برگردان به زبان ساده
چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی
چو دوست عیش پسندد چرا طرب نکنی
هوش مصنوعی: اگر او خواهان بخشش است، چرا خود را طلبکار نمیکنی؟ وقتی دوست از زندگی لذت میبرد، چرا تو هم خوشی را جستجو نمیکنی؟
تو ماه و ماه بود آفت کتان و قصب
تو پیرهن زکتان جامه از قصب نکنی
هوش مصنوعی: تو همچون ماهی و ماه به تابش تو شبیه است، اما زحمت کتان و نی تو را نمیتوان با لباسهای زبر و خشن مقایسه کرد.
تو پادشاهی و از مهر و کینه ناچاری
بدوست لطف و بدشمن چرا غضب نکنی
هوش مصنوعی: تو در مقام پادشاهی هستی و نمیتوانی به خاطر محبت و کینهورزی، به دوستان لطف کنی و به دشمنان خشم بگیری.
کدام شب که زوصل تو صبح عید نشد
کدام روز که از هجر خویش شب نکنی
هوش مصنوعی: در هیچ شبی که با یاد تو به صبح عید نرسیدم، و در هیچ روزی که به خاطر دوری تو شب را سپری نکردم، نیست.
تو نخل باغ بهشتی سخن بگو زآن لب
که از حلاوت او میل بر رطب نکنی
هوش مصنوعی: تو همچون نخل بهشتی هستی، پس با زبانت از زیباییها بگو؛ چرا که لبهای تو آن چنان شیرین است که هیچگاه هوس میوه نمیکنی.
تو بت که آینه بنهاده ای برابر خویش
اگر صنم بپرستی بسی عجب نکنی
هوش مصنوعی: تو ای معشوق، که آینه را در مقابل خود قرار دادهای، اگر بت را بپرستی، باید بدانید که در این کار چیز عجیب و غریبی وجود ندارد.
مسلم است که تقسیم نقطه ممکن نیست
اگر تو باطلش از حرف زیر لب نکنی
هوش مصنوعی: بدیهی است که نمیتوان نقطه را تقسیم کرد مگر اینکه تو به طور پنهانی از آن آزاده صحبت نکنی.
بسنگدل بت آئینه رو اگر بینی
دگر تو آینه اسکندر از حلب نکنی
هوش مصنوعی: اگر دل سنگی داشته باشی و به زیبایی معشوق مانند آینه نگاه کنی، دیگر نمیتوانی آینه اسکندر را از حلب ببینی.
شفای درد جهان گرچه پیش تست مسیح
بدرد عشق عجب باشدم که تب نکنی
هوش مصنوعی: درمان دردهای جهان تنها در دستان توست، همانطور که مسیح معجزه کرد. اما چه شگفتآور است که تو به عشق دچار نشوی و تب نکنی.
تو طوطی عجم آشفته و شکر گفتار
ستم بود که مدیح از شه عرب نکنی
هوش مصنوعی: تو مانند طوطی عجم هستی که زبانش شیرین و کلامش آشفته است و از این رو، نمیتوانی ستایش و بزرگداشت شاه عرب را بیان کنی.
علی که از دو جهان بود او بود مطلب
زهر دو کون بجز بر درش طلب نکنی
هوش مصنوعی: علی که برتر از دو جهان است، تنها اوست که در این عالم برای رسیدن به حقیقت و مقصد باید او را بخوانی و از در او طلب کنی.