برگردان به زبان ساده
چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست
که زبرخواستنش طاقتم از دل برخاست
هوش مصنوعی: چه شد آن شور و هیجان که ناگهان از جمع برخاست؟ طوری که با بلند شدنش، تاب و توانم از دل رفت و فروریخت.
آتشی بود نهان در دل تنگم چون شمع
بازم آتش بسرآمد چو زمحفل برخاست
هوش مصنوعی: در دل تنگم آتشی پنهان بود، مانند شمعی که میسوزد. اما وقتی جلسه به پایان رسید و همه برخاستند، آن آتش هم خاموش شد.
ملک و حوری و غلمان شمرندش از خویش
آن پریزاده گل چهره که از گل برخاست
هوش مصنوعی: او فرشتهای زیبا و باشکوه است که با وجود ظرافت و زیباییاش، میتواند بر هر چیزی که در دنیای مادی وجود دارد، فخر بفروشد. هرچه که از زیبایی و نعمتهای دنیوی باشد، در برابر زیبایی او کمرنگ و ناچیز است.
من گرفتم که بصورت تو زمحفل رفتی
کی زدل نقش تو ای کعبه مقبل برخاست
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که وقتی تو به مراسم رفتی، چهرهات در دل من نقش بسته است، همانند کعبهای که معشوقهها به سویش میروند.
وصف آن لب زلب غیر شنیدم امشب
وه که آب خضر از زهر هلاهل برخاست
هوش مصنوعی: امشب کسی جز خودم نتوانسته زیبایی آن لبها را توصیف کند و وای بر من که نوشیدن آب خضر، در واقع از زهر هلاهل برخواسته است.
یک چمن سرو چمانی تو و یک جنت حور
آدمی کی به چنین شکل و شمایل برخاست
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و جلوههای خارقالعاده یک چمن با درختان سرو و همچنین به زیباییهای بهشتی اشاره میکند و از وجود آدمی که به این شکل و شمایل زیبا و دلربا به دنیا آمده، حیرت و شگفتی خود را ابراز میکند. او در واقع به دقت و پیچیدگی زیبایی انسان و طبیعت میپردازد.
ارنی گفت در این بادیه مجنون چو کلیم
پرتو عارض لیلی چو زمحمل برخاست
هوش مصنوعی: در این بیابان، مجنون به من گفت که مانند موسی، پرتو جمال لیلی را مشاهده میکند و همچون شترانی که بار را به دوش دارند، او نیز با شور و شوق به سوی محبوبش حرکت میکند.
در تو ای بحر محبت چه اثر بود که نوح
دید طوفان تو از کشتی و ساحل برخاست
هوش مصنوعی: در دل تو ای دریای عشق چه نشانهای وجود دارد که نوح طوفان تو را از داخل کشتی و دریا مشاهده کرد و به ساحل رفت؟
من زخون خواهی خود دم نزدم پیش کسی
جرم خونی است که از پنجه قاتل برخاست
هوش مصنوعی: من به خاطر خون خواهی خودم هیچوقت پیش کسی شکایت نکردم، زیرا این که بخواهم شکایت کنم، خودش نشانهای از جرم و گناه است که از دست قاتل ناشی میشود.
رفع دیوانگی از سلسله شد آشفته
همه دیوانگی ما زسلاسل برخاست
هوش مصنوعی: گلایهای از دیوانگی و پریشانی است که به خاطر زنجیرهایی که به ما متصلاند، به وجود آمده است. اوضاع دیوانگی و آشفتگی ما به دلیل این قید و بندها به هم ریخته است.
شعله عشق تو جانان تن و جان جمله بسوخت
شکر لله زمیان پرده و حایل برخاست
هوش مصنوعی: شعله عشق تو ای محبوب، تمامی وجودم را سوزانده است. باید شکر کرد که موانع و حجابها کنار رفته و عشق تو نمایان شده است.
هر که بسته بمیان رشته مهر حیدر
از سر سبحه و زنار و حمایل برخاست
هوش مصنوعی: هر کسی که با محبت و دوستی علی (علیهالسلام) به پیوند برمیخیزد، از تمایلات دنیوی و وابستگیهای مادی فاصله میگیرد.