برگردان به زبان ساده
هر کرا نقش بجانست کی از دل برود
و گرش جان برود نقش تو مشگل برود
هوش مصنوعی: هر کسی که تصویر تو در جانش باشد، هرگز از دلش نمیرود و حتی اگر جانش هم برود، تصویر تو به راحتی میرود.
روح مجنون چو جرس پیش رود لیلی را
گراز این دشت بصد مرحله محمل برود
هوش مصنوعی: روح مجنون مانند زنگ به جلو میرود و در این مسیر، لیلی را دنبال میکند و هر بار با شوق و اشتیاق، به سوی او میرود.
تو چمان گر بچمی با گل رخساره بباغ
پای سرو و گل از این خجلت در گل برود
هوش مصنوعی: اگر تو با چهرهی گلگون خود در باغ قدم بزنی، در برابر زیبایی سرو و گل، حیا و شرم به سراغت میآید و ممکن است باعث شود که گلها هم شرمنده شوند.
میروی عکس تو در دیده ما میماند
همچو آئینه که مهرش زمقابل برود
هوش مصنوعی: وقتی تو میروی، تصویر تو در چشمان ما باقی میماند، مانند آینهای که نور خورشید را از خود منعکس میکند.
بحر عشق است نباشد بجز از طوفانش
عجب از نوح از این بحر بساحل برود
هوش مصنوعی: عشق یک دریا است و جز این طوفان چیزی دیگر ندارد. جای تعجب نیست که نوح از این دریا به ساحل میرسد.
دادخواهان همه نالند زقاتل در حشر
دادخواهی من آنست که قاتل برود
هوش مصنوعی: همه کسانی که به دنبال عدالت هستند، از قاتل شکایت میکنند. اما من تنها خواستهام این است که قاتل برود و از بین برود.
هر که بیند نظری بر تو برد بهره زعمر
آه از آن دیده که از کوی تو غافل برود
هوش مصنوعی: هر کسی که نگاهی به تو بیندازد، از عمرش بهرهای میبرد. آه بر آن چشمی که از یاد تو غافل میماند و به کوی تو نمیآید.
تا که آئینه بود نقش تو در او باقیست
پیش آئینه چو آن طرفه شمایل برود
هوش مصنوعی: تا زمانی که آینه وجود دارد، تصویر تو در آن باقی میماند؛ اما وقتی که آن زیبای شگفتانگیز از پیش آینه برود، دیگر چیزی از تصویر او باقی نمیماند.
دیده گر بر تو فتد وقف تو ماند نظرش
رستم ار آید در کوی تو بیدل برود
هوش مصنوعی: اگر کسی به زیبایی تو نگاه کند، آن نگاه همیشه به تو تعلق خواهد داشت. حتی اگر رستم (نماد قدرت و شجاعت) وارد کوی تو شود، عاشق بیخبر از دلش میگذرد.
زاهدا باده کش و نکته توحید بگوی
ترسمت عمر گرانمایه بباطل برود
هوش مصنوعی: ای زاهد، شراب بنوش و سخن از یکتایی خدا بگو. میترسم که عمر ارزشمندت بیهوده بگذرد.
چه غم آشفته گر از شور تو مجنون گردید
هر که دیوانه شد از عشق تو عاقل برود
هوش مصنوعی: هر که به خاطر عشق تو دیوانه شده و از حال خودش بیخبر است، چه غمی دارد؟ چرا که در این عشق، عاقل بودن از دست میرود و جنون جایگزین آن میشود.