برگردان به زبان ساده
زنی گر تیر پرتابم که روی از عشق برتابم
کنار از بحر نتوانم که رفت از دست پایابم
هوش مصنوعی: اگر زنی تیر عشق به من بیندازد، نمیتوانم از عشق روی برتابم. نمیتوانم از دریا دور شوم، چرا که دیگر نتوانم به ساحل بازگردم.
دلم بربود و دین فرسود و جان تاراج و خرسندم
و گر شکوه کنم از دوست دشمن دان و کذابم
هوش مصنوعی: دل من را به عشق خود بردی و ایمانم را تضعیف کردی، جانم را تحت تأثیر قرار دادی و با این حال خوشحالم. اگر از این وضعیت ناله کنم، تو را به عنوان دشمن و دروغگو میشناسم.
سراب است آنچه بنمایی اگر چه قلزم ای ساقی
که دارد شربتی از چشمه نوش تو سیرابم
هوش مصنوعی: آنچه به نظر میرسد واقعی است، در واقع تنها یک توهم است. ای ساقی، هرچند تو ظرفی از شراب را به من نشان میدهی، من از چشمه حقیقت تو سیرابم.
مسلمانان مگوییدم که از کعبه چرا رفتی
که در بتخانه فرخار پیدا گشته محرابم
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، چرا از من میپرسید که چرا از کعبه دور شدم؟ در حالی که من در بتخانهای فرخار، محراب خود را یافتهام.
به مرگ خویش مشتاقم طلبکارم قیامت را
اگر دانم که در محشر وصال دوست دریابم
هوش مصنوعی: من به مرگ خود بسیار علاقهمندم و اگر بدانم که در روز قیامت میتوانم در محشر به وصال دوست برسم، حاضر به طلب کردن آن هستم.
بنالد دل که ای دیده مگو راز نهانم را
بگرید مردم دیده که از سر برگذشت آبم
هوش مصنوعی: دل میگوید ای چشم، رازهای درونم را فاش نکن. مردم که میدانند، از شدت ناراحتی، اشک میریزند زیرا من از چهرهام غم و غصهام را پنهان کردهام مانند آبی که از دستانم رفته است.
کجا یارب توانم گفت با کس درد پنهانی
که خون خوردند اصحاب و جفا کردند احبابم
هوش مصنوعی: خدایا، به کجا میتوانم درد نهانیام را با کسی در میان بگذارم، دردی که دوستانم موجب آن شدند و بر من ظلم کردند؟
زمستان فراقت را بود نوروز از وصلت
شب یلدای هجران را جمال تست مهتابم
هوش مصنوعی: زمستان فراق تو را حس میکنم و نوروز با وصال تو به زندگیام برمیگردد. شب یلدای جدایی را تنها با زیبایی تو روشن میکنم، تو همان ماه زیبایی من هستی.
من از عشق و وفاداری شدم رسوا در این عالم
به من رحمت نمیآرند احباب و نه اصحابم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و وفاداریام در این جهان به دردسر افتادم و دوستان و همراهانم به من رحم نمیکنند.
تو را ای کعبه پرده پرنیانست و کجا دانی
که چون شب بر بیابان مغیلانت برد خوابم
هوش مصنوعی: تو ای کعبه، مانند پردهای از نازکی و لطافت هستی و نمیدانی که در شبی تاریک و آرام، خواب در بیابانت مرا میبرد.
زهر در روی آشفته به کوی تست ای مولا
تویی باب الله مطلق چه میرانی از این بابم
هوش مصنوعی: ای مولای من، در چهره آشفته من زهر وجود دارد، ولی تو دروازهای به سوی خدا هستی. چرا مرا از این دروازه دور میکنی؟