برگردان به زبان ساده
کسی سر از قدم یار برنمیگیرد
که جان دهد دل از این کار برنمیگیرد
هوش مصنوعی: کسی که عاشق و شیفته محبوبش است، هرگز از او فاصله نمیگیرد و حتی اگر لازم باشد جانش را فدای عشقش میکند و از دل خود برای این عشق دست نمیکشد.
تو برق عالم اسراری و عجب که ز تو
شرر به پرده اسرار برنمیگیرد
هوش مصنوعی: تو روشنی دنیای رازها و شگفتیها هستی، ولی عجیب این است که از تو جرقهای برای برملا کردن این رازها در پرده نمیافتد.
عبث به چشم تو گفتم که خون خلق مخور
که مست عادت هشیار برنمیگیرد
هوش مصنوعی: از سر ناامیدی به تو گفتم که به مردم آسیب نرسانی، زیرا کسی که به این کار عادت کرده، هرگز به درست بودن آن پی نمیبرد.
به تن چو بار گرانست جان بگو جانان
چرا ز دوش من این بار برنمیگیرد
هوش مصنوعی: جانم مانند باری سنگین بر دوشم است، ای معشوق، چرا این بار را از دوشم برنمیداری؟
بزن تو تیغ به سر مدعی که من سپرم
به تیغ یار دل از یار برنمیگیرد
هوش مصنوعی: به مقابله با دشمن بشتاب و به او ضربه بزن، زیرا من خودم را در برابر تیغ محبوب قرار دادهام و دل نمیتواند از عشق یار جدا شود.
چرا که سوز درونست همچو شمع به دل
عجب که شعله به یک بار برنمیگیرد
هوش مصنوعی: در دل انسان، آتش سوزانی وجود دارد که مانند شمع میسوزد. جای تعجب است که این آتش نمیتواند یکباره شعلهور شود.
مگو که کشته تیغ تو جان به سختی داد
که دل ز لذت دیدار برنمیگیرد
هوش مصنوعی: نگو که کسی به خاطر تیغ تو جانش را به سختی از دست داد، زیرا دل از لذت دیدن تو دست نمیکشد.
اگر به دوزخ آشفته را بسوزانی
که دل ز حب ده و چار برنمیگیرد
هوش مصنوعی: اگر کسی را در آتش جهنم بیند، میداند که دل او از عشق و محبت پر است و نمیتواند به راحتی آسیب ببیند.