برگردان به زبان ساده
خواهی که بخاک ره بمیرم
تا روی زپات برنگیرم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که من در راه تو جان بزنم، باید بدانیکه هرگز نگاه از پاهایت برنمیدارم.
از دام تو کی دلم گریزد
کز دانه خال ناگزیرم
هوش مصنوعی: دل من چگونه میتواند از دام تو بگریزد، درحالیکه من سرنوشت خود را به خال محبت تو گره زدهام؟
تا بندی زلف مهوشانم
من پند کسی نمی پذیرم
هوش مصنوعی: من تحت تأثیر زیبایی و جذابیت موی محبوبانم هستم و هیچ نصیحتی را از کسی قبول نمیکنم.
درویش تو و بفقر شام
سلطانم و پیش تو فقیرم
هوش مصنوعی: من در حالی که درویش و فقیر هستم، در محضر تو احساس میکنم که حتی سلطان نیز در برابر من فقیر است.
از دولت وصل نوجوانان
بخت است جوان اگر چه پیرم
هوش مصنوعی: از نعمت ارتباط و دوستی با جوانان، خوشبختی نصیب من شده است. اگرچه من خود فردی سالخورده هستم.
از حسرت آن کمان ابرو
جا کرده بدل هزار تیرم
هوش مصنوعی: از آرزو و longing برای آن کمان ابرو، در دل من هزار تیر زخم شده است.
ای نفخه باد صبحگاهی
در پیش نسیم تو بمیرم
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، تو را تا به جانم نیازمندم.
چون میگذری بسنبل باغ
برگو که بزلف او اسیرم
هوش مصنوعی: وقتی از کنار سنبلهای باغ میگذری، به او بگو که من به خاطر موهایش گرفتار شدم.
سیمین بدنش بناز میگفت
بر تن نه سزا بود حریرم
هوش مصنوعی: بدن سیمین و زیبا او را میستود، اما به خاطر ناز و لطافتش، شایسته آن نبود که حریر بر تنش باشد.
آشفته بیاد چین زلفش
سنبل میروید از ضمیرم
هوش مصنوعی: در یاد من، به خاطر چین و شکن زلف او، حالت غمگینی دارم و گل های سنبل در درونم می رویند.