برگردان به زبان ساده
من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم
دو زبان آتش افشان به بیان گشاده بودیم
هوش مصنوعی: من و شمع شب گذشته صحبتهایی کرده بودیم، و هر دو با زبانی پرشور و آتشین، احساسات خود را بیان میکردیم.
زمن آتشی بجست و بنشست در دل شمع
بمقابله قراری چو بهم نهاده بودیم
هوش مصنوعی: از دل من آتشی برخواست و در دل شمع نشسته بود. ما به گونهای قرار گذاشته بودیم که در مقابل هم باشیم.
همه شب بسوخت شمع و بگریست تا سحرگه
به نسیم صبح هر دو ززبان فتاده بودیم
هوش مصنوعی: در طول شب، شمع به خاطر عشق میسوزد و اشک میریزد. تا صبح، وقتی نسیم صبح میوزد، ما هر دو در حالتی فراموشی و بیخبر از دنیا هستیم.
بنوای مرغ شب خیز که کوفت نوبت بام
زده عطسه ای بجستیم که قرار داده بودیم
هوش مصنوعی: صدای دلنواز پرنده شب که زمان صبح را به صدا درآورده، ما را از خواب بیدار کرد و عطسهای زدیم که نشان دهنده آرامشی بود که قبلاً در آن قرار داشتیم.
زگلی حدیث کرد او من و دل زگلعذاری
بعیار عشق دلبر من و دل زیاده بودیم
هوش مصنوعی: او از زیبایی گل سخن میگوید و دلش را به عشق دلبرش وابسته میداند. بین او و دلش عواطف و احساسات عمیق و متنوعی وجود دارد.
بگزید او تعلق من و عشق ساده رویان
من و شیخ هر دو آشفته نخست ساده بودیم
هوش مصنوعی: او اول از وابستگی و عشق بیپیرایهام فاصله گرفت و اکنون هم من و هم شیخ هر دو در آشفتگی به سر میبریم، در حالی که در ابتدا ساده و بیپیرایه بودیم.
من و کوی میفروشان تو و خانقاه زاهد
بکه خضر رهنمون گشت که ما بجاده بودیم
هوش مصنوعی: من و تو، یکی در مسیری از عیش و نوش هستیم و دیگری در راه عبادت و زهد. اما در این میان، راهنمایی به نام خضر ما را هدایت کرد، چرا که ما در میانه راه بودیم.
بسم این تفاخر ایدل که بخواب دیدم امشب
که من و سگ در دوست بیک قلاده بودیم
هوش مصنوعی: در خواب دیدم که من و سگم در کنار هم با یک گردنبند در نزدیکی دوستی بودیم.
بده ای یدالله از لطف مرا کلاه عزت
که به جای پای با سر به در ایستاده بودیم
هوش مصنوعی: به من توفیق بده تا از محبت تو کلاهی بر سر بگذارم، چون ما در جایی ایستاده بودیم که با وجود کوچکی و بیمقداری، همچنان با سرافرازی و عزت در مقابل مشکلات قرار گرفتیم.