برگردان به زبان ساده
گلم میار خدا را تو باغبان عنایت
خزان ما زبهار تو کی رسد بنهایت
هوش مصنوعی: ای باغبان مهربان، خواهش میکنم گلهای مرا از دست خدا نجات بده. زمستان و سرمایش هر روز بیشتر به ما آسیب میزند و ما دیگر از بهار تو بهرهبر نخواهیم شد.
بهل که به نشود داغ دل زمرهم اعیار
عتاب دوست بسی به که از رقیب عنایت
هوش مصنوعی: نگران نباش که دلتنگی و غم دل انسان به خاطر محبت دوستان و عتاب آنها، بهتر از این است که دلگیر از محبت رقیب باشی.
مگر بروز فراقت حدیث هجر بگویم
که شام هجر ندارد باین حدیث کفایت
هوش مصنوعی: آیا میتوانم از جداییات بگویم که شب جدایی هیچگاه به این حرفها ختم نمیشود؟
هزار دوست گرفتم ولی بشام فراقت
بغیر مردم چشم کسی نکرد حمایت
هوش مصنوعی: من هزاران دوست پیدا کردم، اما در شب فراق تو هیچکس جز مردم عادی برایم حمایتی نکرد.
بکشت غیرت عشقم اگر چه پا بدرستی
ببین که رشک محبت رسیده تا به چه غایت
هوش مصنوعی: عشق و غیرت من به اندازهای قوی است که اگرچه راهی به جز عشق را نروم، ولی ببین چگونه حسادت و محبت به اوج خود رسیده است.
نه زهر عشق چشیدی نه بار هجر کشیدی
بدان که فرق بسی از روایتست و درایت
هوش مصنوعی: اگر طعم زهر عشق را نچشیدهای و بار تنهایی را به دوش نکشیدهای، بدان که تفاوتهای زیادی میان شنیدن و دانستن وجود دارد.
زبیم برنکشم آه در قفای رکیبش
مباد شعله آهم کند بدوست سرایت
هوش مصنوعی: هرگز غم و آه خود را از دل برنمیکشم، زیرا نمیخواهم که شعله احساساتم به او آسیب برساند.
چنان که یوسف و یعقوب را رساند بکنعان
مگر خدا برساند تو را بمن زعنایت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مانند یوسف که با یاری خدا به پدرش یعقوب در کنعان رسید، من نیز امیدوارم که خداوند به خاطر لطف و محبتش، تو را به من برساند.
بآتش دل درویش هیچکس چو نبخشد
مگر که ساقی کوثر کند زلطف شفایت
هوش مصنوعی: در دل درویش آتش عشق وجود دارد و هیچکس نمیتواند به او یاری نرساند، مگر اینکه ساقی کوثر، یعنی شخصی با لطف و مهربانی، به او کمک کند و شفای دلش را فراهم آورد.
گلوی تشنه نخورد آب خوش زجدول تیغت
اگر چه غیر بقتلم بسی نمود سعایت
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر قدرت و نفوذ تو نتواند به آب خوشی دست یابد، حتی اگر من به تو آسیبی نرسانده باشم، باز هم ممکن است خیلیها در مورد من بدگویی کنند.
ززلف تو کند آشفته جلوه ی بتو حاشا
کسی زمنزل مألوف خود نکرده شکایت
هوش مصنوعی: از زلف تو، آشفته و پریشان شدهام؛ اما در برابر زیباییات، هرگز کسی از من شکایت نکرده است.