برگردان به زبان ساده
گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شد
زهر در کامی و در کام یکی حلوا شد
هوش مصنوعی: هرچند که زیباییهای خلق و هنرهای خداوند به تصویر کشیده شده است، اما در واقع تلخیها و زهرها در کام برخی افراد وجود دارد و تنها عدهای خاص از آن زیباییها بهرهمند میشوند.
شد یکی در شکرستان و یکی سوی خزان
آن یکی زاغ و دگر طوطی شکرخا شد
هوش مصنوعی: در یک مکان شیرین، دو نفر به دو سمت مختلف رفتند؛ یکی به سوی پاییز و دیگری به سوی زیبایی و شادی. یکی همچون زاغ سیاه و دیگری مانند طوطی خوشرنگ و شیرینزبان شد.
عشق آموخت باو حکمت عقل و دانش
ورنه این کودک نادان زکجا دانا شد
هوش مصنوعی: عشق به او آموخت که چگونه به دانش و عقل برسد، وگرنه این کودک نادان از کجا میتوانست چیزی بداند؟
با سهی سرو تو شمشاد و چمن سنجیدم
کوته از قامت والات بصد بالا شد
هوش مصنوعی: با قامت بلند تو، من قد شمشاد و چمن را مقایسه کردم و فهمیدم که آنها نسبت به بلندی تو بسیار کوتاه هستند.
برو ای ماه که خورشید زمشرق سرزد
بنشین فتنه که این چشم سیه پیدا شد
هوش مصنوعی: برو ای ماه، چون خورشید از مشرق برآمده و نورش را میافشاند. اکنون که توجهها به این چشم سیاه جلب شده، بنشین و تماشا کن.
هر که انسان شد و نفس حیوانی بگذاشت
حور وغلمان سیر ماه ملک سیما شد
هوش مصنوعی: هر کس که از جنبهی انسانی خود بهرهبرداری کند و غریزههای حیوانی را پشت سر بگذارد، به زیباییهای حقیقی و خوشبختی دست پیدا میکند و به مراتب بالاتری از عالم وجود نائل میشود.
جای تو ای در یکتا صدف دیده کیست
ای بسا دیده که اندر طلبت دریا شد
هوش مصنوعی: کسی جز تو در این دنیا نمیتواند جای تو را بگیرد. بسیاری از چشمها در جستجوی تو به عمق دریا رفتهاند.
در کلیسا و حرم شورو عجب دیدم باز
بر سر شاهد نادیده چرا غوغا شد
هوش مصنوعی: در کلیسا و مکانهای مقدس، شور و شوق عجیبی را مشاهده کردم. با این حال، از دیدن محبوبی که هرگز او را ندیدهام، دوباره هیاهو و غوغایی به پا شده است.
هر که آشفته صفت خار گلستان علیست
در گلستان جهان تازه گلی رعنا شد
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش آشفتگی و ناآرامی دارد، در حقیقت زینت و زیبایی گلستان علی (مظهر پاکی و فانی نشدن) را به دوش میکشد، و در این دنیا نیز به عنوان گل تازهای به زیبایی و لطافت خود جلوهگر میشود.