر اینست اگر چند که کمتر زینم
هوش مصنوعی: در مورد افتخار و برتری گفته شده است که چون من در کوی عالم (علی) هستم، این خود افتخاری بزرگ است، حتی اگر به نظر دیگران ممکن است کمتر از آن به نظر بیاید.
رند و میخواره و قلاشم و آشفته شهر
لیک جز مدحت حیدر نبود آئینم
هوش مصنوعی: من یک آدم آزاد و شگفتانگیز هستم که در دنیای پرهیاهو و شلوغ زندگی میکنم. اما با وجود تمام این ویژگیها، تنها چیزی که برای من مهم است، ستایش و تمجید از حیدر (علی) است.